ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۷, دوشنبه

پایان دهه جهنم، یا دهه صفر

اول: اینکه دهه اول قرن بیست و یکم از سال 2000 شروع و 2009 ختم می شود یا از سال 2001 شروع و در پایان 2010 پایان می یابد بیشتر مسئله ای سلیقه ای است تا علمی. من فرض را بر این می گذارم که دهه چند روز پیش ختم شد.

دوم: مجله تایم این دهه را دهه جهنمی برای امریکا نام نهاده و پاول کروگمن دهه صفر. دهه جهنمی به این دلیل که این دهه با آن هرج و مرج انتخابات در فلوریدا که منجر به انتخاب بوش شد آغاز شد. یک سال بعد آمریکا با حملات یازده سپتامبر مواجه شد. بعد از آنهم حمله به افغانستان که تا کنون جنگش ادامه دارد، حمله به عراق که منجر به کشته شدن اینهمه انسان شد، افتضاح ابوغریب، فاجعه کاترینا، و از همه مهمتر رکود عظیم اقتصادی مشخصه های دهه اول قرن اخیر است.

پاول کروگمن هم این دهه را دهه صفر نامیده است. در برابر میلیونها شغلی که هر دهه قبل از این در آمریکا ایجاد می شد، در کل این دهه تنها حدود 400 هزار شغل جدید ایجاد شد. تولید خالص شغل به وسیله بخش خصوصی در این دهه منفی بوده است. ارزش خانه ها در پایان سال 2009 از ارزش آنها در سال 2000 کمتر است که به معنی رشد صفر است. ارزش سهام (حتی بدون احتساب تورم) هم همان است که در آغاز سال 2000 بود. بگذریم از اینکه بدهی این کشور همه به شدت افزایش یافته است.

این دهه البته برای کشوری دیگر دهه ظهور بود. چین بیش از 80 میلیون شغل جدید در این دهه ایجاد کرد، با رشد اقتصادی متوسط که نزدیک ده درصد بود، با پیشرفت های تکنولیژیکی عظیم مانند سریع ترین قطار جهان که چند روز پیش آغاز به کار کرد، با موفق ترین برنامه مبارزه با فقر در طول تاریخ بشریت، با بیشترین ذخیره ارزیکه هر کشوری در تاریخ داشته است (بیش از 2200 میلیارد دلار)، و با فرستادن انسان به مدار زمین،... این دهه آغازی بود برای اژدهای غول پیکر.

البته چین هنوز چند دهه با آن زمانی فاصله دارد که به سطح رفاه در آمریکا برسد. اما جهت گیری چین جهت گیری صحیحی است. امریکا هم سقوط نخواهد کرد. اما برای تغییر روند نامیمون دهه قبل نیاز به انجام کارهای بسیاری است و بازگشت به دوره اشتغال کامل در امریکا چندین سال طول خواهد کشید.

در این میان این ایران ماست که مسائلش با مسائل دنیای قرن بیست و یک سنخیتی ندارد. جای شکرش باقی است که نفتی هست و ما گرسنه نمانده ایم.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۴, جمعه

وضعیت کسب وکار ایران

بی بی سی فارسی گزارشی دارد از وضعیت کسب و کار ایران که این گزارش بر مبنای گزارشی از مرکز پژوهشهای مجلس است و آن هم بر مبنای گزارش بانک جهانی و شرکت نوسازی صنایع ایران است. مشکل همه این گزارشها این است که دولتمردان معنی این گزارش ها را نمی فهمند. پس اجازه بدهید که گزارش را برای آنها ساده کنم.
در ایران راه انداختن یک نانوایی نیاز به مجوزهایی دارد که گرفتن این مجوزها گاهی سالها طول می کشد. این به این معنی است که آغاز کسب و کار در ایران مشکل است. کاش فقط باز کردن یک نانوایی سخت بود. مجوز انتشاراتی سالها وقت می خواهد. مجوز انتشار روزنامه هم همینطور. ساخت یک هتل جدید چقدر آسان است؟ راه اندازی یک شرکت کامپیوتری چه؟ گرفتن کارت بازرگانی چه؟ برای گرفتن مجوز نیاز به دادن باج سبیل به هر جنبنده سر راهی است، به این می گویند فساد. گاهی هم نیاز به دوستی آشنایی کسی هست، به این می گویند پارتی بازی که نوعی فساد است. اخراج کارگر در ایران سخت تر از طلاق دادن زن است. به همین دلیل کارفرماها جرات استخدام مردم را به طور موقت ندارند که این خود بیکاری را افزایش می دهد. به این میگویند سهولت انحلال فعالیت اقتصادی. کارفرماهایی که واقعا می توانند کار ایجاد کنند به وام دسترسی ندارند. به این می گویند ناکارآمدی سیستمهای بانکی.
آخرین باری که من رشوه گرفتن یک فرد را به شخصه دیده ام هشت سال پیش و قبل از خروج از ایران بوده است، به این می گویند رتبه بالای ایران در فساد . برای یک امضاء و تایید مجبور شده ام که به مرکز استان (اصفهان) و تهران سفر کنم. به این می گویند سیستم اداری ناکارآمد و..
آقایان دولتی، دولت ایران بسیار ناکارامد است و فساد در ایران بالاست و این نیازی به گزارش ندارد.


ه‍.ش. ۱۳۸۸ آذر ۱۰, سه‌شنبه

دوبی غرق نخواهد شد!

این روزها دوبی در راس اخبار جهانی است. دلیلش هم این است که دوبی ورلد، یکی از بزرگترین شرکتهای ساختمانی دنیا، که نباید با دولت دوبی اشتباه گرفته شود، اعلام کرده که قسط 4 میلیارد دلاری را که موعدش در دسامبر است به موقع نخواهد پرداخت. مجموع بدهیهای دوبی چیزی بین 80 تا 120 میلیارد دلار است که ترس عدم پرداخت این بدهی بازارهای جهان را ترسانده است. این بدهی در حدود تولید ناخالص داخلی دوبی در یک سال است. آیا این بدین معنی است که دوبی نابود خواهد شد؟ به هیچ وجه.
در میان پرانتز به این نکته باید توجه کرد که آسیب دیدن دوبی به هیچ وجه به نفع ایران نیست. آنگونه که CNBC، یکی از مهمترین شبکه های خبری اقتصادی جهان، اعلام کرده است: ایرانیان مالک تقریبا ده درصد املاک دوبی هستند، بانکهای ایرانی در دوبی بسیار فعالند و بیش از 100 هزار ایرانی در این شیخ نشین مشغول کسب و کار و زندگی اند. کاهش ارزش داراییها در دوبی به معنی کاهش ارزش داراییهای ایرانیان مقیم هم هست.
چرا دوبی از این بحران عبور خواهد کرد؟ یک دلیل این است که برادر بزرگتر دوبی، ابوظبی، مالک یکی از بزرگترین صندوقهای ذخیره ملی به ارزش دست کم 600 میلیارد دلار است. گر چه ابوظبی به شرکت دوبی ورلد کمک نخواهد کرد، اما به احتمال زیاد از سقوط اقتصادی دوبی پیشگیری خواهد کرد.
دلیل مهمتر آن است که دوبی در میان کشورهایی قرار دارد که هم کسب و کار در آنها به نسبت دشوار است، هم ارتباط آنها با دنیای خارج به نسبت محدود است، و هم خرج پول به وسیله جمعیت متوسط به بالای آنها سخت است. برای یک لحظه از خود سوال کنید که آیا سرمایه گذاری در ایران آسانتر است یا دوبی؟ سفر یک توریست به اصفهان آسانتر است (که شکوه گردشگری آن قابل مقایسه با هیچ شهری در منطقه نیست) یا دوبی؟ آغاز ساخت یک هتل در شیراز آسانتر است یا دوبی؟ در مورد سهولت ورود و خروج سرمایه چه؟ و در مورد سهولت خروج و ورود کالا چه؟ و و ... و بسیاری از مسایل دیگر که اقتصاد یک کشور را چالاک می کند.
و ایران تنها نیست. عراق، عربستان، پاکستان و بسیاری از کشورهای منطقه مشکلات مشابهی دارند. پول در این کشورها هست، اما راههای سرمایه گذاری و حتی خرج این پول در این کشورها بسته است. همیشه هم دلیلی برای این بسته بودن وجود دارد. اقتصاد این کشورها هم قربانی این ماجرا است.
مادامی که اقتصاد کشورهای مجاور دوبی بسته و غیر چالاکند، مادامی که بروکراسی مانع سرمایه گذاری در این کشورهاست، و مادامی که خرج پول و سفر توریستی برای انسان دارا در این کشورها سخت است، دوبی مقصدی برای سرمایه گذاری و خرج پول برای شهروندان این کشورها خواهد برد. تغییر رویه در کشورهای همسایه دوبی نیز به این زودی رخ نخواهد داد. به همین دلیل است که به رغم آسیب، دوبی غرق نخواهد شد.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۲۴, یکشنبه

میلیاردها دلار پول ساختن در شرایط رکودی

در نیویورک، یک شرکت سرمایه گذاری هست به اسم پوالسون و کو، که رئیسش کسی هست به نام جان پوالسون. این آقا کسی هست که اخیرا 4 میلیارد دلار ثروت برای خودش و 20 میلیارد دلار ثروت برای کمپانی اش ایجاد کرده. چطوری؟ پوالسون در زمانی که مسکن امریکا در حال رونق شدید بود بر علیه روند بازار مسکن به اصطلاح خودمونی شرط بست. نکته ای که ما ایرانیها شاید کمتر بفهمیم اینه که در امریکا و کشورهای توسعه یافته دیگه، وقتی که شما می فهمید که قیمت یک چیز مثلا سهام یا طلا بیش از اندازه بالاست و در آینده قیمت این چیز سقوط خواهد کرد، می تونید با به اصطلاح شورت کردن از این سقوط قیمت سود ببرید. به این ترتیب که مثلا مقداری طلا یا سهام قرض می گیرید (که البته برای قرض گرفتن باید پول اجاره بدین). اون رو بلافاصله می فروشید و منتظر می مونید که قیمت سقوط کنه. وقتی قیمت سقوط کنه، شما همون چیزی رو که در بازار قرض کرده بودید و فروخته بودید حالا به قیمت ارزون تر می خرید. و قرضتون رو پس می دین. البته راه های دیگه ای هم برای سود بردن در شرایطی که قیمت سقوط می کنه هست. مثل آپشن فروش خریدن. به هر حال قصه اینه که این آقا عملا بازار مسکن و بانکها رو در سالهای 2007 و 2008 شورت کرد (کاری که کرده البته یک کم پیچیده تره و اون اینه که Credit-Default Swap خریده، CDS همون چیزیه که AIG رو به خاک سیاه نشوند و عملا بیمه است.) همین آقا اخیرا آلن گرینسپن رو هم استخدام کرده. داستان این آقا واقعا عبرت آموزه. اول اینکه بالاخره کسی هست که می دونسته و به خوبی هم می دونسته که داره چه اتفاقی داره می افته. حالا دوستان ممکنه که دوباره اعتراض کنند ولی واقعیت اینه که بدنه اقتصاددونها از پیش بینی این اتفاق عاجز موندن. دوم اینکه: پولی که این آقا کسب کرده از بدبختی دیگران کسب شده. بیشتر این پول همون پولی هست که از مالیات دهنده ها گرفته شده و به شرکتهایی مثل AIG پرداخت شده تا ورشکست نشن. همه هم اینو می دونن. دلیلش اینه که کارش قانونی بوده. بنابراین دولت امریکا هم هیچ کاری نمی تونه بکنه. خیلی ها هستن که از این آقا به همین علل متنفرن. اما اینجا، قانون فصل الخطابه نه سلیقه افراد. داستان پاداش های AIG رو هم اگه به یاد بیارین، در اونجا گر چه دولت امریکا سهام دار عمده AIG شده بود اما مجبور بود پاداشهای میلیونی کارمندان شرکت رو طبق قرارداد بپردازه. از رئیس جمهور امریکا گرفته تا تقریبا تمام اعضای مجلس نمایندگان و سناتورهای امریکایی مدام اومدن تو تلویزیون و رادیو که آقا، این خیلی مسخره است که این پولهای میلیون دلاری داره به افرادی داده می شه که اقتصاد رو به خاک سیاه نشوندن. اما هیچ غلطی نتونستند بکنند و مجبور شدن پاداشها رو بپردازن. حکومت قانون، دموکراسی و سرمایه داری پر از ایراد و اشکالند. اما واقعیت اینه که از هر سیستم دیگه ای به مراتب بهتر کار می کنن. با همه این ایرادها، به عدالت هم، از هر سیستم دیگه ای که بشر تجربه کرده، نزدیکترند.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۱۷, یکشنبه

لایحه اصلاح یارانه ها خطرناک می شود

در ماده جدید لایحه اصلاح رایانه ها، این اختیار به دولت داده شده است که بدون نیاز به پاسخگویی به مجلس، تمامی درآمدهای ناشی از افزایش قیمت ها را با اختیار خودش هزینه کند. حسین، (که اهل معرفت است و اقتصاد خوب می فهمد و از دوستان اهل دل قدیم است) به این نکته اشاره کرده که این کار اصلا خلاف قانون اساسی است. البته قانون اساسی در ایران و در این روزها، معیاری برای تصمیم گیری ها نیست. نگرانی من جای دیگری است: این که دولت دو بودجه در اختیار داشته باشد -که هر دو هم هنگفتند- که به یکی از آنها نظارت شود و به دیگری نظارت نشود، خود باعث ایجاد انگیزه برای دولت می شود که (به هر طریق ممکن ) منابع مالی را به سمت بودجه ای سوق دهد که نظارتی بر آن متوجه نیست. شاید ادعا این باشد که چنین چیزی ممکن نیست. اما توجه به این نکته لازم است که میزان یارانه های دولت به مردم مشخص نیست و دولت به تشخیص خود می تواند میزان آن را تعیین کند. اگر میزان این رایانه ها، آنقدر باشد که احمدی نژآد ادعا کرده است، (110 میلیارد دلار را از او نقل کرده اند) در آنصورت بودجه بی نظارت دولت قابل مقایسه با بودجه قابل نظارت توسط مجلس خواهد بود. که این مسئله ما را می رساند به نکته ای دیگر: مکانیزم تعیین درآمد صندوق یارانه ها چیست؟ واقعیت این است که میزان یارانه ها سال به سال متفاوت می شود و دلیل آن این است که قیمت های انرژی و مواد دیگری که یارانه ها به آنها پرداخت می شود مدام در حال تغییرند. تصور کنید که در سال 1390 هستیم. برای آنکه بودجه صندوق یارانه ها مشخص شود، لازم است که قیمتهای جهانی انرژی را بدانیم و حدس بزنیم که در داخل قرار بوده است که انرژی (اگر قیمتها اصلاح نمی شد) به چه قیمتی به مردم داده می شد و تمام بودجه ای که در بودجه عادی به عنوان یارانه در نظر گرفته می شد (اگر قیمتها اصلاح نمی شد) را هم به آن اضافه کنیم و بدانیم که مصرف مردم (اگر قیمتها اصلاح نمی شد) چقدر می بود و... تا بدانیم که یارانه پرداختی در واقع چه می بود که حالا هدف دار شود و به صورت مثلا مستقیم به مردم پرداخت شود. این درآمد صندوق یارانه ها را چه کسی تعیین خواهد کرد؟ دولت؟ اما دولت انگیزه خواهد داشت که مقدار این یارانه ها را زیادتر نشان دهد تا بودجه ای بدست آورد که به اختیار خودش خرج کند. مجلس، از سوی دیگر، ممکن است که انگیزه دیگری داشته باشد. آیا مثلا مجلس قرار است که در بودجه عادی بودجه ای برای خرید گندم اختصاص دهد و دولت به جای خرج آن پول برای خرید گندم، آن پول را به صندوق بریزد و بعد به اختیار خودش خرج کند (مثلا توزیع کند؟) اگر این کار صورت نگیرد و مجلس یارانه ای به گندم و به این بهانه که قیمت آن آزاد است اختصاص ندهد، در آن صورت این یارانه پرداختی چگونه به مردم منتقل خواهد شد؟ آیا قرار است که نفت خام به قیمت ارزان به پالایشگاهها داده شود و پالایشگاهها نفت پالایش شده را به قیمت آزاد بفروشند و سود حاصله به صندوق ریخته شود؟ یا قرار است که نفت خام به قیمت بازار بین المللی به پالایشگاهها داده شود و بنزین و محصولات دیگر به قیمت آزاد فروخته شود و سود پالایشگاه از خودشان باشد ولی تفاوت قیمت نفت خام (قیمت بین المللی و قیمتی که یارانه ای بوده است) ضربدر میزان تولید معیاری از میزان یارانه باشد. این میزان تولید، آیا میزان تولید بعد از آزادسازی قیمت است یا میزان تولیدی که در اگر قیمتها اصلاح نمی شد؟ اگر پالایشگاه جدید ساخته شود چه؟ بنزین وارداتی چه؟...
نمی خواهم بگویم که راه حلی برای این پرسشهای ساده وجود ندارد. مسئله این است که بازیگران صحنه اقتصادی، دارای انگیزه های متفاوتی هستند. یکی انگیزه دارد که میزان یارانه ها را بیشتر نشان دهد و دیگری انگیزه خواهد داشت که میزان آن را کمتر نشان دهد.
نکته آخر اینکه اصلا معلوم نیست که این لایحه در آخر چه بشود. درباره لایحه ای که معلوم نیست چه هست نمی توان نظر قطعی داد.
پ.ن. 1- یادداشت سال گذشته من درباره یارانه ها
پ.ن. 2 یادداشت دکتر صالحی درباره یارانه ها
پ.ن. 3 بحثی جالب درباره یارانه ها در تالار رستاک

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۱۴, پنجشنبه

مقایسه نرخ زاد و ولد در چین، ایران، کره و فرانسه

ویدئوی زیر که به وسیله اکونومیست ساخته شده، به شیوه ای زیبا، نرخ زاد و ولد در چین، ایران، کره و فرانسه را مقایسه می کند.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۱۰, یکشنبه

کمی هم حرفهای غیر اقتصادی

اول به این مقاله تایم نگاه کنید که به طور خلاصه این مسئله رو مطرح کرده که رئیس جمهور فرانسه "طرح اضطراری" رو اعلام کرده که بر اساس اون به زبان انگلیسی در مدارس اهمیت بیشتری داده بشه. چرا؟ چون اگه بخوای در این دنیایی که هی کوچکتر می شه و به قولی جهانی تر می شه امکان رقابت داشته باشی و کار ایجاد کنی و کاری باشی، اونوقت زبان انگلیسی می شه یک واجب عینی. جا داره که آموزش و پرورش ایران این طرح جدید رو زیر نظر بگیره. البته آموزش عالی ایران هم همینطور. وقتی که موسسه شکوه می تونه زبان دانش آموزاش رو در 6 ماه انقدر پیشرفت بده که اموزش و پرورش در هفت سال نمی تونه، اونوقت معلومه که یه چیزی غلطه. اگه وقت داشتم مقاله رو ترجمه می کردم برای یک روزنامه داخلی. آموزش عالی ایران هم بهتر از این نیست. من کسائی رو می شناسم که لیسانس زبان انگلیسی گرفتن و واقعا نمی تونن دو کلمه با یه نفر انگلیسی زبان حرف بزنن. از اون خنده دار تر خیلی از داخلی هایی هستند که دکترا دارند و بعضی هاشون هم از کشورهای خارجی و مناصبی هم دارند تو مملکت، ولی هنوز بلد نیستند که درست انگلیسی حرف بزنن. خلاصه اینکه هر کس که زبان بلد هست از سیستم اموزش رسمی ایران اونو یاد نگرفته. که این شرمی هست بر سیستم آموزشی و باید اصلاح شه.
دوم به این مقاله نیویورک تایمز نگاه کنید. مقاله درباره یک صد کاری هست که هرگز نباید در رستورانها انجام داد. هر کسی که دو روزی در خارج از کشور بوده و در داخل هم به رستوران رفته می دونه که صنعت رستوران داری توی ایران خیلی بدوی و عقب افتاده هست. غذاها ثابت و سرویس ها معمولا خیلی بد هستند. اگه بخواین صنعت توریسم رو گسترش بدین، اونوقت چاره ای ندارین جز اینکه یک فکری برای صنعت رستوران ایران بکنین. البته سرویس دادن در رستوران در امریکا هم گاهی بد هست، اما من توی ایران ندیدم سرویس خوب. به هر حال بعضی از نکاتی که در این مقاله ذکر شده خیلی جالب هست و امید وارم که کسی این مقاله رو هم ترجمه کنه تا بلکه تاثیری در داخل داشته باشه.


ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۶, چهارشنبه

بیشتر مردم فکر می کنند که از متوسط جامعه بهترند

یکی از فروض اولیه اقتصاد این است که رفتار مردم عقلایی است. یک معنی این حرف این است که مردم برداشت درستی از جهان اطراف خود دارند. این فرض البته از این جهت فرض خوبی است که اگر این فرض را غلط در نظر بگیرید آنگاه با این سوال فلسفی مواجه می شوید که چگونه می توان رفتار غیر عقلایی را تحلیل کرد. از فلسفه این بحث که بگذریم، این فرض باعث فهم بهتر رفتار مردم شده است اما درست تا جایی که پندار و رفتار مردم غیر عقلایی می شود. مثلا آمار نشان می دهد که ۹۴ درصد اساتید دانشگاهها به این باورند که درس دادنشان بهتر از سطح متوسط تدریس در دانشگاهها است. چیزی که البته از نظر ریاضی ممکن نیست. آمار جالب دیگر این است که حدود ۹۰ درصد مردم تصور می کنند که مهارت رانندگی شان بهتر از متوسط مهارت دیگر رانندگان است. مثالهایی از این دست که در اساس مخالف فرضیه عقلایی بودن مردم است زیادند.
دفعه بعد که فکر می کنید باهوشتر از متوسطید و یا بهتر از دیگران رانندگی می کنید و یا بهتر از دیگران درس می دهید، بد نیست یادی از این نوشته کنید.
البته اگر تلقی به خودستایی نشود درس دادن من واقعا از متوسط درس دادن در دانشگاهها خیلی بهتر است و رانندگی من هم که حرف ندارد.:)

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۴, دوشنبه

اقتصاد نویس های سیاسی کار

آدم گاهی واقعا می مونه که چی بگه از دست این اقتصاد نویس های داخلی. مثلا به این نوشته نگاه کنید. آدم نمی دونه بخنده یا گریه کنه. حالا شاید بگین که این کی هست اصلا که نوشته اش ارزش لینک دادن داشته باشه. ( البته توجه به این نکته ضروریه که من به نوشته اش حمله می کنم نه به خودش). مسئله اینه که این طرز تفکر طرفدارای خودش رو در ایران داره. وقتی احمدی نژاد خیال می کنه که دلار فقط یک جور دارائی کاغذیه و بنابراین دارائی واقعی نیست، آدم رو به این فکر می ندازه که نکنه احمدی نژاد از چنین نوشته هایی تاثیر می پذیره. یا به این نوشته سایت الف توجه کنید که در اون شخصی به نام سیاح از خودش نوشته در کرده. یکی نیست به آقا بگه که به قول مولانا: این چه ژاژ است و چه کفر است و فشار پنبه ای اندر دهان خود گذار.
شاید بگین که اینها اقتصاد نخوندند. اما آدم های اقتصاد خونده چرند باف از این جور آدم ها بی ربط نویس خطرناکترند که: چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا. دلیلش هم اینه که این آقایون حرفهای درست اقتصادی رو با حرفهای غلط به هم می گورونند یه جوری که کسی که اقتصاد نخونده خیال می کنه که آقا حرف درست و حسابی زده. بالاخره آقا دکترای اقتصاد داره. مثالش این نوشته ست که البته دوباره از سایت الف هست (انصاف رو رعایت کنیم سایت الف گفته که نظرات ایشون نظرات سایت نیست.)
ممکنه که بگین آقا جواب داری جواب بده. جواب من اینه که آقا این جور آدمها توی مملکت زیادند. یکی دو تا نیستند. تمام انرژیت رو باید صرف کنی که به یکی جواب بدی. بقیه رو چکار کنی.
نه اینکه چرت و پرت گوی اقتصادی در خارج کمه. همین برادر پاول کروگمن خودمون که پارسال جایزه نوبل هم بهش رسید؛ همین آقا اخیرا چندین مقاله نوشته که واقعیات اقتصادی رو با نظرات ایدولوژیکش به هم گورونده. اگه اقتصاد خونده هم باشی گاهی نمی فهمی که بعضی از چیزهایی که این بابا داره می گه بیشتر سیاسیه تا اقتصادی.
انصاف رو رعایت کنیم بعضی از اقتصاد دونهای دست راستی امریکا هم اخیرا کم گند نزدند. مثلا پارسال و از ترس اینکه دولت در بازار دخالت کنه بعضی هاشون هر گونه ربطی بین بازارهای مالی و تولید رو رد کردند.
اما مشکل داخل اینه که چرت و پرت گو ها نسبتشون زیاده. در مکانیزم تصمیم گیری داخل هم نفوذ زیادی دارند. توی امریکا، چرت و پرت می گن اما خودشون هم می دونند که بعضی از این حرفها رو فقط برای دلخوشی مردم باید زد. وقت تصمیم گیری، نگاه می کنند به واقعیتهای دنیا. هیچکس تصمیمی بر علیه آزادی تجارت مثلا نمی گیره. با وجودی که این همه حرف بر علیه تجارت آزاد هست. یا هیچکس رو تو وال استریت خفه نمی کنند با این که این همه بر علیه وال استریت حرف می زنن. دولت امریکا حتی نمی تونه جلوی پاداشهای کلان وال استریت رو بگیره. چون اگه این کار رو بکنه مخالف بازار آزاد عمل کنه و البته قانون هم بهش اجازه این کارا رو نمی ده. توی امریکا روی تصمیمات اصولی شوخی موخی و جناح بازی و ایدولوژی بازی ندارن. به مردم یه چیزی می گن گاهی ککه دل مردم خوش شه. در عمل تصمیم گیری های مهم به دست آدمهای باکفایته نه سیاسیون پوپولیست. مثلا همین برنانکه که رییس فدرال رزرو هست برای این رییس هست که واقعا اقتصاد می فهمه و با اینکه جمهوری خواه هست دوباره بوسیله اوباما برای 5 سال دیگه به عنوان رییس فدرال رزرو انتخاب شده. ریگان هم که خودش جمهوری خواه بود ولکر دمکرات رو مجددا به عنوان رییس فدرال رزرو انتخاب کرد گر چه ولکر دمکرات بود و بی تعارف از ریگان خوشش هم نمی اومد و ریگان هم اینو می دونست.
تو داخل چرت و پرت بُرد داره و اینه که گفتن حرفهای غلط واقعا برای مملکت هزینه ایجاد می کنه. تحلیل های اقتصادی هم اکثرا شدند سیاسی و ایدولوژیک و برباد هوا.


ه‍.ش. ۱۳۸۸ مهر ۱۶, پنجشنبه

کاش نوبل اقتصاد را به هیچکس ندهند!

واقعا دلم خنک می شه اگه چند روز دیگه بیدار شم و خبر کنند که آکادمی علوم سلطنتی سوئد اعلام کرده که ببخشید اقتصاددونها، ولی به دلیل اینکه در زمانی که اقتصاد دنیا در حال سقوط بود شما عاجز از پیش بینی بودید و اجازه دادید که این بلا سر این همه مردم بیاد و به دلیل اینکه در زمانی که باید همت می کردید که از این فاجعه جلوگیری بشه داشتید به سوراخ سمبه های تئوری بازیها و اقتصاد رفتاری ور می رفتید و هنوز هم نمی تونید واقعا بگید که چه بلایی سر همه ما اومده، ما تصمیم گرفتیم که جائزه نوبل اقتصاد رو به هیچ کس ندیم....آی حال می کنم و آی می خندم.
پ. ن. یه عده می گن که پیش بینی این واقعه خارج از توان علم اقتصاده و اساس حرفشون بر پایه تئوری بازارهای کارآمد هستش. من کاملا باهاشون مخالفم و دلیلش اینه که حد اقل دو نفر این بحران رو پیش بینی کردند. یکی روبینی از دانشگاه نیویورک و دیگری شیلر از دانشگاه شیکاگو. اما این دو نفر هم اونقدر شاخص نیستند که نوبل بگیرند.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ مهر ۱۴, سه‌شنبه

هزینه اعدام در کالیفرنیا: 250 میلیون دلار به ازاء هر نفر

اونهایی که با اقتصاد کالیفرنیا آشنا هستند می دونند که دولت کالیفرنیا در مرز ورشکستگی قرار داره. این ایالت، به دلیل کمبود بودجه، بسیاری از خدمات اساسی رو کنسل کرده. اما در همین ایالت، به طور متوسط، 250 میلیون دلار به ازاء هر اعدام خرج می شه. و این خرج البته هزینه فرصت هست. یعنی خرج مازاد بر مخارجی است که ایالت متحمل می شد اگه متهم رو به حبس ابد محکوم می کرد. هزینه اضافی اعدام در ایالتهای دیگه هم سرسام آوره. مثلا کالورینای شمالی کمی بیش از دو میلیون دلار خرج هر اعدام می کنه و مریلند به ازاء هر اعدام 37 میلیون دلار خرج کرده. این خرج اضافی از اونجا می یاد که ایالتها معمولا محکومین به اعدام رو به دادگاههای تجدید نظر می فرستند و پروسه تجدید نظر معمولا 15 تا 20 سال طول می کشه. هزینه نگهداری محکومین به اعدام هم به مراتب بالاتر از حبس ابدی هاست.
حالا بحث بر سر اینه که آیا این همه هزینه کردن برای یک اعدام کاری اخلاقی هست یا نیست. از یک طرف نمی شه که جون انسان رو سرسری گرفت و اگه اعدامی هست باید مطمئن بود که اشتباهی در کار نیست، و از طرف دیگه این همه پول اگه در این راه خرج نشه می تونه جون بسیاری از انسانها رو نجات بده.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ مهر ۶, دوشنبه

بازدهی تحصیلات دانشگاهی در امریکا

اول به این آمار توجه کنید:

  • میانه درآمد یک فرد شاغل با تحصیلات دانشگاهی معادل کارشناسی در امریکا برابر ۴۷۰۰۰ دلار در سال است.
  • میانه درآمد یک فرد شاغل با تحصیلات دانشگاهی که لیسانس نگرفته است در امریکا برابر ۳۳۰۰۰ دلار در سال است.
  • میانه درآمد یک فرد شاغل با تحصیلات دبیرستان در امریکا برابر ۲۷۰۰۰ دلار در سال است.
نکته اول:
مطالعات بسیاری در امریکا و دیگر نقاط جهان در رابطه با تاثیر تحصیلات بر روی درآمد افراد صورت گرفته است که شواهد نشان دهنده تاثیر مثبت تحصیلات بر روی درآمد است.

نکته دوم:
ممکن است که شما بگویید که کسانی را می شناسید که تحصیلات دانشگاهی دارند و درآمدی هم ندارند. توجه به این نکته لازم است که مثال جای آمار را نمی گیرد. این مثل این است که بگویید که من بسیاری از آدمها را می شناسم که هنگام رانندگی کمربند نمی بندند و سالم به خانه برمی گردند. گفته شما متناقض این واقعیت آماری نیست که می گوید کمربند ایمنی جان هزاران نفر را در تصادفات نجات می دهد.

نکته سوم: به نظرم می رسد که یافتن رابطه بین تحصیلات دانشگاهی و درآمد در ایران به وسیله آمار کمی دشوارتر از یافتن این رابطه در غرب است. دلیلش این است که این رابطه در غرب به وسیله بازار تعیین می شود. در ایران بخش عظیمی از نیروی کار به وسیله دولت و شرکتهای دولتی استخدام شده اند که حقوق آنها به وسیله دولت (مثلا بر اساس قانون پرداخت هماهنگ) تعیین می شود و نه بر اساس کارآیی کارمند یا کارگر.

نکته خوبی رو ناشناسی در زیر ذکر کرده که «صرف اين امار وجود عليت را نشان نميدهد. مثلا ممكنه چون استعداد يادگيري بيشتري داشته اند هم به تحصيلات دانشگاهي پرداخته اند هم در بازار موفق تر بوده اند.»
نکته کاملا درسته. راه تست کردن فرضیه شما اینه که به کشورهایی بروید و به آمار نگاه کنید که کسری از جمعیت با وجود استعداد بالا امکان رفتن به دانشگاه رو ندارند و درآمد اونها رو با کسانی که به دانشگاه می روند مقایسه کنید.
من به صورت مبهم به خاطر می یارم که در جایی چنین مطالعه ای رو دیده ام و اثر آموزش بر درآمد مثبت بوده است.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۲۵, چهارشنبه

درسهای بحران اخیر برای اقتصاد ایران

این نوشته در روز سه شنبه به عنوان سرمقاله در روزنامه دنیای اقتصاد به چاپ رسید.

بن برنانکه (رئیس فدرال رزرو امریکا) اعلام کرده است که رکود حاصل از بحران اخیر احتمالا در حال پایان است. بحرانی که شبیه ترین بحران به بحران جهانی دهه ۱۹۳۰ تلقی شده است که در آن نرخ بیکاری به 30% رسید و تولید داخلی امریکا و به تبع آن جهان، تقریبا نیمی از ارزش خود را از دست داد. شباهت این دو بحران این است که در هر دو بحران، بسیاری از موسسات بانکی و بیمه واعتباری در مدت بسیار کوتاهی سقوط کردند. نتیجه بحران اول، آن رکود عظیم بود. و به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، بدون درس گرفتن از اشتباهات بزرگ بحران دهه ی۱۹۳۰، احتمال تکرار بحرانی به همان ابعاد وجود داشت.
سه اشتباه بزرگ، رکود دهه ۱۹۳۰ را بسیار عمیقتر کرد. اولین اشتباه، کم توجهی بانک مرکزی امریکا (فدرال رزرو) به خشک شدن نقدینگی بود. گر چه فدرال رزرو به تزریق پول به بازار دست زد، اما این تزریق - همانگونه که به درستی و به وسیله میلتون فریدمن، یکی از بزرگترین اقتصاددانان قرن گذشته اشاره کرده است- به آن اندازه نبود که جلوی کاهش حجم پول را بگیرد. خشک شدن نقدینگی (کاهش حجم پول در گردش) عامل اول عمیق شدن بحران بود. اشتباه دوم، اتخاذ سیاستهای حمایتی از تولیدات داخلی بود. افزایش تعرفه ها بر واردات، موجی از جنگ تجاری را در جهان آغاز کرد که به ضرر همه کشورهای صنعتی آن زمان شد. اشتباه سوم، تلاش دولت هربرت هوور (رئیس جمهور وقت امریکا) برای متوازن کردن بودجه و کاهش کسری آن در زمان رکود بود. برای متوازن کردن بودجه، دولت هوور، مالیات ها را در زمانی که مردم پولی برای خرج کردن نداشتند اضافه کرد و مخارج دولت را کاهش داد که این کاهش باعث کاهش بیشتر درآمد مردم و قدرت خرید آنها شده و رکود را به شدت تشدید کرد.
اقتصاددانان و تصمیم گیران اقتصادی کشورهای توسعه یافته (و در راس آنان بن برنانکه که خود متخصص رکود بزرگ اقتصادی است) بر این اشتباهات واقف بودند. اولا، بانکهای مرکزی تمامی کشورهای بزرگ، از امریکا گرفته تا اروپا، ژاپن و چین، دست به تزریق گسترده پول در بازار زدند. لازم به ذکر است که در شرایط رکودی از جنس رکود بزرگ دهه ۱۹۳۰، تورم به آسانی رخ نمی دهد. با وجود تزریق عظیم پول در بازار، تورم در امریکا در زیر یک درصد مانده است. دوم آنکه، این کشورها از اتخاذ سیاستهای حمایتی به شدت پرهیز کرده اند. سوم آنکه، تمامی این دولتها مخارجشان را افزایش داده اند و از مالیاتها کاسته اند. نتیجه آن شده است که کسری بودجه امریکا به بیش از سه برابر رکورد قبلی آن افزایش یافته است که البته باعث نگرانیهای فراوانی شده است. نتیجه این تصمیم گیریها آن شده است که رکودی که می توانست جهان را در خود فرو برد و در اثر آن زندگی صدها میلیون نفر به خطر بیافتد به رکود معمولی مانند رکود دهه هشتاد میلادی تبدیل شده است.
اشتباه نکنیم، منظور از احتمال پایان رکود این نیست که اثرات منفی این بحران محو شده است. بیکاری در امریکا کمی کمتر ۱۰٪ است که در این کشور بسیار بالا تلقی می شود. بیش از ۶ میلیون شغل از بین رفته است و برای جبران آنچه که در این بازار کار اتفاق افتاده، بایستی حداقل ده میلیون شغل تا یک سال دیگر ایجاد شود تا بازار کار امریکا به نقطه ای برسد که سال گذشته در آن بوده است.
همانگونه که بحران دهه ۱۹۳۰، تبدیل به درسی برای اقتصاددانان و سیاستمداران شد تا از بروز بحرانی معادل آن جلوگیری کنند، بحران اخیر و بحران گذشته بایستی درسی برای اقتصاد ایران باشد.
اولین درس آن است که سلامت موسسات مالی برای اقتصاد حیاتی است. برای داشتن موسسات مالی سالم (از قبیل بانکها، بیمه، شرکتهای سرمایه گذاری و ...)، وجود یک بانک مرکزی سالم، آگاه به مسائل اقتصادی، مستقل از سیاست بازی، و مجهز به ابزارهای پولی ضروری است. برای حفظ سلامت موسسات مالی نیاز به نهادهای دیگری هم هست که از حوصله این بحث خارج است.
دومین درس آن است که علم اقتصاد مهم است. علم اقتصاد می تواند از بروز فجایع جلوگیری کند. این به آن معنی نیست که همه اقتصاددانان علم اقتصاد را به درستی می فهمند. بودند اقتصاددانان نامداری که با تمامی اقدامات اصلاحی مخالف بودند و اصولا احتمال رکود را منکر می شدند.
سومین درس آن است که جهانی شدن هزینه هم دارد. اما پاداش جهانی شدن آنقدر عظیم است که هیچ کدام از قدرتهای اقتصادی حاضر نشده اند ذره ای از درهم تنیدگی اقتصادشان با اقتصاد جهانی بکاهند. واقعیت آن است که وابستگی اقتصادهای ایزوله یک طرفه است، به این معنی که این اقتصادها به خارج بستگی بیشتری دارند تا خارج از مرزها به این اقتصادها. جهانی شدن به معنی وابستگی دوطرفه است. اقتصاد ایران لازم است که جهانی شود.








ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۱۸, چهارشنبه

روانشناسی خواب دیدن

مدتی است که کمی روانشناسی مطالعه می کنم و به همین بعضی از پستهایم - مثل پست قبلی - پستهای روانشناسی شده است. این یکی پست درباره خواب است.

اول، نکات جالب درباره خواب دیدن:

1- همه خواب می بینند، گر چه بسیاری خوابهایشان را فراموش می کنند.
2- اکثر خوابها، خوابهای بد هستند.
3- مردمی که در قبایل زندگی می کنند بیشتر مردم کشورهای صنعتی خوابهای پر پرخاش و وحشتناک می بینند.
مردها بیش از زنان خوبهای پر پرخاش می بینند.
امریکایی ها بیش از اروپایی ها خوابهای پر پرخاش می بینند.
4- بنابر نظرسنجی های روانشناسی:
زنان بیشتر دوست دارند که خوابهای رومانتیک ببینند و مردها بیشتر دوست دارند که خواب سکس با غریبه ها را ببینند.
5- حدود 10% خوابهای بعد از بلوغ موضوعی جنسی دارند.
6- عمومی ترین خوابها: تعقیب شدن، و افتادن
7- 12% مردم فقط خوابهای سیاه و سفید می بینند.

دلایل خواب دیدن:

یک تئوری این است که خواب، آرزوهای نهفته انسان است(فروید). این تئوری اساس علمی چندانی ندارد.
تئوری دیگر این است که جسم انسان خود را در شب تعمیر می کند. و ذهن انسان با یادآوری آنچه در داخل حافظه دارد، به تقویت و تحکیم حافظه کمک می کند. در این هنگام، بعضی از محفوظات انسان و به صورت اتفاقی به قسمت خودآگاه ذهن نشت می کند و به همین دلیل ما خواب می بینیم. لذا خواب محصول جانبی کاری ضروری مغز است. (از تئوریهای دیگر می گذریم.)

ضرورت خواب:

خواب برای سلامت ضروری است. یک تئوری این است که خواب برای تعمیر بدن در شب ضروری است. در شب، شما به انرژی کمتری نیاز دارید و لذا خواب برای ذخیره انرژی است. هورمونهای رشد هم در شب بیشتر ترشح می کنند.


ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۱۲, پنجشنبه

در باره اهمیت زیبایی و جذابیت فیزیکی

رابطه بین زیبایی و درامد، رابطه ای شناخته شده در اقتصاد است. رابطه غیر قابل پیش بینی هم نیست. مثلا مطالعه ای که در دانشگاه گیلدهال لندن و بر روی 11000 نفر انجام شده نشان می دهد که کسانی که خود را جذابتر می دانند متوسط درآمدشان %13 بیشتر از کسانی است که خود را چندان جذاب نمی دانند.
اما من اخیرا تست روانشناسی را می خواندم که در آن خانمی با دو دسته از مردان مصاحبه می کند. در مصاحبه با گروه اول و به عمد، ظاهر خانم (از نظر لباس و آرایش) به گونه ای تغییر داده شده است که جذاب به نظر نیاید. در مصاحبه با گروه دوم، ظاهر خانم مصاحبه کننده به ظاهری جذاب تغییر داده شده است. خانم مصاحبه کننده، تک تک افراد دو گروه را ارزشیابی می کند و نتیجه را به خود آن فرد گزارش می کند. نتیجه ارزشیابی می توانسته خوب یا بد باشد و نتیجه ها تقریبا رندم بوده است. نتیجه تست آن بوده است که بین کسانی که با خانم (با لباس و ظاهر) جذاب مصاحبه کرده اند و ارزشیابی خوب گرفته اند بسیار راضی و خوشحال بوده اند. کسانی که با خانم (با لباس و ظاهر) جذاب مصاحبه کرده اند و ارزشیابی بد گرفته اند بسیار نا راضی و ناراحت بوده اند. اما کسانی که با خانم (با لباس و ظاهر) غیر جذاب مصاحبه کرده اند، چه ارزشیابی مثبت و چه منفی، اهمیت چندانی به نتیجه ارزشیابی نداده اند، به این معنی که نه خوشخال و راضی بوده اند و نه ناراحت. از نظر آنها ارزشیابی ارزش چندانی نداشته است.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ مرداد ۲۲, پنجشنبه

"اول آمدند که...

"اول آمدند که کمونیستها را بگیرند، و من اعتراض نکردم، چون من کمونیست نبودم. سپس آمدند که یهودیها را بگیرند، و من اعتراض نکردم، چون من یهودی نبودم. سپس آمدند که کاتولیکها را بگیرند، و من اعتراض نکردم، چون من پروتستان بودم. سپس آمدند که مرا بگیرند، و در آن زمان کسی نمانده بود که اعتراض کند."
شاعر آلمانی دوره نازی (شاید مارتین نایمولر باشد.)
قصه این شعر قصه بسیاری از ایرانیان زمان ماست.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ مرداد ۲, جمعه

واقعیات جدید، اخلاق جدید و انفلوآنزای خوکی

نکته اول:
در اخلاق سنتی و مذهبی ما، دست دادن و روبوسی کردن جایگاه ویژه ای دارد. دست ندادن هم گاهی بداخلاقی محسوب می شود. دست دادن منافعی دارد که از آن جمله تقویت روابط فرد با دیگران است. ... و هزینه هم دارد که از آن جمله احتمال سرایت بیماری مانند آنفلوآنزای خوکی است.
نکته دوم:
دو جامعه زیر را در نظر بگیرید: یکی جامعه سنتی ایزوله، شبیه یک شهر کم جمعیت یا یک روستا در زمانهای قبل از اختراع روش های جدید حمل و نقل. فاصله زمانی این جوامع بسیار زیاد بوده است. و دیگری جامعه مدرن امروزی، که در آن فاصله زمانی شهرها بسیار کم است. فاصله مکه تا هر شهر ایران فقط چند ساعت است.
ادعای من این است که، در یک جامعه سنتی ایزوله، هزینه دست دادن بسیار پائین بوده است. فرض کنید که شخصی، که از شخص دیگری ویروس انفلوآنزای خوکی را گرفته، سفرش را از شهر ری شروع می کرده، قبل از اینکه این شخص به دمشق برسد یا می مرده است و یا اینکه دوره بیماریش را قبل از اتمام سفر طی می کرده و احتمال سرایت ویروس بسیار کم می شده است. کم شدن فاصله زمانی شهرها نه تنها باعث افزایش سرعت انتقال بیماری ها شده، بلکه احتمال گسترش بیماری را هم بسیار بالا می برد. به همین دلیل، هزینه رفتاری مانند دست دادن (یا به قولی مصافحه) و روبوسی کردن بسیار بالا می رود.
نکته سوم:
طبق اعلام وزارت بهداشت، در صورتی که انفلوانزای خوکی به اپیدمی تبدیل شود، تعداد 10 تا 24 میلیون نفر در ایران به آن مبتلا خواهند شد، بین 500 هزار تا یک میلیون و دویست هزار نفر بستری شوند، و صد تا 250 هزار نفر هم جانشان را از دست بدهند. یادآوری 1: فصل سرماخوردگی شروع نشده است، با شروع فصل سرماخوردگی تعداد موارد انفلوآنزای خوکی به شدت افزایش خواهد یافت. یادآوری 2: تعداد شهدای جنگ ایران و عراق 250 هزار نفر بوده است.
نکته چهارم:
مکه و مدینه به مرکز انتشار بیماری های مختلف تبدیل شده اند. تقریبا هر کسی از دوستان من که در این یکی دو سال گذشته به سفر حج رفته است بیمار برگشته است. بیماری اکثرشان هم انفلوآنزاست. اصطلاحی هم بین مردم شایع شده است که به کسی که سرماخورده برمی گردد به شوخی می گویند که حج تو قبول شده است. بیشتر کسانی
هم که در ایران به انفلوآنزای خوکی مبتلا شده اند از کسانی هستند که به حج رفته اند. عادت مردم ما هم این است که به دیدار حج رفته می روند و دست می دهند و روبوسی می کنند.

جمع نکات ذکر شده در بالا ما را به این نکته آخر می رساند که: دست دادن و روبوسی کردن که در گذشته و به حق امری اخلاقی شمرده می شده است، می تواند امری کاملا ضد اخلاق باشد. معیار ضد اخلاقی بودن آن هم هزینه بسیار بالای آن برای جامعه است.


ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۲۳, سه‌شنبه

TED با زیر نویس فارسی

وقتی در تنهایی می خواهم لذت ببرم سری به TED می زنم. اگر اولین بارتان است که به این سایت سر می زنید، ابتدا به ویدئوهایی سر بزنید که دیگران توصیه کرده اند. خبر خوب برای آنهایی که انگلیسی شان خوب نیست این است که زیر نویس فارسی به بعضی از ویدئو ها اضافه شده است که ویدئوهای با زیرنویس فارسی را اینجا می توانید پیدا کنید.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۵, جمعه

پیامدهای اقتصادی وقایع اخیر

من دارم به پیامدهای اقتصادی وقایع اخیر در ایران فکر می کنم ولی به هیچ نتیجه خیلی خوبی نرسیده ام . ایده خوبی دارید؟

ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۱۴, پنجشنبه

مناظره موسوی و احمدی نژاد و حقوق شهروندی

مناظره دیشب بین کاندیداهای ریاست جمهوری بسیار جالب و عجیب بود. استراتژی احمدی نژاد در به اصطلاح افشاگری به این دلیل که به روحیه و ذهنیت دائی جان ناپلئونی ایرانیان خوش می آید جالب بود. قسمت عجیب مناظره هم همین به اصطلاح افشاگری و نام بردن از هاشمی و خاتمی و تعداد زیاد دیگری از افراد به عنوان عوامل اشرافیت و فساد. عجیب ترین قسمت ولی آن قسمتی بود که احمدی نژاد پرونده خانم موسوی ( با عکس) را در دست گرفته بود و آن را به موسوی و مردم نشان می داد. این اقدام احمدی نژاد سوالات زیادی را برمی انگیزد. از جمله اینکه: مرز حریم خصوصی مردم در ایران کجاست؟ آیا یک رئیس جمهور یا شخصی دیگر می تواند برای مقاصد سیاسی به پرونده اشخاص در استخدام دولت دسترسی داشته باشد یا نه؟ آیا یک شخص (مخصوصا فرد دولتی) می تواند بدون محکومیت افراد در دادگاه آنها را متهم به مثلا فساد کند یا نه؟ حقوق افرادی که به حریم خصوصی آنها بدین گونه تعرض شده است چیست؟ آیا دسترسی به پرونده کسانی که در استخدام دولتند باید عمومی باشد؟...
برای اینکه مسئله روشن تر شود چند نمونه از مسائل مربوط به حریم خصوصی در امریکا را مثال می زنم.
نمونه اول: اگر وقایع امریکا را از نزدیک دنبال می کنید شاید به خاطر می آورید که بعد از حملات 11 سپتامبر 2001، در امریکا تعدادی نامه محتوی پودر میکروب سیاه زخم به کنگره امریکا و خبرگزاری های مختلف فرستاده شد که تلفاتی (پنج نفر)هم داشت. دادگستری امریکا در آن زمان شخصی به نام استیون هاتفیل را به عنوان مظنون اصلی معرفی کرد. اتهام این شخص هیچ وقت ثابت نشد و این شخص به اصطلاح ادعای حیثیت کرد و به دادگاه شکایت برد که حریم خصوصی او با این اتهامات نقض شده است. دادگاه در نهایت دولت امریکا را موظف به پرداخت 5.8 میلیون دلار خسارت به این فرد کرد. همین شخص در شکایت مشابهی، موفق به دریافت خسارت از روزنامه نیویورک تایمز نشد.
نمونه دوم: حدود سه ماه پیش، من برای پرداخت هزینه های جانبی تحصیلی و درمان خانمم به دانشگاه ویرجینیا تک رفتم. به خانم منشی گفتم که آیا می توانم بدهی های خانمم را بپردازم که جواب مثبت بود. از او پرسیدم که مبلغ بدهی چقدر است؟ جواب داد که به علت اینکه قسمتی از بدهی هزینه های درمانی است این عدد جزء حریم خصوصی محسوب می شود و او نمی تواند (به دلیل اینکه خانم من این اجازه را به آنها نداده است) مبلغ را به من بگوید. من به خانم خود زنگ زدم و او با نگاه به فایل اینترنتی خود مبلغ را به من گفت، من هم مبلغ را پرداخت کردم.
مورد سوم: من نمی توانم از همکاران خود حقوقشان را بپرسم. قواعد دانشگاه (که خصوصی است) مرا از این امر منع می کند. اما من و شما در هر کجای دنیا که باشید می توانیم که به حقوق تمام افرادی که برای مثلا ایالت ویرجینیا کار می کنند دسترسی داشته باشیم. مثلا حقوق اساتید دانشگاه ویرجینیا تک بر روی اینترنت منتشر می شود. دلیلش این است که این دانشگاه از ایالت پول می گیرد. من فکر می کنم که حقوق دریافتی تمامی مستخدمین دولت در ایران هم باید منتشر شود این حق مردم است که بدانند چه کسی و به چه مقدار پول آنها را دریافت می کند.
مورد دیگر داستان معروف والری پلیم است که به واسطه آن بوش و چنی و دستیارانش به دردسر افتادند.
البته درغرب افشاگری هم صورت می گیرد. این نیست که زندگی مربوط به یک سیاست مدار به عنوان مثال زندگی خیلی خصوصی تلقی شود.
به نظر من وقت آن است که بحث مربوط به مسائل حریم خصوصی و آبروی افراد در ایران باز شود.
پ.ن. به نظر من همه تصمیمشان را درباره اینکه به چه کسی رای خواهند داد گرفته اند. بحث مستقیم درباره کاندیداها را هم چندان مفید نمی دانم. بهتر است که از این فرصت برای آموزش خود استفاده کنیم تا هر چیز دیگری.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۱, جمعه

تو رای نمی دهی پس مهم نیستی!

فیلم همه مردان شاه "All the King's Men" با همین عبارت "تو رای نمی دهی پس مهم نیستی" یا "if you don't vote, you don't matter" شروع می شود. آیا این عبارت کاربردی در ایران ما هم دارد؟ به نظر من جواب این سوال کاملا مثبت است. چرا؟ جواب به شرح زیر است:
مکانیسم رای دادن در ایران را در نظر بگیرید: از نظر رای دهندگان، ظاهر قضیه این است که بین همین کاندیداهای موجود و تایید شده، یک رای دهنده حق دارد که به یکی رای دهد یا رای ندهد. از نظر رای گیرندگان یا همان کاندیداها، راه رای گرفتن (از میزان کافی از مردم برای انتخاب شدن) آن است که نظر اکثریت مردم را در مورد مسائل گوناگون بدانند و در تبلیغات انتخاباتی خود لحاظ کنند. مثلا اگر اکثریت مردم توزیع ثروت نفت می خواهند کاندیداها همان را شعار می کنند. چندان مهم هم نیست که فیلتر شورای نگهبانی وجود دارد، همین که کاندیداها برای جلب نظر مردم شروع به تبلیغات و رقابت کنند کافیست که کاندیداها را مجبور کند که خواست اکثریت مردم را بیان کنند.
حال گروهی از مردم را در نظر بگیرید که به هر جهت تصمیم گرفته اند که رای ندهند. هیچ کاندیدایی خود را ملزم به این نخواهد دید که برای جلب نظر این گروه، خواستها و نظرات آنان را در شعارهای خود منعکس کند. این گروه به دلیل اینکه تصمیم گرفته است که از فرایند رای گیری به کنار بماند خود را بی اهمیت کرده است.
حرفهایی از قبیل اینکه اگر رای دهیم نظام (یا رژیم یا هر چه که می خواهید اسم آن را بگذارید) تقویت می شود هم هیچ اعتباری ندارند. با صرف رای دادن نه نظام تقویت می شود و نه تضعیف. اگر شما مثلا اصولگرا باشید بیشتر دوست دارید که اصولگراها رای بدهند و اصلاح طلب ها رای ندهند. اگر گفتن اینکه رای دادن تقویت نظام است باعث دلسردی عده ای از اصلاح طلب ها به رای دادن شود شما همین را هم خواهید گفت تا آنها را از رای دادن دلسرد کنید و شانس کاندید خود را اضافه کنید. برعکس قضیه هم ممکن است.
خود کاندیداها هم البته مهمند، از دید رای دهندگان و به قول امریکاییها، کاندیدا باید presidential material باشد به عبارت خودمانی باید قد و قواره رئیس جمهور را داشته باشند. این ویژگی را مثلا معین در دور قبل نداشت.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۲, سه‌شنبه

روند تحول جمعیت ایران و سوالی ساده

اول به چند واقعیت زیر توجه کنید:
جمعیت ایران در سال 1200 و قبل از حمله مغول 2.5 میلیون بوده است.
چمعیت ایران در سال 1800 کمتر از 5 میلیون نفر بوده است. به عبارت دیگر، جمعیت ایران در طول 6 قرن فقط دو برابر شده است.
در طول یک قرن بعد و تا سال 1900، سه میلیون نفر به جمعیت ایران اضافه شد. تحولات بعدی جمعیتی در جدول زیر خلاصه شده است.
متوسط امید به زندگی در بدو تولد در ایران و در قرن نوزدهم چیزی در حدود 25 سال بوده است.
امید به زندگی در ایران هم اکنون بیشتر از 70 سال است و جمعیت ایران به بیش از 72 میلیون رسیده است.
نکته بدیهی آن است که مردم ایران در سالهای پیش از سال 1900 کنترل جمعیت نمی کرده اند، بلکه زنان تا می توانسته اند بچه به دنیا می آورده اند. پس چرا جمعیت ایران برای قرنها تقریبا ثابت مانده بوده است؟ دلیلش آن است که ما در دنیای مالتوزینی زندگی می کرده ایم. میزان غذای تولیدی ما فقط می توانسته است که همین مقدار جمعیتی که موجود بوده است را تغذیه کند.
سوال ساده ای که پیش می آید این است که چه اتفاقی افتاد که متوسط عمر ما از 25 سال به بیش از هفتاد سال رسید؟ و به چه دلیل جمعیت ایران به صورت انفجاری اضافه شد؟
اگر جواب این سوالات را به درستی بدهیم آنگاه شاید در دید خود نسبت به جهان بیرون کمی تجدید نظر خواهیم کرد و به جای متهم کردن همه دنیا برای هر مشکلی که داریم، شاید کمی متواضع تر بودیم. و شاید دنیای بیرون از ایران را منشاء خیر هم می دیدیم.





ه‍.ش. ۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۷, پنجشنبه

مبارزات شکست خورده با مواد مخدر

در بین کشورهای غربی، هیچ کشوری قاطع تر از امریکا با مواد مخدر مبارزه نکرده است. این مبارزه اما، چندان موفقیت آمیز نبوده است. کسانی که اقتصاد خوانده اند می دانند که حذف کامل مواد مخدر از یک جامعه نه ممکن است و نه بهترین انتخاب. راستی های افراطی امریکا به این چیزها چندان باور ندارند و موافق مجازات شدید بر علیه کسانی هستند که مواد مخدر مصرف می کنند. در ایران هم تقریبا همین داستان است. از انقلاب ایران تا کنون، حدود سه هزار نفر به علت قاچاق مواد مخدر اعدام شده اند که احتمالا بیشترین در دنیاست. نتیجه این مبارزه شدید اما چیزی جز شکست نبوده است. منظور من این نیست که نظام جمهوری اسلامی نمی خواسته با مواد مخدر به صورت واقعی مبارزه کند، منظور من این است که نتیجه این مبارزه کاهش توزیع و مصرف مواد مخدر نبوده است. شاید وقت آن است که استراتژی مبارزه با مواد مخدر به کلی عوض شود.
سوال این است که سمت و سوی استراتژی جدید چه باید باشد؟ و آیا کشوری در دنیا هست که با تغییر جهت برنامه های مبارزه با مواد مخدر خود به نتایج مطلوبتری رسیده باشد؟ جواب این سوال مثبت است و کشور پرتغال با گزینش سیاست های آسان گیرتر در رابطه با مواد مخدر به نتایج خوبی دست پیدا کرده است.
پرتغال و در سال 2001 اولین کشور اروپایی بود که مالکیت شخصی مواد افیونی مانند ماریجوانا، کوکائین و هروئین را غیر جنایی اعلام کرد. معتادان از این پس به جای زندان به تراپی (روانی و فیزیکی) فرستاده می شوند. دو دلیل برای این سیاست جدید ذکر شده است: اول، کم خرج تر بودن تراپی در مقایسه با زندان و دوم اینکه ترس از زندان معتادان را به مخفی گاههایشان می کشد و همین درمان آنها را مشکل تر می کند.
همه آمارهای مختلف مرتبط با مواد مخدر در پرتغال نشان از موفقیت این برنامه دارد. مثلا گسترش ایدز در اثر استفاده از مواد مخدر 17% کاهش یافته، مصرف هروئین در بین جوانان 16 تا 18 سال کاهش 28% داشته، تجربه استفاده از مواد مخدر در بین دانش آموزان سال هفتم تا نهم از 14% به 10% کاهش یافته است و غیره.
پ.ن.1. آمار 3000 اعدام در ایران به جرم مواد مخدر را در جایی دیده ام که به خاطر نمی آورم.
پ.ن.2. اطلاعات کشور پرتقال را از مقاله ای اخیر از مجله تایم گرفته ام.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ فروردین ۲۸, جمعه

سخنی درباره توزیع ثروت با کاندیداهای ریاست جمهوری


مهمترین وظایف دولت از نظر اقتصادی عبارتند از: تولید کالاهای عمومی، پایدار کردن شرایط کلان اقتصادی، نظارت بر بعضی از بازارها، و بازتوزیع منابع و ثروت. کالای عمومی تعریف دقیق اقتصادی دارد که ورای مقصود این نوشته است. امنیت، و مطمئن بودن از سلامت آب و غذا مثالهایی از کالاهای عمومی هستند. به جلوگیری از نوسانات شدید در سطح عمومی قیمت ها و رشد اقتصادی هم پایدار کردن شرایط اقتصاد کلان می گویند. شرایط پایدار پارامترهای اقتصاد کلان شرط لازم توسعه پایدار است. نظارت بر بازارها هم محدود به بازارهایی است که شرایطی نزدیک به شرایط انحصاری دارند که در آن یک یا تعداد بسیار کمی از شرکتها عملا حق انتخاب را از مردم می گیرند و برای کالاهای خود قیمت های غیرمنصفانه مطالبه می کنند.
بازتوزیع ثروت نیز یکی از وظایف دولت است. درباره توزیع ثروت به چند نکته باید توجه کرد: اولا، شرط لازم بازتوزیع ثروت ایجاد ثروت در دوره های قبل است. توزیع ثروت در کشوری مانند افغانستان معنای چندانی ندارد که این کشور بستر فقر است و نه ثروت. دوما، طبیعی است که مردم کشورهای مختلف دید متفاوتی نسبت به توزیع ثروت داشته باشند. مطالعات اقتصادی اقتصاددانان (مخصوصا السینا از دانشگاه هاروارد) نشان می دهد که علاقه مردم به توزیع مجدد ثروت به دید آنها از چگونگی ایجاد ثروت مربوط می شود. دیدی که ایجاد ثروت را ناشی از تلاش آدمیان می داند به احتمال بیشتری مخالف توزیع ثروت است و دیدی که ایجاد ثروت را ناشی از شانس می داند بیشتر موافق توزیع ثروت است. سوما، دید عمومی در کشور ما آن دید اول نیست، دید عمومی آن است که ثروتمندان به رانت نفت بیشتر دسترسی داشته اند. از آن بدتر، تصور عموم آن است که دولت تنها منبع و سرچشمه ایجاد ثروت است. سوای این مسئله که این دیدها درست است یا خیر، نتیجه این دیدها آن است که سیاستهای توزیع ثروت به مهمترین سیاستهای اقتصادی در ایران تبدیل شده اند. این امر به خصوص بعد از قیمتهای بالای نفتی اخیر نمود بیشتری پیدا کرده است. کاندیداهای ریاست جمهوری در دوره قبل نیز بیش از هر چیز دیگری به مسئله توزیع پرداختند. همه ما تبلیغ 50 هزار تومان در ماه، و یا آوردن پول نفت بر سر سفره مردم را به خوبی به یاد می آوریم. انتظار آن است که بحث بازتوزیع ثروت، مجددا اصلی ترین بحث کانداهای ریاست جمهوری در سال اخیر باشد. به همین دلیل، باز کردن بیشتر مسئله توزیع ثروت و مخصوصا ثروت نفت یک ضرورت است. در همین راستا، یادآوری چند نکته به کاندیداهای ریاست جمهوری و ما مردم ضروریست.
نکته اول آنکه، دولت علاوه بر توزیع ثروت وظائف دیگری هم به عهده دارد که به نظر من آن وظائف اولویت بیشتری دارند. ایجاد امنیت، ایجاد زمینه های رشد پایدار، ایجاد شرایط پایدار کلان اقتصادی، ایجاد زمینه هایی که به ایجاد فرصت های شغلی جدید منتهی می شوند، کمک به تحول سیستم قضائی به سمت و سوی سیستمی که متناسب با نیازهای کسب و کار در قرن بیست و یکم است،ایجاد سیستم آموزشی که متناسب با نیازهای کشوری مدرن است،... نیز از وظائف دولت است که بحث درباره آنها ضرورت جدی دارد.
نکته دوم آنکه، بر اساس مطالعات اقتصادی (مثلا مقالات بنابئو از دانشگاه پرینستون را نگاه کنید) بازتوزیع ثروت و درآمد به وسیله دولت، لزوما به توزیع بهتر درآمد ثروت و درآمد منجر نمی شود. این نکته پارادوکسیکال به نظر می رسد اما واقعیت دارد. معنی این جمله این است که حتی اگر فرض کنیم که دولت تمام همتش را متوجه توزیع ثروت و درآمد کند، ممکن است که در آخر نتیجه چندانی نگیرد. توزیع ثروت به این آسانی که به نظر می رسد نیست. منظور نویسنده البته این نیست که دولت باید کاملا از مسئله توزیع دست بردارد، منظور آن است که دولت بایستی به محدودیتهای سیاستهای توزیعی واقف باشد.
نکته سوم و آخر. حرف از توزیع ثروت نفتی، و به عبارت دیگر ثروتی که دولت در دست دارد، وقتی معنی دار بود که درآمد دولت از محل درآمد نفت در حال افزایش بود. باور کنید یا نه، دولت و مجلس در چند سال گذشته، نه تنها درباره نحوه توزیع درآمد نفتی در آن سالها، بلکه درباره نحوه توزیع درآمدهای سالهای آتی هم تصمیم گرفته اند. چگونه؟ در سالهای گذشته، دولت (و مجلس) هزینه های جاری و عمرانی را متناسب با افزایش درآمد های نفتی افزایش داده اند. در چندین سال گذشته و به مدد خوش اقبالی ناشی از افزایش مداوم درآمد نفتی، دولت از پس افزایش مخارج جاری و عمرانی بر می آمده است. تا اینکه قیمت نفت در سال جاری کاهش یافت. واقعیت تلخ این است که هزینه های دولت به آسانی قابل کاهش نیست و بیشتر هزینه های دولت تعهداتی از قبیل حقوق است که نمی توان از زیر آنها شانه خالی کرد. برآوردهای معقول نشان از کسری درآمد 30 تا 50 هزارمیلیارد تومانی دارند. به عبارت دیگر، مجلس و دولت و در سالهای گذشته زحمت کشیده اند و چاله ای حفر کرده اند که به آن کسری بودجه می گوییم. پر کرده این چاله عظیم یکی از بزرگترین معضلات رودرروی دولت آینده است. به عبارت دیگر و با در نظر گرفتن تعهدات دولت، دولت هیچ ثروتی برای توزیع نخواهد داشت. توصیه من به کاندیداهای ریاست جمهوری این است که قبل از دادن هر وعده ای درباره توزیع ثروت به این سوال جواب دهند که این چاله عظیم را چگونه (بدون چاپ پول و ایجاد تورم) پر خواهند کرد.
پ.ن.
این نوشته امروز در دنیای اقتصاد چاپ شد.






ه‍.ش. ۱۳۸۸ فروردین ۲۷, پنجشنبه

دلسوزی درست برای کارگر جهان سومی

همکلاسی سابق من علی دادپی یادداشتی نوشته است درباره دوبی که در اینجا می توانید آنرا بخوانید. در این یادداشت علی می گوید که "هیچ توسعه سریعی بدون فراهم آوردن عوامل تولید ارزان قیمت میسر نبوده است. گرچه پول نفت در دبی موجود بوده است اما ارزانترین و فراوانترین عامل تولید در دبی نه سرمایه و نه حتی سرمایه ایرانیان بلکه نیروی کار ارزان و برده وار کارگران خارجی آن است…"
اولا اگر این جمله ها درست باشد آنگاه افغانستان باید سریع الرشدترین کشور دنیا می شد که کارگر ارزان دارد. یا چراما در ایران نتوانسته ایم که از کارگر ارزان هندی و پاکستانی و افغانی استفاده کنیم و ایران را آباد کنیم؟ از این نکته بدیهی که بگذریم، این یادداشت مرا به یاد ویدئویی از نیکلاس کریستف که روزنامه نگار نیویورک تایمز است انداخت. قبل از آنکه ویدئو را ببینید یادآوری کنم که نیکلاس کریستف روزنامه نگاری چپ و انسانی بسیار شریف است که برای فقرا و مظلومان (مخصوصا جهان سومی) زیاد می نویسد. چنین انسانی، این ویدئو را تهیه کرده است که در آن به دفاع از تاسیس کارگاههایی در جهان سوم می پردازد که شرایط کار در آنها زیاد هم مناسب نیست. به عبارت دیگر و برای آنکه جهانی بهتر داشته باشیم، ما به جاهایی مانند دوبی که فرصت کار کردن (حتی در شرایط بد) برای دیگران ایجاد می کنند نیاز داریم و نه بر عکس. اگر دلتان به حال افغانی می سوزد اجازه دهید که او در ایران یا دوبی کار کند نه اینکه با تبلیغات و جنجال نانش را آجر کنید.
در آخر توصیه می کنم که یادداشتهای دیگر علی را بخوانید. با این یکی یادداشت او ولی، من مخالفم.
پ.ن. علی جوابی به نوشته من داده است به شرح زیر:
" من فکر می کنم منظورم را خوب بیان نکرده ام. درست است افغانستان پیشرفته نیست گرچه نیروی کار فراوان دارد. و ما هم پیشرفته نیستیم گرچه نیروی کار خارجی در کشور ما وجود دارد. ولی نیروی کار بیگانه در دبی اکثریت قاطعی دارند. دوم در ایران یک کارگر افغانی می تواند کارفرمای خودش را انتخاب کند، گرچه اگر مهاجر غیرقانونی باشد این انتخاب محدود است ولی به هر حال کسی آزادی او را در انتخاب کارفرمایش و یا جابجایی محدود نکرده است. سوم منهم قبول دارم که در مالزی، تایلند، اندونزی و بنگلادش شرایط کاری در خیلی کارگاهها ایده آل نیست ولی باز بودن این کارگاهها بهتر از نبودن آنهاست. همانطورهم که در یادداشت بعدی گفتم این کارگاهها یک قدم بجلو هستند. ولی در این کشورها باز کارگران حق انتخاب دارند و رقابت کارفرماها باعث بهبود آرام و مستمر شرایط کار می شود. در دبی این کارگرها حتی پاسپورت ندارند که بتوانند به کشورهای خود بازگردند. من با این مخالف نیستم که کسی که می خواهد و گزینه دیگری ندارد در آفتاب صحرا کار کند ولی با این مخالفم که از این آدم این حق گرفته بشود که درباره شرایط کارش مذاکره کند و قدرت جابجایی داشته باشد. شاید جمله من درباره توسعه سریع مختصر و مفید باشد و همه ابعاد قضیه را بیان نکند اما این حقیقت همچنان پابرجاست که در دبی و سایر کشورهای جنوب خلیج فارس کارگران خارجی در شرایطی به سر می برند که بدتر از چیزیست که به آنها وعده داده شده بوده و امکان خروج از آن را ندارند."


ه‍.ش. ۱۳۸۸ فروردین ۲۴, دوشنبه

درسهای اقتصادی سیاسی ماجرای سیب زمینی مجانی

دولت در ایران سیب زمینی مجانی به مردم می دهد. دولت می گوید که این سیب زمینی های مازاد خرید تضمینی است که یا باید آنها را از بین می برد یا اینکه مجانی به مردم می داد. مخالفان سیاسی دولت هم می گویند که این حرکت حرکتی سیاسی است. به نظر شما، توزیع مجانی این سیب زمینی ها چه عواقب مثبت و منفی اقتصادی و سیاسی در پی دارد؟
پ.ن.- قصد من تست دانش اقتصادی شما نیست. من خودم جوابهایی برای این پرسش دارم اما به دنبال نکات جدید می گردم. ممنون می شوم اگر نظر خود را در میان بگذارید.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ فروردین ۵, چهارشنبه

چین و دلار

چین بیش از یک تریلیون دلار ذخیره ارزی بر پایه دلار دارد. کل ذخایر ارزی چین به بیش از دو هزار میلیارد دلار رسیده است که نیمی از آن ذخایر دلاری است. در جریان بحران اخیر، دولت امریکا شروع به قرض کردن و خرج آن کرده است که همین مسئله چین را در مورد آینده دلار مردد کرده است. به همین دلیل چین اخیرا پیشنهادی را مطرح کرده که بر اساس آن ذخایر ارزی کشورها به واحد پول بین المللی مانند SDR باشد. نکته جالب اینجاست که چینی ها می دانند که احتمال پذیرفتن پیشنهادشان خیلی کم است. نکته جالبتر این است که چینی ها نمی توانند به این سادگی از شر این هزار میلیارد دلار خلاص شوند. اگر مطالب اقتصادی می خوانید حتما توجه کرده اید که عده ای در امریکا نگران آن هستند که چین ممکن است که بخواهد از شر دلار خلاص شود و همین باعث دردسر برای امریکا خواهد شد. واقعیت غیر از این است. چین نگران ارزش دلار هایی است که در دست دارد ولی عملا خلاص شدن از آنها به این سادگی نیست.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ فروردین ۱, شنبه

سال نو مبارک

سال نو همه شما مبارک و انشا... که سالی با موفقیت در همه زمینه های زندگی داشته باشید.
در ضمن من مطلبی برای سایت رستاک نوشته ام با عنوان "تاریخچه دخالتهای دولت و بانک مرکزی امریکا در هنگام رکود اقتصادی" که در اینجا می توانید آن را پیدا کنید. سایت رستاک اخیرا چند مقاله جالب منتشر کرده که من این یکی را توصیه می کنم که درباره اوضاع اقتصادی ایران در سال 1388 و نوشته دکتر نیلی است.



ه‍.ش. ۱۳۸۷ اسفند ۲۷, سه‌شنبه

کاندیداهایی فقط با شعار و وعده توزیع ثروت

در انتخابات گذشته، اصل پیام و تبلیغات انتخاباتی کاندیداها حول محور بازتوزیع منابع می چرخید. کروبی با وعده 50 هزارتومان در ماه، احمدی نژاد با وعده آوردن پول بر سر سفره، و حتی هاشمی رفسنجانی با وعده دادن سهام میلیونی با هم رقابت می کردند. خطر آن است که این بار هم کاندیداها، (به خصوص با وجود کاندیداهایی مهمی مانند موسوی، کروبی، و احمدی نژاد) دوباره اصل تبلیغات را متوجه باز توزیع منابع کنند. نه اینکه توزیع ثروت و درآمد در ایران مناسب باشد. اما، در مقابل مسائل عمده اقتصاد ایران، توزیع درآمد و ثروت مسئله درجه دوم و معلول است. مخصوصا که مطالعات اقتصادی، از جمله کاری که بوسیله بونابئو از دانشگاه پرینستون انجام شده نشان می دهد که بازتوزیع منابع لزوما به توزیع بهتر ثروت و درآمد منجر نمی شود. اگر کاندیداها باز هم همت خود را متوجه انحراف ذهن ساده اندیش آن دسته از رای دهندگانی کنند که تصور می کنند تنها مشکل اقتصادی ما یک عده آدم مافیا مسلکند که حق آنها را می خورند آنگاه باید منتظر چهار سال آینده ای بود که چهار سال گذشته در برابر آن مانند یک گذشته رویایی به خاطر خواهد آمد. کاندیداها باید نیرو و انرژی خود را صرف طرح نظرات و برنامه هایی کنند که فرصتهای ایجاد ثروت در جامعه را زیاد می کند، ثروت می زاید و ثروتمند ایجاد می کند. نه اینکه این ذهنیت را ایجاد کنند که کشور ما ثروتمند است و اگر شما فقیر هستید فقط و فقط به خاطر نبود مکانیزم توزیع ثروت است. به اسامی کاندیداها که مجددا نگاه کنید احتمال جهت گیری آنان به سمت رویکرد درست را بعید خواهید یافت.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اسفند ۲۴, شنبه

آیا وقت خرید است؟

این هفته یکی دو نشانه مثبت درباره اقتصاد امریکا ظاهر شد. مثلا صادرات امریکا با وجود کاهش، بهتر از پیش بینی بود، یا مهمتر از همه سیتی بانک و بانک او امریکا گزارش کردند که سوددهی دارند. این دوتای آخری به من این حس را داد که ممکن است که بحران به بدترین حد خود نزدیک باشد. اگر این چنین باشد آنگاه وقت خرید است. منظورم خرید سهام در امریکا است. خبر های بد خواهند آمد اما همه چیز به احتمال زیاد بدتر از پیش بینیها نخواهند بود. لذا سهام شرکتها بالا خواهند رفت. وقت، وقت خرید است.

چند نکته:
اول: سهام هایی در بازارند که بسیار پر ریسکند، توصیه من این است که فرد سرمایه گذار بایستی سبدی از این سهام های پر ریسک را بخرد.
دوم: خریدار بایستی صبر داشته باشد. کسی که به پولش در دو سال آینده احتیاج دارد نباید وارد بازار شود.
سوم: من این نوشته را حسی نوشته ام و مسئولیت سود و زیان به عهده خود شماست. اصلا کار من ربطی به فایننشیال مارکت ندارد. بنابراین هیچ توصیه ای درباره شرکت بخصوص نمی توانم بکنم. و این اولین و آخرین باری خواهد بود که درباره روند بازار سهام می نویسم.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اسفند ۲۰, سه‌شنبه

موسوی، بسته ای پر از ریسک

میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد یک نقطه مشترک دارند و آن این است که سیاستهای اقتصادی که آنها در دوره نخست وزیری یا ریاست جمهوری اتخاذ کردند نتایج ناخوشایندی داشته است. احمدی نژاد هنوز هم بدنبال کسی است که سیاستهایی را که او اتخاذ کرده تئوریزه کند. این مسئله را بعد از تقریبا چهار سال و دیروز در کنفرانس اقتصاد و رسانه بیان کرده است. ذهن اقتصادی موسوی اما، ذهنی است که به افکار چپی آلوده است. سیاستهای چپ گرایانه موسوی باعث یکی از بزرگترین پس رفتها در تاریخ اخیر اقتصاد ایران شد. اقتصاد کوپنی، اقتصادی که هر قیمتی را کنترل می کرد، اقتصاد مداخله جویانه دولتی، اقتصادی که موجب نابودی بسیاری از صنایع و کارخانجات شد، ثمره سیاستهای فوق چپ گرایانه موسوی بود. دولت موسوی دولتی بود که برای کمبود نخود و کبریت جلسه اضطراری برقرار می کرد. دولتی که ارز هفت تومانی به گردشگر ایرانی میداد و از مردم تقاضای صرفه جویی می کرد. رانتخوری در اقتصاد دولتی وی بیش از هر زمان دیگری در بعد از انقلاب ایران بود.
ورای اقتصاد و حداقل برای من، موسوی بسته ای سربسته است. دلیل سکوت بیست ساله اش را هم نمی فهمم. کسی او را متهم به فساد و دزدی نکرده است که این نکته مثبتی است. مواضع او در برابر بسیاری از مسائل کلیدی اما به همین دلیل سکوت طولانی روشن نیست. موضع او درباره آزادی بیان چیست؟ درباره حقوق زنان چه فکری می کند؟ درباره آزادی تجارت و کسب وکار همان نظر را دارد که بیست سال پیش داشت؟ ... همین مشخص نبودن مواضع او درباره مسائلی به این کلیدی وی را انتخابی همراه با ریسک می کند.
داخل پرانتز: موسوی نخست وزیر جنگ و به همین دلیل در دوره خود از نقد مصون بود. هر نقدی از دولت موسوی ممکن بود که به نفع دشمن ایران تمام شود و به همین دلیل بسیاری از اقتصاددانها و دیگران و در زمان وی سیاستهایش را نقد جدی نمی کردند. اما اکنون دیگر جنگی در کار نیست. با ورود موسوی به کارزار رقابت انتخاباتی، نقد عملکرد گذشته وی وظیفه ماست و به نظر من کوتاهی در نقد عملکرد وی موجبات ایجاد تاسف در آینده خواهد شد.



ه‍.ش. ۱۳۸۷ اسفند ۱۱, یکشنبه

کلوب دو درصدی حاکمان دنیا



سازمان ملل و چیدمان سیاسی، اقتصادی موسسه های مهم دیگر بین المللی شدیدا متاثر از موقعیت کشورها در جنگ جهانی دوم است. سوال ساده این است که حاکمان فردای دنیا چه کسانی خواهند بود؟ دو نفر از مرکز توسعه جهانی (Center for Global Development) به ایده ساده ای اشاره کرده اند که به نظر من جالب است. به نظر این دو نفر، برای اینکه کشور شما جزء یکی از کشورهای حاکم بر دنیا در آینده باشد، کشورتان بایستی یا دو درصد جمعیت دنیا را داشته باشد و یا دو درصد تولید ناخالص دنیا را تولید کنید. نمودار زیر کشورهای دارای این مشخصات در سال 2008 و در سال 2020 را نشان می دهد. (روی تصاویر کلیک کنید تا آنهارا بزرگترو بهتر ببینید.)اگر معیار دو درصد را تبدیل به معیار یک درصد کنید ایران را نیز شامل خواهد شد. شکل زیر نام کشورهای یک درصدی را هم شامل کرده است.
اصل مقاله را می توانید اینجا ببینید.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اسفند ۸, پنجشنبه

اقتصاد جهان، غیر قابل کنترل، غیر قابل پیش بینی

نمی دانم که تا چه حد اخبار اقتصادی را دنبال می کنید. بعضی از خبرهایی که اخیرا منتشر می شوند حکایت از وخامت شدید اوضاع اقتصادی در جهان دارند. خبر سقوط 12 درصدی اقتصاد ژاپن در سه ماه آخر سال گذشته، یا خبر سقوط 48 درصدی صادرات این کشور، خبر سقوط شدید صادرات چین، یا خبرهای مربوط به بازار کار در آمریکا، خبرهای مربوط به ضرر شرکت ها که هرکدام رکورد تاریخی برای خود است مثلا 31 میلیارد دلار ضرر جنرال موتورز یا 60 میلیارد دلار ضرر AIG، ... همه و همه حکایت از این دارد که اوضاع اقتصاد جهان از کنترل خارج شده و وضع اقتصادی وخیم تر از آنی است که اقتصاددانان پیش بینی می کردند. و تازه این آغاز بحران است. اگر دولتها و بانکهای مرکزی جهان دست روی دست بگذارند سقوطی را شاهد خواهیم بود که حد پائینی برای آن متصور نیست. این اقدامات بایستی سریع، عظیم، و درست باشند. اصل هدف هم باید نجات موسسات مالی و همزمان افزایش مخارج کل اقتصاد باشد. در مورد موسسات مالی، ترس آن است که این موسسات تبدیل به سیستمی مانند سیستم بانکی داخل ایران بشوند. هنوز به آن حد سقوط نکرده اند ولی احتمال آن وجود دارد. تاکنون هزاران میلیارد دلار پول برای نجات موسسات مالی اختصاص داده شده است. فقط در امریکا، نیمی از TARP، که 700 میلیارد دلار بود هزینه شده است. دولت اوباما امروز اعلام کرده که برای نجات بانکها 750 میلیارد دلار دیگر تقاضا خواهد کرد. نقش فدرال رزرو امریکا در اختصاص پول برای نجات بانکها بزرگتر از دولت این کشور است. اخیرا همین فدرال رزرو اعلام کرد که اگر خزانه داری (دولت) 20 میلیارد دلار به خرید اوراق مسموم بانکها اختصاص دهد، فدرال رزرو 180 میلیارد دلار به آن اضافه خواهد کرد. جمع هزینه هایی که تاکنون شده است بر کسی (به جز معدودی در فدرال رزرو، که بعید می دانم حتی آنها هم به روشنی بدانند)روشن نیست. (فدرال رزرو بعضی از آمارهای مربوطه را اعلام نمی کند.) حدس من آن است که جمع پولهای اختصاص داده شده در امریکا برای رفع این بحران در نهایت به بیش از ده تریلیون دلار خواهد رسید. از کجا می آید این همه پول? دولت قرض می کند و فدرال رزرو هم از ترازنامه برمی دارد و اخیرا به اصطلاح پول هم چاپ می کند. امروز خبر رسید که کسری بودجه امریکا به 1750 میلیارد دلار خواهد رسید. این یعنی که دولت امریکا 1750 میلیارد دلار پول قرض خواهد کرد. رکورد قبلی کسر بودجه حدود 500 میلیارد دلار بود. تفاوت این دو عظمت این بحران را نشان می دهد.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ بهمن ۳۰, چهارشنبه

فیلم مستند بسیار جالبی از PBS درباره بحران در امریکا

گرچه این فیلم درباره ریشه های بحران صحبت نمی کند اما چگونگی واکنش دولت و فدرال رزرو را بیان می کند که بسیار جالب است. مخصوصا قسمتی که درباره اشتباه دولت در عدم نجات شرکت لمن برادرز به وسیله دولت است. برای مشاهده در تمام صفحه روی دو مستطیل کلیک کنید. کل فیلم 56 دقیقه است و بعد از تمام شدن هر قسمت، قسمت بعدی به طور اتوماتیک لود می شود.







ه‍.ش. ۱۳۸۷ بهمن ۲۹, سه‌شنبه

باز هم درباره لزوم تغییر نرخ ارز

حدود پنج ماه پیش یادداشتی در این وبلاگ در مورد بحران پیش روی ایران نوشتم و در آن گفتم که دولت باید بلافاصله قیمت دلار را افزایش دهد. (به عبارت صحیح تر، دولت باید ارزش ریال را کاهش دهد.) این یادداشت با تغییراتی در دنیای اقتصاد هم چاپ شد. دیروز مصاحبه مهدی نوروزیان و محمد طاهری با دکتر نیلی را در سایت رستاک دیدم. (البته اصل مصاحبه از جای دیگر است.) مصاحبه را بخوانید که مصاحبه جالبی است. در این مصاحبه، دکتر نیلی به پنچ مشکل عمده اقتصاد ایران اشاره می کند که به نظر وی در رأس اولویت‌ها اصلاح نرخ ارز قرار دارد. خوشبختانه دکتر نیلی تنها نیست. اخیرا چند مقاله مخصوصا در دنیای اقتصاد خوانده ام که در آنها بعضی از کارشناسان به دولت در مورد قیمت ارز هشدار می دهند. بدبختانه، گوش دولت و مجلس به این توصیه ها باز نیست. اصلاح نرخ ارز یک مسئله سیاسی شده است در صورتی که باید فقط یک مسئله اقتصادی باشد. همانطور که قبلا هم در آن پیام گفته ام، دولت باید بلافاصله قیمت ریال در برابر دلار را حداقل به میزان تورم در سال جاری کاهش دهد. به این وسیله هم در تقاضا برای ارز کمتر می شود و هم نیاز به استقراض از بانک مرکزی برای جبران کسر بودجه کم می شود. بعید می دانم که دولت این سیاست را انتخاب کند. لازم است توجه شود که ادامه سیاست غیر رسمی تثبیت دلار اشتباهی با عواقب بسیار جدی برای اقتصاد ایران است.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ دی ۱۷, سه‌شنبه

حسادت، حس خوشحالی و وضعیت اقتصادی

دیروز مقاله ای از یک خانم روانشناس در نیویورک تایمز خواندم که این سوال را مطرح کرده بود که با وجود وضعیت بد اقتصادی در امریکا، چرا ما هنوز خوشحالیم و به اندازه که باید ناراحت، ناامید و سرخورده نیستیم. جوابش هم این بود که: خبرهای بد این روزها همه را تحت تاثیر قرار داده است.
تحقیقات اقتصادی و روانشناسی نشان داده است که وقتی فقط شما شغلتان را از دست می دهید یا وقتی در سرمایه گذاری شکست می خورید و یا وقتی
فقط درآمد شما کاهش پیدا می کند احساس نارضایتی از زندگی به شما دست می دهد. اما وقتی همه، از کارگر ساده تا ثروتمندان سرمایه دار، وضعشان بدتر می شود رضایت از زندگی در همان سطح قبلی می ماند.
در حقیقت مردم به وضعیت نسبی خود بیشتر اهمیت می دهند تا وضعیت مطلق. مقاله ای هست نوشته Hemwnway از دانشگاه هاروارد که نشان می دهد که بسیاری از مردم وضعیتی که در آن درآمد آنها 50000$ و درآمد بقیه 25000$ است
را به وضعیتی که در آن درآمد آنها 100000$ و درآمد بقیه 200000$ است ترجیح می دهند. نمونه دیگر تحقیقی است از که نشان می دهد گاهی مردم حاضرند که کمی ضرر کنند اگر این به معنی آن باشد که دیگری ضرر بیشتری بکند. یا Andrew Clark اقتصاددان فرانسوی نشان داده است که بیکاری در جامعه ای با نرخ بیکاری بالا کمتر آزاردهنده است تا بیکاری در جامعه ای با نرخ بیکاری پائین. علاوه بر این، بسیاری از مردم بیکار اگر همسر بیکار هم داشته باشند خوشحالتر خواهند بود.
لازم به یادآوری به دوستان غیراقتصادی است که اقتصاد کلاسیک به حسادت و موقعیت نسبی اجتماعی اهمیت چندانی نمی دهد.