چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

شادترین کشورهای جهان در یک نقشه

نکته: توصیه من این است که به هر آماری که کشورهای جهان را از نظر شادی رده بندی می کند با دیده شک نگاه کنید. که این شامل آمار زیر هم می شود. دلیل این است که آمار و علم مربوط به شادی در دوران طفولیت خود است. 
پ.ن. نقشه زیر از وبسایت وکس و نوشته زیر از همشهری است.

ظرسنجی بین‌المللی جدیدی که توسط موسسه گالوپ انجام گرفته، ۱۳۵ کشور جهان را از نظر میزان خوشی و خوبی شهروندانشان رتبه‌بندی کرده و شادترین کشورهای جهان را انتخاب کرده‌است.

بر اساس گزارش لايو‌ساينس، شاخص جهاني رفاه موسسه گالوپ براساس چگونگي ميزان رونق پنج فاكتور كه با رفاه و خوشي مردم در ارتباط است اين رتبه‌بندي را انجام داده‌است. اين فاكتورها شامل داشتن هدف، سلامتي بدني، امنيت مالي، داشتن روابط اجتماعي مطمئن و رضايت از اجتماع هستند. براساس نتايج به دست آمده از اين تحقيق، از هر ۶ نفر تنها يك نفر، يا ۱۷ درصد از مردم جهان از سه گزينه از پنج فاكتور مورد نظر برخوردار بودند، و مابقي مردم جهان در اين زمينه‌ها دچار كمبود و دشواري بودند.

ساكنان منطقه آمريكا،‌كه شامل آمريكاي شمالي،‌لاتين و كانادا مي‌شوند، از بيشترين شانس دستيابي روزافزون به پنج فاكتور مورد نظر برخوردارند،‌ به شكلي كه ۳۳ درصد از ساكنان اين مناطق به سه فاكتور يا بيشتر دست‌يافته‌اند، درحالي كه در مناطق آفريقايي تنها ۹ درصد از اين شرايط بهره برده‌اند. اين وضعيت در مناطق جنگ‌زده سوريه و افعانستان وخيم‌تر مي‌شود، به شكلي كه تنها يك درصد از بزرگسالان افغان يا سوريه به سه فاكتور يا بيشتر دست يافته‌اند.

براساس نتايج نهايي ۱۰ كشور شاد جهان كشورهاي پاناما، كاستاريكا، دانمارك، اتريش، برزيل، ال‌سالوادور، اوروگوئه، سوئد،‌ كانادا و گواتمالا اعلام شده‌اند و كشورهايي كه با دريافت كمترين درصد دستيابي به ۵ گزينه مورد نظر گالوپ به عنوان غمگين‌ترين كشورها انتخاب شده‌اند كشورهاي سوريه،‌افغانستان، هائيتي، جمهوري دموكراتيك كنگو، چاد، ماداگاسكار، اوگاندا، بنين، كرواسي و گرجستان هستند.

شهروندان آمريكاي لاتين نسبت به ديگر ساكنان جهان از بيشترين ميزان شادي و خوشي برخوردار هستند كه به گفته گالوپ، اين روند از رويكرد مثبت‌نگري در زندگي مردمان اين مناطق ناشي مي‌شود. پاناما با آماري ۶۱ درصدي بيشترين ميزان دسترسي به فاكتورهاي خوشي، هدف، روابط اجتماعي، سلامتي، امنيت مالي، رضايت از اجتماع، را داشته‌است.

هر ۱۰ كشور شاد جهان به مناطق اروپا و آمريكا تعلق دارند،‌اما پنج كشور خارج از اين مناطق نيز در مطالعه گالوپ پيشرفت‌هاي قابل توجهي از خود نشان داده‌اند و هريك در زمينه دسترسي به يكي از فاكتورها از امتياز بالايي برخوردار بوده‌اند: بحرين در امنيت مالي، عربستان در رضايت از اجتماع و سلامت، مالت در روابط اجتماعي و سريلانكا و امارات در رضايت اجتماعي.

گالوپ همچنين دريافته‌است كه ميزان دستيابي به رضايت از اجتماع در سطح جهاني رو به افزايش است و در مقابل ميزان دستيابي به داشتن هدف رو به كاهش گذاشته‌است، به شكلي كه تنها ۱۳ درصد از بزرگسالان در آسيا، خاورميانه و شمال آفريقا در اين زمينه درحال پيشرفت هستند.

به گفته گالوپ، ۱۴ درصد از مردم ايران نيز در زمينه دستيابي به پنج فاكتور مورد نظر اين موسسه درحال پيشرفت هستند و اين امتياز ايران را پس از كشورهايي مانند قبرس، استوني، اتيوپي، هندوستان، اندونزي، عراق، ژاپن، قزاقستان و ميانمار در رتبه هفتاد و چهارم قرار داده‌است.

دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

فصل سرد وبلاگ های اقتصادی

اگر وبلاگ های اقتصادی را دنبال می کنید توجه کرده اید که این وبلاگ ها کمتر به روز می شوند. و قاعده ای که متوجه این وبلاگ هم هست این است که مطالب ناب هم کمتر شده اند. البته ممکن است وبلاگ های جدید فارسی باشند که من از آنها مطلع نیستم اما وبلاگ هایی که مثلا 5 سال پیش مدام مطلب داشتند و هر مطلبشان خواندنی بود الان کند شده اند. دلیلش را فقط می توانم حدس بزنم: مسئله اصلی اقتصاد ایران دیگر اقتصادی نیست، تحریم است و تحریم مسئله ای سیاسی است. مسائل سیاسی هم کمتر آبجکتیو و بیشتر سابجکتیوند و در سالهای اخیر ماهیتی اراتیک (نامنظم و دم دمی مزاج) پیدا کرده اند. همین سابجکتیویتی و اراتیک بودن متوجه مسئله تحریم هم هست و به همین دلیل تحلیل مسئله مشکل (گر چه از منظر اقتصادی، بسیار ضروری) است. اما از عهده من (و هر کس دیگری؟) خارج است. تصور کنید که همه اقتصاد ایران به مذاکراتی بستگی داشته باشند که نتایجی غیرقابل پیش بینی دارند. فکر می کنم که بازیگران اصلی هم قادر به پیش بینی آخر مذاکرات نیستند. تنها چیزی که به نظرم می رسد این است که در شرایطی که، اولا دو طرف هیچ اعتمادی به هم ندارند، و ثانیا ایران توافقی نیم بند می خواهد که فقط شر تحریم ها را کم کند و امریکا این را نمی خواهد، و اوباما توافقی می خواهد که پیروزی در سیاست خارجی به همراه آورد و ایران این یکی را اصلا نمی خواهد، در این شرایط، امید به رفع تحریم ها کم است. اما به این تحلیل های سیاسی خیلی امیدی نمی توان بست که با یک چرخش یک طرف و یا با ایجاد شرایط جانبی، همه این تحلیل ها هیچ می شود. حال تصور کنید که در این شرایط بخواهیم تحلیل اقتصادی بنویسیم. مثلا سیاست ارزی دولت را در نظر بگیرید: تاثیر سیاست ثبات یا تثبیت یا رها سازی نرخ ارز بر نرخ ارز (در مقابل تاثیر تحریم های بیشتر یا کمتر) مسئله درجه دوم است. می توانید ساعت ها بنشینید و درباره تاثیر تصمیمات اقتصادی بر ارز بنویسید. تاثیر تمام آن تصمیمات اقتصادی در مقابل یک چرخش کوچک در مسئله تحریم هیچ می شود. این است که انگیزه نوشتن مطالب اقتصادی کم می شود.

سه‌شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

هزینه بزرگ کردن یک بچه در امریکا: 245,340 دلار

دولت امریکا تخمین زده است که هزینه بزرگ کردن یک بچه متولد سال 2013 از نوزادی تا سن 18 سالگی در امریکا 245,340 دلار خرج دارد(به قیمت های سال 2013). این هزینه در سال 2009 برابر با 222360 دلار و در سال  2007 برابر 204060 و در سال 1960 در حدود 25299 دلار بوده که البته اگر تورم را در نظر بگیرید حدودا معادل 198 هزار دلار سال 2013 می شود. این هزینه ها شامل خرج دانشگاه که بعد از 18 سالگی است و به راحتی رقمی بین 50000 تا 100000 دلار در سال است نمی شود. 

البته این هزینه برای خانواده هایی که بالای 106 هزار دلار در سال درآمد دارند حدود 408 هزار دلار است. و خانواده های شهری بیشتر از خانواده های دیگر خرج می کنند.

به حسابی، یک جفت بچه به راحتی می شود یک میلیون دلار. خیرش را ببینید.

 


چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

در باب اهمیت کار مریم میرزاخانی و جایزه فیلد مدالش

اختراعات، ابتکارات و کشفیات بشری، معمولا دو وجه دارند. یک وجه اختراعات به پیشرفت تکنولوژیکی مربوط می شود و وجه دیگر آنها به تاثیرات اجتماعی، فرهنگی، گاهی فلسفی و در نتیجه تاریخی. مثلا داستان اتومبیل را در نظر بگیرید. اختراع اتومبیل تکنولوژی حمل و نقل را توسعه ای سهمگین داد. اما تاثیرات اجتماعی و فرهنگی آن عظیم تر از تغییر تکنولوژیکی بود. از رهایی از بوی پهن اسب در شهرهایی مثل نیویورک گرفته، تا ایجاد حومه های ثروتمند نشین در کنار شهرهای بزرگ. از امکان دیدار خانواده در آخر هفته، تا امکان رفتن به مکانی برای گردشگری در روزی تعطیل... .

مثال دیگر اختراع قرص ضد بارداری است. اختراع این قرض تحولی تکنولوژیکی بود، اما، تحول فرهنگی و اجتماعی که در پی آورد از آن عظیم تر بود. به ادعای بسیاری از دانشمندان علوم اجتماعی،  بعد از اختراع این قرص بود که (به دلیل اینکه زنان توانسته بودند بر حاملگی خود کنترل پیدا کنند،) فعالیت اقتصادی زنان در اجتماع گسترش بسیار یافت، حضور زنان در دانشگاهها بیشتر شد، و به دلیل کنترل حاملگی، بسیاری از زنان روابط جنسی خود را از نهاد زناشویی جدا کردند. (توجه کنید که من از دید آبجکتیو به قضیه نگاه می کنم. اگر عینک سابجکتیو را به چشم بگذاریم می توانیم بسیاری از این تحولات را منفی ببینیم.) 

و مثال آخر مربوط به کارهای نیوتن است. گر چه اکتشافات و اختراعات و کارهای ریاضی او تحولی بسیار عظیم در علوم فیزیک و ریاضی ایجاد کرد، اما تحول فلسفی ایجاد شده در پی کارهایش از خود کارهای او کم اهمیت تر نیستند، چه که نیوتون توانسته بود توضیحی زمینی برای حرکات اجرام آسمانی بیابد و به بشریت ثابت کند که، برای توضیح رفتار اجرام و اجسام و پدیده های مادی، می توان جادو و جمبل و خرافات ( ی مانند اینکه زمین مرکز عالم است، تا اینکه آسمان هفت لایه دارد و ماه در لایه اول است الخ ) را کنار گذاشت و به عقل توسل جست.   

که این مقدمه ما را به بحث درباره تاثیر کارهای مریم میرزاخانی می رساند. اینکه کارهای او از دو دید اهمیت دارند، یک وجه همان است که من آن را تغییر تکنولوژی (تکنیکی) می نامم. قسمتی از کارهای او ظاهرا بر روی دینامیک هندسه رویه ها یا سطح های ریمانی است که احتمالا درک آن، حتی برای متخصصان ریاضی که کاملا در فیلد او نیستند، مشکل است چنانکه استاد او هم گفته است که کارهای او درک عمیق در رشته هایی از ریاضی را می طلبد که معمولا کسی تخصص آنها را باهم نمی گیرد. عمق این وجه اهمیت کارش را احتمالا فقط عده ای از دانشمندان ریاضی و فیزیک محض می فهمند. 

وجه دیگر اهمیت کار او، تاثیر اجتماعی و فرهنگی زنی است که می تواند از آن دست کارهایی را انجام دهد که فقط از دست زیباترین ذهن ها برمی آید. گر چه مریم میرزاخانی احتمالا مشهورترین (مهمترین یا باهوش ترین؟!) زن ریاضی دان قرن بیست و یکم است، اما اولین زن ریاضیدان با کارهای مهم ریاضی نیست. زنان ریاضی دان بزرگ دیگری هم در تاریخ بوده اند: از هیپاتیا در قرن چهارم و پنجم میلادی گرفته (این ریاضی دان به وسیله شورشیان مسیحی کشته شد.) تا امی نوتر که به دانشگاه راهش نمی دادند تا ریاضی بخواند و به او کار نمی دادند که زنان استاد نمی شوند (تا اینکه هیلبرت، نابغه معروف، او را به رغم اعتراض همکاران ریاضی وفیزیک دانش! به دانشگاه گوتینگن دعوت کرد که از همان دانشگاه هم بعدا به این دلیل که یهودی بود اخراج شد. یکی از کارهای او اثبات این قضیه است که نسبیت عمومی در تناقض با بقای انرژی نیست. هیلبرت شک داشت که نسبیت می تواند در تناقض با بقای انرژی باشد.). اما همیشه تاریخ، داستان زنان ریاضی دان، داستان شنا کردن بر خلاف مسیر آب بوده است. هم باید ریاضی یا فیزیک می خوانده اند و هم باید با تفکر جنس پرستانه مردان و زنانی مقابله می کرده اند که آنها را قادر به تفکر و تعقل ناب نمی دانسته اند. به همین دلیل است که دستاوردهای ریاضی مریم میرزاخانی، علاوه بر اهمیت فوق العاده ی تکنیکی آنها، اهمیتی بزرگتر (از نظر فرهنگی و اجتماعی) دارند. به همین دلیل، این که او کیست که چنین کرده اهمیت بیشتری دارد تا اینکه چه کرده است. دستاوردهای او احتمالا یکی از آخرین میخ ها بر تابوت جنس پرستی در علوم و ریاضی است. 

پ.ن. یکی از دوستان در فیس بوک مسئله ای را مطرح کرده که به نظر من بسیار مهم می رسد و آن را اینجا باز نقل می کنم. "نمی خواهم شیرینی این موفقیت را به کاممان تلخ کنم، چون هیچ چیز نمیتواند این شیرینی را از ما بگیرد. فقط می خواهم از مطرح بودن مریم میرزاخانی در اخبار حسن استفاده بکنم در بالا بردن سطح آگاهی عمومی در مورد مشکلات زنان ایرانی که با مردان غیر ایرانی ازدواج کرده اند. برخلاف مردان ایرانی، زنان نمی توانند برای همسرانشان و حتی فرزندانشان حق تابعیت ایران بگیرند. این یعنی هر بار مریم میخواهد دختر سه ساله اش، آناهیتا، را با خودش به ایران ببرد، باید برای او ویزای توریستی بگیرد. (لطفا دست به دست بدید برسد به دست آقای ظریف.) "