ه‍.ش. ۱۳۸۹ آبان ۶, پنجشنبه

بزرگترین اشتباه دولت در طرح هدفمندی جلوگیری از افزایش قیمتهاست

با آزادسازی قیمت کالاهای یارانه ای، هزینه تولید بسیاری از واحدهای تولیدی بالا می رود. واحدهای تولیدی اگر نتوانند هزینه خود را با اضافه کردن قیمت جبران کنند مجبور به تعطیلی یا کاهش تولید می شوند. حتی با وجود قیمتهای بالاتر، بسیاری از از کارخانجات مجبور به کاهش تولید یا تعطیلی خواهند شد. این شوخی که دولت می تواند همه این اضافه هزینه ها را جبران کند جدی نگیرید. کسی که چنین می گوید از پیچیدگی اقتصاد ایران بی خبر است و ذهن مکانیکی دارد. خود کاهش تولید در اثر کنترل قیمت ها می تواند به بدتر کردن تورم منجر شود. این تجربه را در دهه شصت کرده ایم. روایتی است که مومن دوبار از یک سوراخ گزیده نمی شود. ایمان شما چیزی است بین خود و پروردگار. اما از من بشنوید کنترل قیمت ها سوراخیست که مار هم دارد. دوباره گزیده نشوید.
دوباره : کنترل قیمت ها تورم را کاهش نمی دهد اما بیکاری را زیاد می کند.

پ.ن. جلوگیری دستوری از افزایش قیمتها هیچ ربطی به مقوله کنترل تورم ندارد.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ آبان ۳, دوشنبه

فروش اوراق قرضه امریکا با نرخ بهره منفی!

سوال: آیا شما حاضرید پول به کسی قرض بدهید به شرط آنکه 5 سال بعد، پولی که پس می گیرید در واقع از پول اولیه کمتر باشد؟ این کاری است که امروز بعضی از خریداران اوراق قرضه انجام داده اند. البته تقریبا. به این معنی که دولت امریکا اوراق قرضه ای را منتشر می کند که تورم را جبران می کند. برای مثال، اگر به دولت 100 دلار قرض بدهید، (با خرید اوراق قرضه) اگر تورم صفر بود، 5 سال بعد شما همین 100 دلار را به اضافه بهره پول دریافت می کنید. اگر مجموع تورم 10 درصد بود، شما 110 دلار دریافت خواهید کرد. که البته آن 110 دلار قدرت خرید صد دلار کنونی را دارد. حالا کسانی پیدا شده اند که حاضرند صد دلار به دولت بدهند به شرط آنکه 5 سال بعد کمتر از این صد دلار به قیمت واقعی دریافت کنند! نرخ بهره دریافتی منهای 55 صدم درصد بوده است.

پ.ن. می توان از این داستان این سیگنال را گرفت که نرخ واقعی بهره در امریکا احتمالا منفی شده است.

پ.ن. این تیتر رو هم امروز خوندم خیلی جالبه: ارزش دلار به دلیل اینکه بازار انتظار دارد فدرال رزرو موفق به خلق تورم شود بالا رفت!
خوندن این خبرها واقعا این رو می رسونه که وضعیت اقتصادی امریکا در شرایطی عادی مثل شرایط اقتصادی ایران نیست.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۳۰, جمعه

آیا امریکا به دنبال کاهش ارزش دلار است؟

تیموتی گایدنر، وزیر خزانه داری امریکا، گفته است که امریکا به دنبال کاهش ارزش دلار نیست. و این حرف را چندین بار و در مصاحبه های گوناگون گفته است. مثلا همین دیروز به وال استریت جورنال گفته است که امریکا راه رونق خود را از طریق کاهش ارزش دلار دنبال نخواهد کرد. اما همه وزرای گذشته خزانه داری امریکا هم همیشه می گفته اند که دلار قوی در جهت منافع امریکا است. دلیلش ساده است: وزیر خزانه داری امریکا مسئول فروش اوراق قرضه امریکاست. به عبارت ساده تر، این آقا دلار می فروشد. اگر مردم قانع شوند که ارزش دلار کاهش خواهد یافت، در آن صورت کسی علاقه ای به سرمایه گذاری بر روی دارایی های دلاری نخواهد داشت. به عبارت دیگر، منظور وزیر این است که جنس من خوب است، بخرید و نگران نباشید.
واقعیت این است که وزیر خزانه داری امریکا نقش کمی در تعیین نرخ دلار دارد. ارزش دلار این روزها به این دلیل کاهش پیدا کرده است که بازار متوجه سیاست عمدی فدرال رزرو در ایجاد تورم شده است. (البته فدرال رزرو می خواهد که بازار متوجه این سیاست باشد.) من قبلا هم درباره لزوم ایجاد تورم در اقتصاد امریکا نوشته ام. برای ایجاد تورم، فدرال رزرو صدها میلیارد دلار تسهیلات کمی ایجاد خواهد کرد (بخوانید پول چاپ خواهد کرد). که این منجر به افزایش تراز حساب بانک مرکزی خواهد شد و فدرال رزرو امیدوار است که تورم نیز ایجاد خواهد شد. یکی از نتایج ایجاد این تورم کاهش ارزش دلار خواهد بود. که البته فدرال رزرو و حتی آقای گایدنر واقعا چندان اهمیتی به این کاهش ارزش دلار در برابر ارزهای دیگر نمی دهند. نتیجه سخن آنکه انتظار از وزیر خزانه داری غیر از این نیست که سخن از دلار پرارزش بزند، شنونده باید عاقل باشد.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۲۹, پنجشنبه

پراکنده ها

دارم یه مقاله به نوشته فرید زکریا می خونم. نوشته که توی دهه هفتاد سیاستمدارای هند وقتی که جلو مردم بودن همش فحش به امریکا می دادن، وقتی شب به خونه می رفتن همش به فکر پیدا کردن راهی برای فرستادن بچه هاشون به اونجا بودن. گفتم مام همینجوریش رو داریم.

به مصاحبه چارلی رز با ینگ لن، مجری تلویزیون که مثل اپرای چین می مونه و 300 میلیون بیننده داره، نگاه می کنم. درباره تغییر فرهنگی در چین مثالی از یه سریال محبوب چینی می زنه که جالبه. توی یه صحنه سریال پسره به دختره می گه: نمی خوای پشت دوچرخه من سوار شی و ما دوچرخه سواری کنیم در حالی که خیلی خوشحال و خندانیم و لذت می بریم؟ دختره می گه: من ترجیح می دم تو صندلی عقب یه بی ام و بشینم و زار زار گریه کنم.
نگرانی ینگ لن اینه که مردم دارن مادی گرا می شن. البته خیلی راحته که خود آدم میلیون ها دلار پول داشته باشه و از مادی گرایی بقیه شکایت کنه.

نمی دونم خبر های مربوط به صنعت هوایی رو دنبال می کنین یا نه. من خیلی دنبال نمی کنم. اما از خبرهایی که از این ور و اون ور چک می کنم پیداست که وضعیت داره بهتر می شه. سفارش ها به بوئینگ و ایرباس مدام در حال افزایشه، شاید دلیلش رشد سریع در خلیج فارس و آسیا باشه و شرکتهای هواپیمایی امریکا هم که وضعیت بسیار بدی در چند سال گذشته داشتند دارن سود آور نشون می دن. علی دادپی باید بهتر بدونه.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۲۷, سه‌شنبه

بچه ها چه جوری لغت یاد می گیرن؟

دارم ماجراهای تام سایر رو به انگلیسی با پسرم سینا می خونم. ازش معنی یک لغت رو می پرسم. می گه: ببین، شما به دیکشنری نگاه می کنین ولی بچه ها جوری دیگه لغت یاد می گیرن. مثلا این لغت رو که گفتی، این رو از جمله حذف کن و بعدش جمله رو بخون و فکر کن که اون چه کلمه ای هستش که اگه ایجا بذاری جمله مفهوم دار می شه. البته اون به انگلیسی این حرفها رو می زنه و می گه
the sentence should make sense.
اون کلمه ای که اونجا می ذاری می شه معنی این کلمه که ورداشتی. می گه: بچه ها این کار رو می کنن. راست هم می گه. هیچوقت دیکشنری استفاده نمی کنه اما ذخیره لغتی خیلی خوبی داره.

پ.ن. 1. من خودم دیکشنری استفاده می کنم. معمولا دو سه تا مقاله نیویورک تایمز و چند تا مقاله این ور و اون ور در روز می خونم و معمولا یک یا دو لغت در روز از دیکشنری می بینم. نیویورک تایمز یه دیکشنری سر خود داره که انگلیسی به انگلیسی هست و خیلی کار رو راحت می کنه. دیکشنری فارسی هم گاهی استفاده می کنم.

پ.ن.2 سینا هشت سالشه. فارسی بلده ولی برداشت من اینه که فارسیش در حد یه بچه 5 ساله و انگلیسیش در حد یه بچه 12 ساله هست. به هری پاتر علاقه به خصوصی داره و تابستون امسال هر هفت کتاب هری پاتر رو خوند. جهت اطلاع، هفت کتاب هری پاتر مجموعا 4175 صفحه و 1090739 لغت هستش. حالا هم یک کتاب سریالی دیگه می خونه به نام A series of unfortunate events. البته بر اساس تست های اداپتیوی که مدرسه می گیره اون از هم سن های خودش در خوندن و نوشتن و ریاضی خیلی جلوتره. شدم عین بچه هایی که هی می گن بابای من اینجوریه اونجوریه:)

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۲۶, دوشنبه

لحظه فهم حقیقت

کم کم به عدد صفر در شمارش معکوس شروع یارانه ها نزدیک می شویم. سوالات بسیاری مانده اند که بزودی جواب بعضی از آنها را خواهیم فهمید. اینکه دولت چگونه این قانون را اجرا خواهد کرد. اینکه مردم چگونه به این تغییرات عظیم پاسخ خواهند گفت. اینکه مجلس در بحث بر سر آینده این طرح چه خواهد کرد... اینکه تورم چه خواهد بود. اینکه چه بر سر رشد اقتصادی خواهد آمد. توزیع درآمد چگونه تغییر خواهد کرد...
جواب بعضی از سوالات را شاید هرگز به درستی نفهمیم. مثلا اینکه هدفمندی یارانه ها چه تاثیری بر رشد اقتصادی خواهد داشت. توجه به این نکته لازم است که اقتصاد ایران در معرض چند شوک است. شوک حاصل از هدفمندی یارانه ها یکی از آنهاست. شوک حاصل از سیاست به نسبت انقباضی پولی بانک مرکزی و دولت، و شوک حاصل از تحریمهای اقتصادی به همان اندازه مهمند. تشخیص اینکه رکود حاصله (اگر رکودی حاصل شود) از کدامیک بیشتر متاثر می شود آسان نیست.
درباره تورم، آنچه من می توانم بگویم این است که قطعا تورم 65 درصدی که مرکز پژوهش های مجلس پیش بینی کرده است را نخواهیم داشت. اما تورم افزایش پیدا خواهد کرد. از آنجا که قدرت خرید اقشار کم درآمد به نسبت بیشتری متاثر خواهد شد، که البته این از مزایای طرح است، تقاضا برای کالاهایی که در سبد مصرفی این گروه قرار دارد (مانند غذا و اجاره)بیشتر شده و ممکن است شوکی به قیمت این نوع کالاها وارد کند. اگر دولت ترجیح دهد که با واردات اقلام غذایی قیمت آن را کنترل کند آنگاه شوک به کالاهای غیر قابل تجاری مانند اجاره بیشتر خواهد شد...
قسمت عرضه جای نگرانی بیشتری دارد. صنایع ایران عمدتا انرژی برند و منعطف هم نیستند. نگرانی من این است که این صنایع تغییرات قیمتی را به راحتی تاب نیاورند. به همین دلیل، تغییرات قیمتی بایستی به تدریج انجام می شد که نشد.

من به شدت مخالف کمک مستقیم پولی به صنایع برای جبران گرانی کالاها هستم. به نظر من، تقریبا غیرممکن است که دولت بتواند آسیب هر صنعت و کارخانه را ارزیابی کند و بر اساس آن کمک های نقدی بپردازد. حتی اگر کارخانه ها هم حد و اندازه هزینه هدفمندی یارانه ها را دقیقا بدانند، به دلیل آنکه اغراق در برآورد هزینه، احتمال کمک را افزایش می دهد هزینه ها را به درستی گزارش نخواهند کرد. کمک به صنایع، خود نوعی جدید از یارانه است که از یارانه های قبلی بهتر نیست.

سوالات بسیار دیگری هم بر زمین مانده اند (و بعضی از آنها حتی مطرح هم نشده اند). اینکه اگر قرار است یارانه ها حذف شوند و پول مابه التفاوت به مردم پرداخت شود آیا به معنی این است که مثلا وزارت نیرو دریافت کننده پول برق نخواهد بود و این پول به خزانه ریخته می شود تا به مردم بازگردد؟ و اگر این گونه است آیا برای گسترش خدمات در وزارت نیرو دولت نیازمند به پرداخت یارانه به این وزارتخانه خواهد بود؟ آیا نیاز به رگوله کردن صنایعی مانند آب و برق حس خواهد شد؟ آیا قیمت های کالاهای هدف طرح هدفمندی متناسب با قیمت های جهانی تغییر خواهند کرد یا ثابت خواهند ماند؟ آیا دولت تجربه شکست خورده دهه شصت در رابطه با کنترل دولتی قیمت ها، تغزیرات و غیرو را تکرار خواهد کرد؟... تجربه به من می گوید که حتی خود دولت هم جواب این سوالها را نمی داند. فعلا، می خواهند پولی به حساب بریزند تا عده ای شاد شوند. اول داستان یارانه ها، زندگی شیرین است. بقیه داستان مانده تا تعریف شود.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۲۰, سه‌شنبه

هزینه فایده طرح انتقال آب به سمنان

"دولت ایران می گوید قصد دارد پروژه انتقال آب از دریای خزر به استان سمنان را برای مقابله با مشکل کم آبی در شمال شرق ایران به اجرا بگذارد." ..."150 میلیارد تومان اعتبار برای اجرای این طرح پیش بینی شده است. دولت می گوید براساس این طرح قرار است سالانه حداقل 500 میلیون متر مکعب آب خزر از طریق کانال و خطوط لوله به استان سمنان در حاشیه کویر لوت منتقل شود. قرار است آب خزر ابتدا به شهر دامغان و از آنجا به شاهرود و سمنان منتقل شود."...

سوال من اینه که آیا چنین طرحی باید اجرا بشه یا نه؟ البته قرار نیست کسی به حرف ما گوش بده. به هر حال حساب هزینه فایده سرانگشتی طرح بد نیست.

اول اجازه بدین فرض کنیم که هزینه همین 150 میلیارد تومن هست و نه بیشتر. اگه نرخ سود بانکی رو فقط 10% حساب کنید هزینه سرمایه طرح می شه به عبارت 15 میلیارد در سال. با استهلاک و اینها بگیریم 20 میلیارد در سال. قراره 500 میلیون متر مکعب آب منتقل بشه خرج سرمایه توی بهترین شرایط می شه: 20 میلیارد تقسیم بر 500 میلیون که می شه 40 تومن به ازاء هر متر مکعب آب که چیز زیادی نیست.

انتقال آب از خزر انرژی لازم داره. سمنان 1130 متر بالای دریاست. فقط اگه بخواین یک متر مکعب آب رو این مقدار بالا ببرین به انرژی معادل 3 کیلو وات ساعت احتیاج دارین. اما این مسیر صاف نیست و از روی کوههای البرز باید رد بشه و هدر روی انرژی هم اینجا فوق العاده بالاست. حدس من اینه که حداقل 10 کیلووات ساعت انرژی لازم داره. هزینه برق در ایران رو اگه 5 تا 10 سنت حساب کنیم (در امریکا هزینه برق بین 5 تا 15 سنته. توی ایران چنده نمی دونم.) انرژی لازم فقط برای انتقال برابر حداقل 500 تا 1000 تومن می شه.

اما قصه به همین جا تموم نمی شه. مهمترین هزینه مربوط به هزینه نمک زدایی از آب هست که بسیار انرژی بر هستش. بهترین تکنولوژی های موجود ادعا دارند که انرژی لازم برای نمک زدایی آب حدود نه صدم کیلووات ساعت برای یک گالن هست. برای نمک زدایی یک متر مکعب آب شما حداقل به انرژی برابر 24 کیلووات ساعت لازم دارین. دوباره اگه هزینه برق رو 5 تا 10 سنت حساب کنیم هزینه نمک زدایی چیزی در حدود 1200 تا 2400 تومن می شه.

طبق این برآورد ساده هزینه هر متر مکعب آب برابر با 1700 تا 3400 تومن می شه. سوال: کی آب به هزینه 3400 تومن از شما خواهد خرید؟ اینم خودش یه جور یارانه دادنه دیگه. چرا تو سال هدفمندی! یارانه ها باید پول اینطوری هدر بره؟

پ.ن. من یه جا خوندم که هزینه آب نمک زدایی شده که برای یک هکتار کشاورزی لازمه حدود 5000 دلار در سال هست که اصلا توجیح اقتصادی نداره.

پ.ن. اگه منم رئیس جمهور بودم آب خزر رو به کاشون منتقل می کردم. گور پدر هزینه. اگه من رئیس جمهور بودم به وزیر اقتصاد می گفتم که هی فارغ التحصیل اقتصاد استخدام کنه. حالا اون رئیس جمهوره، آب می فرسته سمنان و به وزیر راه می گه که فارغ التحصیل راه و ترابری هی استخدام کنه. نه 200 تا که 2000 تا. تصمیم ها مون همین جوری گرفته می شه دیگه.


ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۱۷, شنبه

چگونه بفهمیم که یک کار واقعا علمی است؟ و آیا آی کیو ایرانیان روبه نزول است؟


قصد من در این نوشته این نیست که به فلسفه علم بپردازم. گر چه معتقدم حداقل هر دانشجوی دکترا باید در مقطعی از زندگی حرفه ای خود درباره فلسفه علم بخواند. فقط می خواهم به سوال ساده ای جواب دهم. سوال این است که اگر به نوشته ای برخوردیم که در رشته تخصصی ما نیست، از کجا بدانیم که این نوشته واقعا علمی است؟ جوابی عملگرایانه این است که اگر متخصصان دیگر همین رشته این مقاله را مرور تخصصی (یا به قول خارجی ها Scholarly peer review) کرده اند آنوقت با اطمینان بیشتری می توان گفت که کار علمی است. به همین دلیل، نوشتارهای مثلا کروگمن در نیویورک تایمز یا مصاحبه مثلا گری بکر با وال استریت جورنال را نمی توان لزوما علمی تلقی کرد. اما اگر همین دو نفر مقاله ای بنویسند که در جرنال مرور شده به وسیله متخصصان دیگر چاپ شود، می توان آن نوشته را علمی تر تلقی کرد.

متاسفانه در ایران نوشته های مرور نشده و نسبتا غیر علمی، بسیار منتشر می شوند و معمولا هم مورد توجه بسیار قرار می گیرند. مثلا همین چند دقیقه قبل من ایمیلی را دریافت کردم که درباره مضرات لبنیات و از جمله ماست بود. از آدرس های ایمیل معلوم است که به دست بسیاری رسیده است. ثابت کردن اینکه چنین چیزی علمی نیست آسان است. تمام دولتهای کشورهای مدرن به شهروندانشان توصیه می کنند که مثلا ماست و شیر را جزئی از زژیم غذایی خود قرار دهند.

گاهی نوشته ها ظاهری علمیتر دارند. اما به عمقشان که نگاه کنید به همان اندازه ایمیل دریافتی من غیر علمی اند. مثلا امروز به این مقاله به ظاهر علمی برخوردم که ادعا می کند به دنبال پاسخ این سوال است که "چرا آی کیو ایرانیان روبه نزول است؟". قبل از اینکه به نقاط ضعف مقاله بپردازم به این نکته اشاره می کنم که مقاله نقاط مثبتی هم دارد. مثلا اینکه مهاجرت یک طرفه مغزها به خارج از کشور می تواند اثر درازمدت معنی داری بر روی متوسط هوش جامعه بگذارد نکته ای است که نباید از آن غافل شد. یا اینکه تغذیه و سلامت فاکتورهای مهمی در تعیین سلامت ذهنی آینده افراد هستند. اما از جمله نقاط واقعا ضعیف مقاله این است که حتی عنوان مقاله غلط است. نویسنده سعی دارد نشان دهند که اختلاف نرخ زاد و ولد باهوش ها و کم هوش ها، و مهاجرت باهوش تر ها به خارج از ایران باعث کم هوش تر شدن ایرانیان خواهد شد. اما مسئله این است که آقای دکتر فراموش کرده که آثار دیگری هم هست. مثلا اثری هست که به اثر فلینگ معروف است: اینکه تا آنجا که داده های آماری نشان می دهد، هوش هر نسل نسبت به نسل قبل از آن در اکثر نقاط دنیا افزایش یافته است. به طوری که در هر دهه به طور متوسط 3 واحد بالا رفته است. اگر آماری از هوش متوسط در دوران مختلف در ایران موجود بود، که بسیار بعید می دانم موجود باشد و به همین دلیل هم می گویم که عنوان مقاله آن نویسنده غلط است چون آمار پشت آن نیست، با اطمینان می توانم بگویم که اثر فلینگ را نشان می داد. به عبارت دیگر، من اطمینان دارم که نسل جدید ایران باهوش تر از نسل قبل است. البته این بدان معنا نیست که نباید نگران سلامت یا مهاجرت باهوش تر ها نبود، این به این معناست که ممکن است بر اثر مثلا مهاجرت از رشد شاخص هوش کم شود نه آنکه آی کیو کاهش یابد.
غلط فاحش دیگر در محاسبه ساده ای است که در مقاله آمده است. در قسمت از مقاله می نویسد: "بررسی‌های متعدد ارتباط بین هوش و تحصیلات و همچنین ارتباط میان تحصیلات و تبعیت از سیاست‌های کنترل موالید را به اثبات رسانده است. ضریب هوشی متوسط 20 درصد پرهوش جامعه حدود 115و ضریب هوشی متوسط 20 درصد کم‌هوش جامعه حدود 85 می‌باشد. اگر فرض کنیم که میزان زاد و ولد در گروه کم‌هوش جامعه تنها 30 درصد بیش از میانگین جامعه و میزان زاد و ولد در گروه پر هوش جامعه 30 درصد کمتر از میانگین جامعه باشد، میانگین ضریب هوشی نسل دوم از محاسبه زیر به دست می‌آید:

0.6x1x100) + (0.2×0.7×115) + (0.2×1.3×85)= 98.8

به این ترتیب می‌توان انتظار داشت که میانگین ضریب هوشی هر نسل 1.2 امتیاز از میانگین ضریب هوشی نسل قبل کمتر شود."

کسی که کمی آمار خوانده باشد می فهمد که نویسنده فرضی را به صورت ضمنی پذیرفته است که به هیچ وجه درست نیست. و آن فرض این است که بین هوش والدین و کودک کرولیشن کامل وجود دارد. در صورتی که آمارها کرولیشنی در حدود چهار دهم را نشان می دهند که آن هم معلوم نیست به دلیل ژنتیک است یا به این دلیل است که والدین باهوش مثلا تحصیل کرده ترند و به همین دلیل رفتار آموزشی متفاوتی با فرزندان خود دارند.

ایرادهای دیگری هم بر مقاله وارد است. مثلا اینکه ضریب هوشی 84 ایرانیان به تحقیق نهادهای بین‌المللی نسبت داده شده که غلط است و این آمار بر اساس کتابی از استاد روانشناسی به نام لین است که ایرادهای فراوانی هم به روش مطالعه او وارد شده است. یا مثلا این واقعیت شناخته شده را نادیده گرفته است که حتی هوش یک فرد، در آزمونهای متفاوت کاملا معتبر، می تواند کاملا متفاوت ارزیابی شود. یا این واقعیت که سیستم آموزشی بعضی از کشورها به گونه ای است که دانش آموزان را در تست های خاص هوش موفقتر می کند و این لزوما نکته مثبتی هم نیست و و و....

پ.ن.1- من به هیچ وجه قصد ندارم که بگویم ایرانیان باهوش تر از بقیه اند یا نیستند. به نظر من این موضوع که افراد نخبه و باهوش جلای وطن می کنند نکته مهمی است. اما اینکه ما کشورمان را از نظر هوش با دیگران مقایسه کنیم واقعا اهمیتی ندارد. انرژی را باید بر روی کارهای مفید دیگری هرز داد.

پ. ن. 2- نوشته فوق نوشته چندان علمی نبود. دلیلش این است که بوسیله دیگرانی که صاحب تخصصند مرور نشده است:)

پ.ن.3- اصلا تخصص من روانشناسی نیست. اما این مقاله آنقدر به وضوح غیرعلمی است که چون منی، که روانشناسی را برای تفنن می خوانم، هم می توانم به سادگی بسیاری از ادعاهایش را رد کنم.

پ.ن.4 - هر آشغالی را می خوانیم باور نکنیم.



ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۱۵, پنجشنبه

سیاست ارزی چین و سیاست ارزی ایران

سوال:
به نظر شما، این چینی ها بوده اند که در سالهای اخیر عملکرد اقتصادی عاقلانه ای داشته اند یا ما ایرانیها؟ اگر فکر می کنید که ما ایرانیها عاقلانه تر عمل کرده ایم که هیچ. با هم بحث نداریم. بروید و خوش باشید. اگر فکر می کنید که چینی ها تصمیمات عاقلانه تر اقتصادی گرفته اند، آنوقت من سوال دومی دارم. این چه حکایتی است که امریکا و اروپا و ژاپن می خواهند چین را وادار کنند که ارزش یوآن (پول چین) را در مقابل دلار و دیگر ارزها افزایش دهد و چین مخالفت می کند (به عبارتی چین می خواهد ارزش پولش در مقابل دیگر ارزها کم باشد) اما در مقابل در ایران دولت و بانک مرکزی اصرار دارند که ارزش ریال بر حسب دلار بالا بماند؟
بعضی ها در داخل اسم این را گذاشته اند کاهش ارزش پول ملی. اگر این است چرا چینی های کم عقل می خواهند ارزش پول ملی شان را کم کنند ولی ما عقلا می خواهیم ارزش ریال همان باشد که بود حتی اگر فشار بازار در مسیر دیگری است؟
جواب به نظر من ساده است. تصمیمات ما اصلا اقتصادی نیستند. قیمت دلار تبدیل به یک پرستیژ و متاسفانه مسئله ای سیاسی شده است. چند بار متذکر شده ام، باز هم می گویم: اجازه بدهید قیمت دلار به صورت کنترل شده بالا برود. اگر چنین نکنید با شوکی که قابل کنترل نیست مواجه خواهید شد.
عجب نیست که دولت چین اصرار دارد که از صادرکننده اش حمایت کند. عجب این است که دولت ما هم اصرار دارد که از همان صادر کننده چینی حمایت کند. خوش به حال صادر کننده چینی. هم سیاست ارزی چین در خدمت اوست هم سیاست ارزی ایران.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۱۳, سه‌شنبه

دولت سیری ناپذیر

اگر به درآمد دولت در طول ده سال گذشته نگاه کنید می بینید که درآمد دولت مدام در حال افزایش بوده است. درآمد نفتی به سطحی رسیده که در تاریخ ایران بی سابقه است. من هم خبری ندیده ام که حاکی از این باشد که درآمد مالیاتی دولت کم شده است. علاوه بر اینها، دولت با افزایش نقدینگی، هر ساله پول مردم را (با کاهش ارزش آن در حقیقت)به جیب خود منتقل می کند. در تمام این زمانها هم مدام بودجه خود را افزایش داده است. باز هم بیشتر می خواهد. در این میان دو چیز بیش از همه مرا متعجب می کند: اول اینکه چرا هیچ جریان فعالی در ایران به مخالفت جدی با افزایش اندازه دولت نمی پردازد؟ هیچ کسی از صرفه جویی و کاهش مصرف در دولت حرف نمی زند؟ چرا هیچ سازمان اسراف کاری (با وجود این همه سازمان اسراف کار در ایران) منحل نمی شود؟ چرا نیروی دولتی کاهش نمی یابد؟ دوم اینکه: چرا مقاومت (مدنی و قانونی)در برابر افزایش مالیات اینقدر دیر اتفاق افتاده است؟ به نظر من مقاومت در برابر افزایش مالیات و اصرار بر کاهش اندازه دولت در ایران باید گسترده شود. دوباره اصرار می کنم که حرف من مخالفت قانونی است و الا بحث سیاسی می شود و اصل موضوع گرفتار بازی سیاسی خواهد شد. بخش خصوصی باید بتواند به دولت (و مجلس) فشار بیاورد تا پای خود را از اقتصاد بیرون بکشد و راه را برای فعالیت بیشتر افراد (بخوانید بخش خصوصی یا بخوانید مردم) باز کند.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۱۲, دوشنبه

اعصاب ما و قصه های اقتصادی ایران


1-اول اینکه بانک مرکزی (از معدود مراکزی که کمی شعور اقتصادی هم در اون هست) گفته که " قیمت سکه و دلار این هفته کاهش می یابد". آقا ما سیاست ارزی رو می فهمیم. سیاست کنترل قیمت طلا و سکه از کجای علم اقتصاد در می یاد من نمی فهمم. آقای بانک مرکزی ول کن. قیمت طلا اهمیت اقتصادی نداره.

2-بانک مرکزی هم که نتونس به اعصابش مسلط بشه و تلاشش اینه که قیمت دلار رو کاهش بده. مسئله دلار شده پرستیژ، به جای این که یه مسئله اقتصادی باشه. پیام ما به بانک مرکزی : بانک مرکزی حیا کن دلار رو رها کن:)
(تفسیر شعار: اجازه بدین قیمت دلار به صورت کنترل شده بره بالا.)

3-تو این چند روزه دو عده دارن هی راجع به قیمت واقعی دلار حرف می زنن. عده اول در واقع راجع به real exchange rate حرف می زنن. حرف ساده اینه که از لحاظ مفهومی، وقتی تفاوتی بین نرخ تورم داخلی و خارجی هست و تورم داخلی بالاتره، این مثل اینه که نرخ واقعی ریال داره افزایش پیدا می کنه. این حرف حساب. یه عده دیگه، قیمت دلار رو مثلا توی یه سال مشخص گرفتن و نرخ تورم داخلی رو به اون اضافه می کنن و مثلا می گن که دلار باید سه هزار تومن باشه چون نرخ واقعی اون می شه این. واقعا این حرف چرندیه. این از اون مفاهیم ساختگیه که داره جاش رو باز می کنه و خطر هم داره.

4-رفتیم یه کم عمیقتر اقتصادی ایران رو مطالعه کنیم برخوردیم به این مقاله از فرشاد مومنی. ای فسفر سوزوند از مغز ما. استاد و مشاور آقا سماورساز بوده. با اون دیدگاه این آقایون می خوان مملکت رو اصلاح کنن.

5-بعد هم این خبر. خلاصه خبر اینه که آقای احمدی نژاد می خواد مشکل کمبود مسکن رو با ساخت خونه های بزرگتر و ویلایی حل کنه. شاید هم بشه. شاید هم شد.

چند تا خبر دیگه مثل اینها هست اما فعلا اعصاب معصاب ما خرابه. یه دو سه روز دور اخبار رو باید خط بکشم.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۶, سه‌شنبه

چند نکته درباره تحولات جدید در نرخ ارز

نکته اول: قیمت ارز در این چند روزه مقداری افزایش یافته است. دنیای اقتصاد قیمت دیروز دلار را 1115 نشان می دهد که به معنی افزایشی در حدود 10% تا اینجا است. قیمتهای دیگری که ذکر می شوند 1210 و حتی 1300 است.

نکته دوم: دوستی در قسمت نظرات پست قبلی من گفته " آقا من همیشه فکر میکردم اگه نرخ ارز آزاد بشه میاد روی ۳۰۰۰ تا ۴۰۰۰ تومن.
امروز یه استادی سر کلاس گفت نه نرخ واقعیش میشه ۱۶۰ تومان.... چقدره واقعا ؟"
جواب کمی فلسفی به این سوال این است که آقای استاد، اگر واقعا باور دارید نرخ واقعی ارز 160 تومان است ما با شما 200 تومان حساب می کنیم (40 تومان به نفع شما). این 200 میلیون تومان را بگیرید به ما 1 میلیون دلار بدهید لطفا. اگر داد معلوم است که .... احتمالا مغزش عیب دارد. به هر حال حرفش درست نیست.
جواب اقتصادی درست به این سوال این است که "قیمت واقعی دلار" مفهومی ساختگی است. کسانی که می خواهند دلار گران شود می گویند قیمت واقعی آن گرانتر از نرخ بازار فعلی است. آنها که می خواهند قیمت ارزانتر شود می گویند که قیمت واقعی دلار کمتر از نرخ بازار است. مدتی قبل هم مد بود که بعضی از سیاست مداران درباره "قیمت واقعی نفت" حرف بزنند. جمله مد این بود که قیمت واقعی نفت بیشتر از 100 دلار در بشکه است. "قیمت واقعی نفت" هم مفهومی ساختگی و گمراه کننده است.

نکته سه: اشتباه معمول تحلیل گران اقتصادی که اقتصاد ایران را تحلیل می کنند این است که قیمت ارز و طلا را با همدیگر تحلیل می کنند. دلیل این اشتباه این مشاهده درست است که هر گاه قیمت دلار بالا می رود قیمت طلا هم به احتمال بسیار زیاد بالا خواهد رفت. برعکس این مطلب لزوما درست نیست. (گر چه برای هر دو عبارت ذکر شده نیاز به نگاه به اعداد و ارقام وجود دارد و از آنجایی که طبق معمول این بنده سراپا تقصیر نه فرصت و نه انگیزه ای دارم از نگاه به اعداد خود داری می کنم و آن را به شمای علاقه مند وامی گذارم. امیدوارم که رسم بدی درست نکنم. ادعاهای بدون توجه به اعداد و ارقام در ایران بسیار زیادند و معمولا هم غلط.) چرا تحلیل قیمت طلا را باید از تحلیل قیمت دلار جدا کرد؟ جواب این است که اولا: قیمت طلا بر حسب دلار در بازارهای جهانی تعیین می شود و تحولات اقتصاد ایران تاثیر بسیار کمی بر آن دارد. قیمت مبادله دلار و ریال اما، بیش از هر چیزی به عملکرد اقتصادی ایران دارد و در بازار ایران تعیین می شود. بنابراین تغییر قیمت دلار (بر حسب ریال) قیمت طلا را هم به احتمال زیاد به همان نسبت تغییر می دهد. اما بر عکس این قضیه صادق نیست. چنانکه قیمت طلا در سالهای گذشته به شدت افزایش داشته است اما دلار به همان نسبت تغییر نکرده است.

نکته چهارم: من امیدوارم که دولت (و بانک مرکزی) دخالت بسیار گسترده ای در بازار ارز نکند. (البته همین الان دولت یک بازیگر عمده در بازار ارز است. منظور من این است که هدف دولت نباید کاهش مجدد نرخ ارز باشد.) واقعیت این است که احتمال اینکه دولت (و بانک مرکزی) بتواند نرخ ارز را به قیمت قبلی برگرداند کم نیست. دولت به اندازه کافی ارز دارد و طرق دیگری هم برای کاهش تقاضا موجود است.

نکته پنجم: سوال: آیا افزایش نرخ ارز به کاهش قدرت خرید خارجی ایران منجر می شود؟ جواب: اگر همه پارامترهای دیگر اقتصادی همان باشند که بوده اند (شرط ستریس پاریبوس را می گویم:) آنگاه قدرت خرید خارجی با افزایش نرخ ارز می تواند بیشتر هم بشود. البته مطرح کردن این سوال به این طریق غلط است.



پ.ن. یه چند نکته دیگه هم مونده، ولی من با اجازه می رم ناهار بخورم. فعلا تا بعد:)

پ.ن.2- یکی از دوستان لینک مربوط به مقاله دکتر پژویان در خبر آنلاین را در قسمت نظرات گذاشته که خیلی ممنونم. دکتر پژویان می نویسد "هر زمان قیمت طلا گران شده به تناسب آن قیمت دلار هم افزایش یافته است." که در تناقض کامل با نکته 3 است که من ذکر کرده ام. (خوب بود این نکته را قبل از دیدن مقاله ایشان نوشتم !) دکتر پژویان هم رابطه علی و معلولی را کاملا قاطی فرموده اند. نکته 3 توضیح واضح رابطه علت و معلولی است.

پ.ن.3 - دوستان توجه کنند که منظور کسانی که در ایران از قیمت واقعی ارز حرف می زنند هیچ ربطی به مفهوم
real exchange rate
ندارد.




ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۲, جمعه

کمیته امداد باید منحل شود یا خیر؟

با وجود طرح هدفمند کردن یارانه ها و پرداخت مستقیم پول به همه مردم، سوالی که به ذهن می رسد این است که سرنوشت نهادهایی مانند کمیته امداد چیست. چرا هیج جایی صحبت از انحلال این کمیته نیست؟ (یا هست و من نشنیده ام؟)
یادم می آید حدود ده سال پیش در تهران، استادی به من گفت که قسمت عمده بودجه کمیته امداد بودجه جاری آن است. شاید ایده خوبی باشد که این کمیته منحل شود و پول آن مستقیم به حساب دو دهک پائین و از طریق همان سیستمی پرداخت شود که یارانه ها را می پردازد.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۳۱, چهارشنبه

تغییر قیمت طلا اهمیت اقتصادی ندارد

سوال: اگر قیمت طلا دو برابر شود چه اتفاق مهمی در اقتصاد دنیا رخ می دهد؟ جواب: هیچ
سوال: اگر قیمت طلا نصف شود چه بلایی بر سر اقتصاد جهان نازل می شود؟ جواب: هیچ
من نمی فهمم چرا دنیای اقتصاد تیتر اصلی امروز را به رکورد شکنی طلا اختصاص داده است. شاید تیتر شنبه مربوط به رکورد شکنی قیمت خربزه باشد.:)

ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۳۰, سه‌شنبه

اقتصاد امریکا نیازمند تورم است

اقتصاد امریکا گرفتار رکودی است که از نظر ساختاری شبیه رکود بزرگ دهه 1930 است. این نوع رکودها خصوصیات ویژه خود را دارند. مثلا در این نوع رکود که همراه با تزلزل در بازارهای مالی است، خطر تورم منفی یکی از بزرگترین خطرهاست. در طول دو سال گذشته، فدرال رزرو یا همان بانک مرکزی امریکا، برای پیشگیری از این خطر عمده مبادرت به افزایش تراز حساب خود کرده است (بخوانید پول چاپ کرده است) به طوری که تراز حساب فدرال رزرو تقریبا سه برابر شده است. برای افزایش تراز حساب، فدرال رزرو هم اوراق قرضه دولتی خریده است و مقادیر عظیمی از دارایی های بخش خصوصی را. با این همه افزایش نقدینگی، قطعا در شرایط عادی تورم بزرگی ایجاد می شد. اما این شرایط عادی نیستند و تورم کمتر از آنکه مطلوب فدرال رزرو است افزایش یافته است. هدف تورمی فدرال رزرو 1.7 تا 2 درصد است. برخی از اقتصاددانان معروف مانند بلنچارد معتقدند که این هدف باید به 4 درصد افزایش یابد. برنانکه، رئیس فدرال رزرو، از خطر این تورم پائین آگاه است. به همین دلیل امروز در تصمیم گیری خود، فدرال رزرو به صورت ضمنی اعلام کرده که آماده خرید دارائی های بیشتر است. به احتمال زیاد، فدرال رزرو صدها میلیارد دلار دارائی های دولتی را خواهد خرید و به این طریق نقدینگی را افزایش خواهد داد. اینکه موفق به ایجاد تورم هدف بشوند یا نه مشخص نیست.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۲۸, یکشنبه

سیستم خوب یا فرد سوار بر اسب سفید

در حال نگاه کردن به کارهای میلتون فریدمن هستم. فریدمن سری کارهایی در تلویزیون ملی امریکا داشت به نام آزادی انتخاب. در یکی از این سری های آزادی انتخاب، فریدمن به این موضوع اشاره می کند که باید سیستمی را طراحی کرد که با انتخاب فرد بد، به جامعه آسیب نرسد یا آسیب حداقل شود. اشکال بسیاری از مردم این است که به قول فریدمن به دنبال "فردی بر روی اسب سفید"* می گردند که کارها را اصلاح کند. به قول او، سیستمی که به دنبال فردی بر روی اسب سفید می گردد سیستم بدی است. و از اینجا به این نتیجه می رسد که برای آنکه اسیب های انتخاب یک فرد بد به یک سمت دولتی حداقل شود، باید سیستم دولتی را طراحی کرد که دخالت حداقلی در بازار و امور مردم داشته باشد. به نظر من، این یکی از بهترین استدلال های فریدمن بر علیه دخالت دولت در بازار و زندگی روزمره مردم است.


* عبارت از خود فریدمن است.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۲۷, شنبه

صبح بخیر آقای کاسترو

در دوران اتحاد جماهیر شوروی، ضرب المثلی در روسیه رواج داشت که می گفت: ما وانمود می کنیم که کار می کنیم و دولت وانمود می کند که به ما دستمزد می دهد. نتیجه آن سیستم کمونیستی آن بود که دیدیم. اما کمونیسم سنگرگاه آخری در غرب داشت به نام کوبا. فیدل کاسترو، هنوز به سیاستهای دولت محور اعتقاد داشت. کوبا کمونیست ماند. اما همین هفته پیش، جناب کاسترو مصاحبه ای با یک مجله امریکایی کرد و در آن گفت که "مدل کوبا، حتی برای ما هم دیگر کار نمی کند."
از کرامات شيخ ما اينست شيره را خورد و گفت شيرين است.
آقای کاسترو نیم قرن بر کوبا به روشی حکومت کرد که دیگر به آن اعتقادی ندارد. حالا دولت کوبا تصمیم گرفته است که 500 هزار نفر از کارمندان دولتی را اخراج کند. از مدتی قبل هم به مردم اجازه داده است که اتاقهایشان را اجاره دهند و در بعضی مزارع که می توانند از دولت اجاره کنند برای خود کشت کنند.

به نظر من آزادی اقتصادی به همان اندازه آزادی بیان، آزادی مذهب، و آزادی اجتماعی مهم است. مهم است که بتوانید مالک باشید، مهم است که بتوانید پول خود را هر گونه که بخواهید خرج کنید، مهم است که آزاد باشید تجارت مشروع راه بیاندازید، مهم است که آزاد باشید با هر کسی در دنیا که بخواهید وارد مبادله آزادانه شوید... و هر کسی که این آزادیها را از شهروندان خود می گیرد مرتکب جنایت علیه بشریت شده است. کاسترو که مردم خود را بیش از نیم قرن از آزادیهای اقتصادی محروم کرد.حالا بیدار شده است. صبح بخیر آقای کاسترو...

ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۲۴, چهارشنبه

دوره پر تنش و مبهم در اقتصاد ایران

اقتصاد ایران همیشه اقتصاد پرتنشی بوده است. اما نیمه دوم امسال به چند دلیل یکی از پرتنش ترین ها خواهد بود. دلیل اول این است که قانون هدفمندی(؟!) یارانه ها بالاخره اجرا خواهد شد. تغییرات قیمتی حاصل از اجرای این قانون تبعات اقتصادی مهم و مبهمی دارند. مبهم به این دلیل که هنوز تصمیمات دولت درباره یارانه ها و قیمت های جدید روشن نیست. دلیل دوم تنش، گسترده تر شدن دامنه تحریمات است. تحریمهایی که وضع آنها واقعا جای تاسف دارند و تاثیر آنها بر اقتصاد قطعا منفی خواهد بود. بدی این تحریمها این است که آنها هم وضعیت مبهم و اختیاری دارند. معلوم نیست که فردا، چه کشوری چه چیزی را تحریم خواهد کرد. همین باعث می شود که تجار داخلی و خارجی، مبادله در ایران و یا با ایرانیان را مبادله ای پرریسک ارزیابی کنند. اوضاع سیاست گذاری اقتصادی نیز بر آشفته است و باعث افزایش ریسک اقتصادی می گردد. سیاست های تجارت خارجی به شدت در حال تغییرند (و همیشه همین آش و همین کاسه بوده است). عاقبت برنامه (؟!) پنجم هم بر هیچکس معلوم نیست. در این شرایط تحلیل اوضاع اقتصادی چندان ساده نیست.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۱۶, سه‌شنبه

رابطه علمی پول و احساس خوشبختی

اینکه "آیا پول شما را خوشبختتر می کند یا نه" سوالی بسیار قدیمی است. جوابهای سلیقه ای بسیاری هم در برابر این سوال دیده ایم. اما حالا، به لطف شاخه ای نسبتا جدید از علم روانشناسی و اقتصاد به نام happiness یا خوشبختی، جواب به این سوال علمی تر شده است. جرا علمی؟ به این دلیل که جواب بیشتر از آمار و ارقام می آید نه از حدس و بافه های ذهنی.

جواب ساده علمی به رابطه پول و خوشبختی این است که تا یک درآمد مشخص کرولیشن (بخوانید رابطه) مثبتی بین خوشبختی و میزان درآمد وجود دارد. بعد از اینکه درآمد شما به آن حد رسید رابطه محو می شود. به عبارت دیگر، رابطه ای بین درآمد و خوشبختی وجود ندارد مگر اینکه شما نسبتا فقیر باشید. از فقر نسبی که درآمدید رابطه از بین می رود. مطالعات مختلف هم این مطلب را تائید می کنند.

اما این حد چیست؟ جواب این است که بستگی به این دارد که در چه کشوری زندگی می کنید. در امریکا و بر طبق مطالعه ای که مجله تایم آن را منعکس کرده است این حد 75000 دلار است. اگر درآمد شما کمتر از این باشد، پول بیشتر باعث شادی بیشتر می شود. اگر درآمد شما بیشتر از این باشد رابطه بین خوشبختی و میزان درآمد از بین می رود. در مطالعه دیگری که در چین انجام شده است و ان پی آر آن را منعکس کرده، حد درآمدی 450 دلار در ماه (5400 دلار در سال) است.

نکته دیگر اینکه، برای درآمدهای بالاتر از این حد، اگر درآمد بیشتر به موقعیت اجتماعی بهتری منجر شود باعث احساس خوشبختی بیشتر می گردد و الا نه. رابطه خوشبختی و درآمد به آنچه که درآمد بالاتر برای شما به دست می آورد هم بستگی دارد.


ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۱۰, چهارشنبه

چه کسی از تهران می رود؟

این داستان ِ "پنج میلیون نفر باید از تهران بروند" در حقیقت داستان ِِ تفاوت آن چیزی است که دولتمردان می خواهند و آن چیزی که دولتمردان می توانند. می خواستند پنج میلیون نفر بروند، احتمالا یکی دو هزار نفری خواهند رفت. چه کسانی می روند؟ با توجه به اینکه دولت انگیزه های اقتصادی (وام؛ حقوق بیشتر..) برای افرادی که متمایل به ترک تهرانند ایجاد کرده است، احتمالا آن کسانی تهران را ترک خواهند کرد که یا قصد ترک داشته اند، و از روی خوش شانسی، از منافع طرح جدید هم بهره می برند. یا کسانی هستند که به فکر رفتن بوده اند ولی به دلیل آنکه فواید ماندن اندکی بیش از فواید رفتن بوده است مانده اند. اینها کسانی هستند که،با طرح جدید، احتمالا بروند. اینها افرادی هستند که در حاشیه (تصمیم گیری) قرار دارند. (توجه به این نکته مهم است که انگیزه های اقتصادی افراد در حاشیه را تحت تاثیر قرار می دهد. مثلا کارفرمایی را در نظر بگیرید که به فکر استخدام است اما فایده استخدام یک فرد جدید از نظر این کارفرما فقط کمی از هزینه آن بیشتر است. این کارفرما در حاشیه تصمیم گیری است. افزایش حداقل دستمزد می تواند تصمیم این کارفرما را از استخدام به عدم استخدام تغییر دهد.)
دسته سومی هم هستند که از موقعیت جدید (سوء یا حسن) استفاده می کنند. فرض کنید که شما فردی در آستانه بازنشستگی هستید. اگر با رفتن به شهرستان، به مدت کوتاه و قبل از بازنشستگی، حقوق شما افزایش یابد و به تبع آن حقوق بازنشستگی تان نیز اضافه گردد، شما ممکن است که تصمیم به رفتن از تهران بگیرید و بعد از اضافه شدن حقوق و بازنشسته شدن به تهران برگردید. به عبارت دیگر، ایجاد انگیزه های اقتصادی می تواند باعث ایجاد نتایج ناخواسته گردد.

نتایج اخلاقی داستان:

1- قدرت دولت محدود است و فهم این محدودیت باعث جلوگیری از هرزروی منابع می گردد.
2- نتایج ناخواسته یک طرح ممکن است بسیار بزرگتر از نتایج خواسته باشد. رشته ای به نام طراحی مکانیزم ها وجود دارد که یکی از اهدافش جلوگیری از نتایج ناخواسته است.
3- در ایران رشته ای از تصمیم گیری اختراع شده است به نام بداهه گویی. البته بداهه خوانی در آواز و بداهه نوازی در موسیقی مسبوق به سابقه است، اما بداهه گویی در تصمیم گیری رسم جدیدی است.


ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۸, دوشنبه

سنسورهای چراغ راهنمایی

توی شهر قبلی (بلکزبرگ)که بودم چراغهای راهنمایی به سنسورهایی مجهز بودن که وجود ماشین در چهارراه رو تشخیص می دادند. ارزش این سنسورها رو مخصوصا در چهارراههایی می شد درک کرد که خیابونی پر رفت و آمد رو به خیابونی خلوت وصل می کرد. چراغ طرف خلوت فقط وقتی سبز می شد که ماشینی در اونجا ایستاده باشه. یادم میاد که سال گذشته وقتی حدودهای 3 شب از مسافرت برمی گشتم، وقتی که به شهر رسیدم از 16 چراغ رد شدم که همه سبز بودن. (آره شمردمشون!) دلیلش این بود که من از خیابون اصلی می اومدم که به خیابونهای فرعی فراوونی وصله و همه چراغها سنسور داشتن. حالا روزگار ما رو هل داده یه مدتی به شهری جدید. توی این شهر جدید هیچ چراغی سنسور نداره. اینه که گاهی وقتها پشت چراغ قرمز و بدون هیچ دلیلی ایستادی.
نمی دونم که آیا استفاده از این سنسورها در ایران عمومی شده یا نه. یه جایی می خوندم که فایده این چراغها (در امریکا) خیلی بیشتر از هزینه اونهاست. یه تز فوق لیسانس می تونه محاسبه هزینه فایده این سنسورها در ایران (با توجه به قیمتهای انرژی و هزینه فرصت مردم و ترافیک و آلودگی و غیرو ) باشه. البته باید یه کم منتظر موند تا ببینیم قیمتهای انرژی چی می شن. ولی فکر کنم یه راه خوب خرج کردن پول یارانه ها به وسیله دولت، سرمایه گذاری روی همین سنسورها باشه که وقت و بنزین مردم در خیابونها کمتر هدر بره.

پ.ن. این همه سوژه اقتصادی، ببین ما از چی می نویسیم:)
پ. ن. 2. دوست گرانقدری این لینک رو فرستاده که نشان می ده توی تهران پروژه ترافیک هوشمند به کار گرفته شده.



ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۳, چهارشنبه

پیشنهادی برای رفع مشکل فساد در ایران

دیروز با دوستی که دستی در کسب و کار در ایران دارد صحبت می کردم که جمله ای گفت که واقعا دردآور است. می گفت مسئله این نیست که برای انجام کارت باید رشوه بدهی یا نه. مسئله این است که آنکه رشوه می گیرد آیا کارت را هم انجام می دهد یا نه. مسئله پیدا کردن فردی است که رشوه بگیرد و کارت را هم انجام بدهد.

برای حل این مشکل چه باید کرد؟ پیشنهاد من این است که دولت در هر اداره ای یک پست رسمی رشوه گیر بگذارد. هر کسی که دوست دارند بگذارند، اما فرد فردی باشد که کار مردم را هم راه بیاندازد. باور کنید که اقتصاد رشد سریعتری خواهد داشت و کار ایجاد خواهد شد. گرفتاری ها هم کم می شود. (پیشنهاد من البته نیمه شوخی است.)

البته راه جدی تر این است که دخالت دولت در اقتصاد را کم کنیم. لزوم گرفتن مجوز از هزار نفر برای انجام کاری را لغو کنیم. کارها را الکترونیکی انجام دهیم تا فرد مقابل سیستم بنشیند نه فرد دیگر. و هر کارمند دولتی که یک بار رشوه بگیرد را بلافاصله اخراج کنیم و به هیچ وجه اجازه ندهیم که مجددا کار دولتی بگیرند. باور کنید که بعد از اخراج صد نفر و در بوق و کرنا کردن آن حساب کار به دست همه دیگر رشوه گیران می آید.

مشکل دیگر این است که طرح مسئله فساد در ایران سیاسی شده است. بسیاری از کسانی که طرح مسئله را هم سیاسی می کنند کسانی هستند که خودشان هم دستشان پاک نیست. می ترسند که مبارزه با فساد دامنشان را بگیرد، هر که درباره فساد حرف می زند را به انگی می چسبانند. شاید راه حل عملی این باشد که طرح مبارزه با فساد عطف به ما سبق نشود. هر که هر چه خورده نوش جانش. از این به بعد را پاکسازی کنید.

پ. ن. من به هیچ وجه همه کارمندان و مدیران دولت را به فساد متهم نمی کنم. در ایران زندگی کرده ام و خود را مدیون بسیاری از معلمان و اساتید و پزشکان و کارمندانی می دانم که با خلوص نیت و با صداقت سعی خود را می کنند تا زندگی بهتری برای خود و جامعه خود بسازند. اما یادمان باشد، 95 درصد انسان سالم جامعه سالم پدید نمی آورد، 5 درصد آدم فاسد اما، جامعه را به فساد می کشاند. باید با فساد مبارزه کرد و این مبارزه باید علنی و بدون ترس باشد.


ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۲, سه‌شنبه

مدرسه 600 میلیارد تومانی و دولت ناکارآمد

در لس آنجلس مدرسه ای ساخته شده که 578میلیون دلار معادل 612 میلیارد تومان هزینه آن شده است. این مدرسه 4200 دانش آموز خواهد داشت که خرج فقط ساخت مدرسه به ازای هر دانش آموز 130 هزار دلار معادل 138 میلیون تومان است. به این مخارج اضافه کنید خرج نگهداری و معلم و رفت وآمد و ... را. هزینه هر دانش آموز 250 هزار دلار. خیرش را ببینید.

شاید بگویید پول دارند نفله می کنند. اما مسئله این است که همین شهر 3000 معلم را به دلیل کسر بودجه اخراج کرده است، بودجه آموزشی اش هم 640 میلیون دلار کسری دارد، عملکرد آموزشی این شهر هم یکی از بدترین ها در امریکا است. با ساخت این مدرسه هم چندان تغییری در کیفیت آموزشی شهر ایجاد نخواهد شد.

به این می گویند دولت ناکارآمد و فاسد.



پ. ن. لینک خبر ای بی سی در زیر.




ه‍.ش. ۱۳۸۹ مرداد ۳۱, یکشنبه

پاشنه آشیل طرح یارانه ها

لایحه یارانه ها در حال نزدیک شدن به نقطه آغاز اجرا است. اجرای طرح یارانه ها، به دلایل متعدد، دچار تاخیر شده است. یکی از این دلایل این است که دولت فکر لجستیک طرح را نکرده بوده است. دلیل دیگر این است که کسی (حتی افراد سازمان یارانه ها) به درستی نمی داند که طرح چیست، قیمتهای جدید کدام است، درآمد دولت چه خواهد بود، و سهم افراد و سازمانهای دولتی از این پول چقدر است. (حدس من این است که جواب بعضی از این سوالات در لحظه آخر و فی البداهه معین خواهد شد.)
اما در اجرای طرح رایانه ها مشکل بزرگی وجود دارد که به آن کم توجه شده است. مشکل این است که افراد، بخش های مختلف دولت، و سازمانها انگیزه ها و منافع متفاوتی دارند. عدم توجه به این انگیزه ها و منافع می تواند این طرح را (به جای آنکه آنطور که گفته شده درمان دردهای اقتصادی باشد) به معضلی اقتصادی (و حتی اجتماعی و سیاسی) تبدیل کند. اجازه بدهید با چند مثال منظورم را روشن کنم.
مثال 1، انگیزه افراد: اگر یادتان باشد، لایحه هدفمند کردن یارانه ها به این دلیل به این نام معروف شد که هدف این طرح هدایت یارانه ها به سمت کسانی بود که مستحق دریافت یارانه ها هستند. همین بود که طرح خوشه بندی اختراع شد. مشکل آنجا بود که به این نکته توجه نشده بود که هیچ فردی نمی خواهد قیمت های اضافه تر برای کالاهای یارانه ای بپردازد ولی یارانه مستقیم دریافت نکند. منافع افراد چنان واکنشی را برانگیخت که طرح خوشه بندی، هنوز نیامده، برچیده شد.

مثال 2، انگیزه دولت: در لایحه اصلاح رایانه ها، این اختیار به دولت داده شده است که بدون نیاز به پاسخگویی به مجلس، تمامی درآمدهای ناشی از افزایش قیمت ها را با اختیار خودش هزینه کند. به عبارت دیگر دولت دو بودجه خواهد داشت: یکی با نظارت، و دیگری بدون آن. این که دولت دو بودجه در اختیار داشته باشد -که هر دو هم هنگفتند- که به یکی از آنها نظارت شود و به دیگری نظارت نشود، خود باعث ایجاد انگیزه برای دولت می شود که (به هر طریق ممکن ) منابع مالی را به سمت بودجه ای سوق دهد که نظارتی بر آن متوجه نیست. دعوای دولت و مجلس بر سر میزان کل میزان یارانه ها (20 یا 40 هزار میلیارد تومان) را یادتان هست؟ دولت اصرار داشت که بودجه یارانه ها بیشتر باشد. یا ممکن است که (مثلا به دلایل سیاسی ) بخشی از دولت بخواهد پول بیشتری به افراد پرداخت کند. شک نکنید که بخشی از دولت (که سعی در جذب قسمتی از این پول را دارد) سعی خواهد کرد که سهم افراد را کم کند.

مثال 3، انگیزه سازمانها: توانیر یا شرکت گاز را در نظر بگیرید. اگر قرار باشد قیمتها به اصطلاح واقعی شود، منافع این شرکتها ایجاب می کند که قیمتها به حدی برسد که درآمدشان را حداکثر کند. بنابراین این شرکتها این انگیزه را خواهند داشت که هزینه های خود را زیاد نشان دهند و در حقیقت هزینه تراشی هم بکنند.

داخل پرانتز: یک بار وقتی که در راه رفتن به کلاس به رادیو (رادیویی در امریکا)گوش می کردم مجری رادیو این سوال را مطرح کرد که آیا می دانید کدام شرکت بهترین بیمه را برای کارمندانش مهیا می کند؟ به محض شنیدن سوال، من می دانستم که جواب باید یک شرکت به اصطلاح utility provider (شرکت آب یا برق یا گاز یا کابل تلویزیونی) باشد. دلیلش این است که حتی در امریکا، این گونه شرکتها هزینه تراشی می کنند. جواب سوال شرکت امریکن الکتریک پاور بود که حتی هزینه بیمه گربه کارمندانش را می پردازد.

نتیجه آنکه، اگر تعیین کننده قیمت کالاهایی مانند آب، گاز، وبرق، سازمان های دولتی مسئول تولید این کالاها باشند، این سازمانها مردم را بیش از حد شارژ خواهند کرد. دولت و مجلس هم، برای مقابله، به سیستم قیمت گذاری متوسل خواهند شد که در واقع عامل ایجاد سیستم یارانه ای در ایران بوده است. (مگر اینکه به اندازه کافی عاقل باشند و از تجربه کشورهای دیگر در زمینه تنظیم بازارهای کالاهایی مانند برق و آب و گاز بدرستی استفاده کنند).

انگیزه های دیگری هم هست که مهمند. مثلا می توانید افراد بسیار فقیری را تصور کنید که یارانه زیادی مصرف نمی کنند (ماشین ندارند...) این افراد خواهان پرداخت مستقیم و بیشتر خواهند بود. صاحبان شرکتهای انرژی بر خواهان تاخیر در اجرا خواهند شد....
عدم توجه به این انگیزه ها و منافع می تواند کل طرح را از بین ببرد و یا با مشکلات بزرگی مواجه کند.









ه‍.ش. ۱۳۸۹ مرداد ۲۸, پنجشنبه

حفظ حقوق اقلیتها شرط لازم برای یک دمکراسی ست

از دمکراسی، که معنای آن حکومت مردم است، برداشتهای مختلفی شده و برای آن تعاریف متعددی وضع گردیده است. یک تعریف ساده اندیشانه و خام دمکراسی، حکومت بر اساس رای اکثریت است. اما حکومت بر اساس رای اکثریت مردم قطعا به حکومتی منجر نخواهد شد که قابل تمجید اهل فکر باشد و حتی ممکن است به نوعی دیکتاتوری منجر شود. تاریخ پر است از حکومتهایی که مشروعیت خود را از رای مردم گرفتند و به دیکتاتوری فرد یا اکثریت تبدیل شدند. هیتلر فقط یکی از آنان است.
ایجاد یک دمکراسی خوب، یک مجموعه از شروط لازم را می طلبد. فهم عمومی از اهمیت و حاکمیت قانون، قدرت مردم در برکناری حاکمان خود و سپردن حکومت به افراد جدید، تابعیت حاکمان از قانون، آزادی بیان و اندیشه، ... و حفظ حقوق اقلیتها در برابر خواست اکثریت از لوازم دمکراسی خوب است. اساس یک دمکراسی خوب قانون اساسی است که حقوق افراد (مخصوصا فرد متعلق به یک اقلیت) را در برابر حاکمان، پلیس، و اکثریت اجتماع حفظ می کند.
فهم حفظ حقوق اقلیت ساده نیست. چه بسیار افرادی که خود را موافق این اصل ساده نشادن می دهند اما در عمل با آن مخالفند. در این ورطه حتی پای بسیاری از دمکراسی های غربی هم می لنگد. قانون منع مناره ها در سوئیس را در نظر بگیرید. اکثریتی دیکتاتور حق اقلیتی را به بهانه های احمقانه اما دلپذیر و عامیانه نقض کرده است. (جالب است که بدانید فقط چهار مناره در سوئیس وجود دارد و اصلا برنامه ای برای ساخت مناره ای دیگر در کار نبوده است.) قانون منع روبنده در فرانسه هم از این دست است. (نکته اینکه به نظر من بستن روبنده، به این دلیل که مشارکت زنان را در اجتماع محدود می کند، بسیار رسم بدی است.) اینکه من از بستن روبنده خوشم نمی آید نباید باعث آن شود که حق فردی (از یک اقلیت مذهبی یا قومی)را در انتخاب نوع لباسش محدود کنم. جنجال بر سر ساخت مسجدی در نیویورک هم از همین جنس است. عده ای تمام همت خود را معطوف این کرده اند که این مسجد ساخته نشود. این عده در پروپاگندای خود چنان موفق بوده اند که نظر اکثریت مردم امریکا را هم با خود کرده اند. البته شانس پیروزی این عده صفر است و (مگر اینکه بانیان این مسجد عقب نشینی کنند که امیدوارم نکنند) این مسجد ساخته خواهد شد.

که این ما را می رساند به حقوق اقلیتها در کشورهایی مانند پاکستان، ایران، و عربستان سعودی. نگاه اکثریت مردم در این کشورها به اقلیتها شبیه نگاه بعضی از غربی ها به مسلمانان است. و همین نگاه مردم است که مشکل اساسی است. وقتی پای حقوق اقلیتها در میان است، حتی پای روشنفکران و بخش الیت جامعه ما هم می لنگد. مثلا به اقلیت بهایی در ایران نگاه کنید. اینکه دین بهایی را قبول نداریم (و من به هیچ وجه بهاییت را با حقانیت مترادف نمی دانم که اگر می دانستم بهایی می شدم) دلیل بر آن نمی شود که حقوق افراد این اقلیت یا اقلیتهای دیگر را نادیده بگیریم. اگر نقض حقوق اقلیتها در جوامع دیگر زشت است، چرا این زشتی را بر خود می پسندیم.

همه ما حق داریم که روشی را بر روشهای دیگر زندگی ارجح بدانیم. و همه ما حق داریم که بتوانیم زندگی خود را بر اساس روش و آئین خود، در هر جامعه ای و با هر ترکیب جمعیتی، اداره کنیم و ادامه دهیم. به دیگران هم این حق را بدهیم حتی اگر روش و آئین آنان مورد تایید ما نیست.



ه‍.ش. ۱۳۸۹ مرداد ۲۷, چهارشنبه

هدفمند یعنی چه؟

توی این خبر، آقای وزیر می گه که"يارانه آرد و نان امسال در يك مرحله هدفمند مي‌شود". تا اونجایی که من یادم می یاد "هدفمند" شدن وقتی معنی داشت که قرار بود یارانه ها به گروههای کم درآمدتر تعلق بگیره. حالا که همه قراره که این یارانه ها رو بگیرن، دیگه به کار بردن این عبارت چه معنی داره؟ گمون می کنم که آقایونی که طرح رو اجرا می کنند از بکار بردن کلماتی مثل آزادسازی قیمت می ترسند.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مرداد ۲۳, شنبه

در نکوهش وابستگی بانک مرکزی به دولت در ایران

در خبرها آمده بود که پنجاهمین مجمع عمومی بانک مرکزی به ریاست ريیس‌جمهور برگزار شد. برگزاری مجمع عمومی بانک مرکزی به ریاست رییس جمهور تنها نشان دهنده عقب ماندگی سیستم ها و مکانیزمهای تصمیم گیری در ایران است. چرا؟ دلیل این است که در ادبیات اقتصاد کلان، این موضوع ساده پذیرفته شده است که سیاست های پولی باید مستقل از سیاست های مالی اتخاذ شوند. بانک مرکزی هر کشور محل اتخاذ سیاست های پولی است. دولت سیاست های مالی را تعیین می کند. اینکه رییس دولت در مجمع بانک مرکزی حضور پیدا می کند، به این دلیل که هیچ تصمیمی بدون رای و نظر او ممکن نخواهد بود، خود نکوهیده است. (دقت کنید که من به هیچ وجه در این نوشته قصد اظهار نظر سیاسی ندارم. رییس جمهور، هر که باشد احمدی نژاد یا خاتمی، نباید در بانک مرکزی حضور پیدا کند.)
بانک مرکزی، در تمامی کشورهای پیشرفته، مستقل از دستگاه سیاسی عمل می کند و سیاست های پولی را بر اساس برداشت خود از وضعیت اقتصادی وضع می کند. فدرال رزرو (بانک مرکزی امریکا) تصمیماتش را کاملا مستقل از دولت می گیرد. تنها کاری که رییس فدرال رزرو می کند آن است که گزارشی از وضعیت اقتصادی را به رییس جمهور و کنگره می دهد. همین. دستور نمی گیرد. آخرین باری که یک رییس جمهور امریکا از بانک مرکزی چیزی خواست به سال 1991 برمی گردد که در آن جرج بوش (پدر) در حضور آلن گرینسپن (رییس وقت فدرال رزرو) درخواست کرد که نرخ بهره همین الان باید پایین بیاید. که البته بانک مرکزی کار خودش را کرد و از آن سخنرانی به بدی یاد می شود.
بانک مرکزی اروپا هم مستقل از دولتها عمل می کند. بانک مرکزی ژاپن هم مستقل است. درجه استقلال بانک های مرکزی، البته متفاوت است. اما به نسبت آنچه در ایران می بینیم همگی آنها مستقل از دولت باید تلقی شوند.
چرا بانک مرکزی باید مستقل باشد؟ به دلیل اینکه در کوتاه مدت و گه گاهی، ارتباط مثبتی در اقتصاد یک کشور بین سیاست های پولی انبساطی (بخوانید چاپ پول، گر چه سیاست های پولی بسیار پیچیده تر از چاپ ساده پولند) و رشد وجود دارد. چاپ پول به دولت اجازه ولخرجی (در کوتاه مدت)می دهد. اما این سیاست در میان مدت (دو سه سال) باعث تورمی می شود که مادر نیمی از تمام امراض اقتصادی است. به همین دلیل و به دلایل دیگر، دست دولت بایستی از سیاست های پولی کوتاه شود.
پ. ن. البته طراحی بانک مرکزی که مستقل از دولت باشد کار هر کسی نیست. با این برنامه ریزانی که الان مشغول برنامه ریزی هستند امیدی به اصلاح صحیح امور نمی رود. برنامه پنجم را اگر بخوانید می فهمید که چه می گویم. من فقط بخش اقتصادیش را خوانده ام. دلم می خواست که این برنامه حداقل کیفیتی را داشت که می شد حداقل گفت کجایش درست و کجایش غلط است. به هر حال این برنامه تغییری در سیاست های اقتصادی چند سال گذشته که بر اساس بداهه فکرهای اقتصادی آقایان است ایجاد نمیکند.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مرداد ۲, شنبه

بی معنی بودن عدد در ایران

عجب گرفتاری شدیم از این بی سوادی یک عده. هیچ چیز اعصاب من رو به اندازه آمارهای من درآوردی به هم نمی ریزه. مثلا توی این خبر کدوم رو باور کنیم؟ "روزانه 60 میلیارد تومان توسط ایرانیها با کشیدن سیگار دود می شود." یا "سالانه دو هزار و 540 میلیارد تومان هزینه های زیان ناشی از مصرف سیگار است." ضرب و تقسیم هم بد نیست آدم بلد باشه. ماشین حساب هم که هست. حالا از فردا همه همین عدد رو تکرار می کنند.

کاش فقط همین یک قلم بود. عدد و رقم اونقدر در ایران بی اهمیت هستش که وقتی یه عدد اعشاری درباره مثلا رشد به فارسی می خونی، نمی دونی که اون عدد 3/5 بوده یا 5/3 . من روزی نیست که به آماری از ایران برخورد نکنم که مشکوک نباشه. حالا سعی کن تحلیل کنی این کشور عزیز رو.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۲۹, سه‌شنبه

عصر جدید کتاب و کتاب خوانی و عقب ماندن ما

جهت اطلاع دوستانی که یا احیانا اخبار مربوط به کتابخوانهای الکترونیکی یا ای بوک ها را دنبال نمی کنند، کتابخوان های دیجیتالی ابزاری هستند که به کمک آنها می توان کتاب خرید و در داخل صفحه الکترونیک آنها کتابها را خواند. یکی از مهمترین این کتابخوانهای الکترونیک کیندل ساخت شرکت آمازون است که یکی از بزرگترین فروشنده های کتاب در امریکاست. کتابخوان دیگر دیجیتال همان آی پد معروف شرکت اپل است که از معرفی آن فقط چند ماهی گذشته است. امروز شرکت آمازون اعلام کرده است که بیشتر کتابهایی که می فروشد کتابهای الکترونیکی هستند. در طی چهار هفته گذشته این شرکت در مقابل هر 100 کتاب عادی که این شرکت فروخته 180 کتاب الکترونیکی فروخته است. که البته این آمار شامل آن 1.8 میلیون کتابی نمی شود که مردم می توانند از آمازون به صورت مجانی دانلود کنند. فروش کیندل و آی پد هم به سرعت در حال افزایش است. به نظر می رسد که عصر کتابهای دیجیتال شروع و عصر کتابهای عادی رو به افول است.

جای بسیار تاسف خواهد بود اگر این روند در ایران به سرعت شروع نشود.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۲۱, دوشنبه

نکاتی درباره بیمه بیکاری

بیمه بیکاری (unemployment benefits) به یکی از مسائل مناقشه برانگیز پس از بحران اخیر در امریکا تبدیل شده است. معمولا دمکراتها بیشتر طرفدار پرداخت بیمه بیکاری، و برعکس بعضی جمهوری خواهان مخالف آن هستند. استدلال طرفداران پرداخت بیمه بیکاری این است که در شرایط سخت اقتصادی کنونی، زندگی برای بیکاران به اندازه کافی سخت هست و دولت، تا پیدا کردن کار جدید، باید چتر حمایتی بر سر بیکاران باشد. استدلال مخالفین بیمه بیکاری این است که پرداخت به بیکاران، انگیزه آنان را برای جستجوی کار از بین می برد و کسر بودجه را افزایش می دهد. مشکل این است که هر دو طرف ماجرا دلایل خوب و محکمی برای مواضع خود دارند و همین تصمیم گیری را سخت می کند. آنچه که بعد از بحران اخیر اتفاق افتاده این بوده است که کنگره و دولت امریکا، دوره بیمه بیکاری را افزایش و آن را تمدید کرده اند. دلیل آن هم شرایط سخت و غیر معمول اقتصادی عنوان شده است. اما اکنون بحث دوباره و داغی بر سر تمدید بیمه بیکاری در کنگره در جریان است که سرنوشت پرداخت به میلیونها بیکار را معین خواهد کرد.

شرایط و مقدار پرداخت بیمه بیکاری در کشورهای مختلف غربی و حتی در درون امریکا متفاوت است. بعضی از کشورهای توسعه یافته حمایت بیشتر و بعضی حمایت کمتری از بیکاران می کنند. مثلا در ایتالیا، بیمه بیکاری پرداخت نقدی است که کمتر از 40% از حقوق قبلی فرد بیکار است (البته این تمام داستان نیست). در سوئد، فرد بیکار و در 200 روز اول تا 80% حقوق قبلی خود را دریافت می کند. پس از آن و به مدت 100 روز 70%، و برای 150 روز بعد 65% حقوق قبلی است...

رادیو ملی امریکا (NPR) به عنوان نمونه ای از داستان بیمه بیکاری دیروز داستان خانمی را تعریف می کرد که حقوقش 41000 دلار در سال بوده و کارش را از دست داده است. بیمه بیکاری که این خانم دریافت می کند هفته ای 355 دلار (18000 دلار در سال) است که اگر کنگره امریکا تمدید کمک به بیکاران را تصویب نکند این دریافتی قطع خواهد شد.



ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۱۷, پنجشنبه

آیا تحریمهای جدید موثرند؟

بستگی دارد که منظورتان از موثر چه باشد. تحریمها (ظاهرا) به این منظور طراحی شده اند که ایران را از دسترسی به تکنولوژی ساخت بمب هسته ای باز دارد. در این صورت، موثر بودن تحریمها بیش از هر چیزی به فاکتورهای سیاسی در داخل ایران بستگی دارد. بررسی این موضوع را به دوستان علاقه مند واگذار می کنم.
اما اگر منظور این باشد که "آیا تحریمها به اقتصاد ایران صدمه ای وارد خواهد کرد یا خیر؟" در آن صورت جواب مثبت است. اقتصاد ایران از این تحریمها آسیب خواهد دید. اولین مشکل اقتصادی که تحریمها به وجود می آورد افزایش هزینه های مبادلاتی و تجاری طرفهای ایرانی با طرفهای خارجی است. بسیاری از معاملات اقتصادی ایران با طرفهای خارجی هزینه های بیشتری خواهند داشت.

دومین مشکل این است که شرکتهای خارجی از خیر تجارت با ایران (حتی قانونی از دید قطعنامه های سازمان ملل) خواهند گذشت. دلیل هم این است که قرارداد با ایران ممکن است که مشمول تحریمهای آتی شود. یا اینکه تجارت با ایران در آن کشور غیر اخلاقی (درست یا نادرست)تلقی شود. یا اینکه حوصله آن را نداشته باشند که ببینند کدام تجارت با ایران قانونی و کدام غیرقانونی است.

توجه به این نکته هم لازم است که هیچ اقتصاد پویایی در جهان وجود ندارد که در تعامل با دنیا نباشد و از عزلت نشینی اقتصادی به رفاه رسیده باشد. اقتصاد ایران هم اقتصاد ایزوله ای است. ایزوله بودن اقتصاد ما دلایل درونی و بیرونی دارد. دلیل بیرونی آن همین تحریمها است. دلایل درونی بسیارند. از جمله این دلایل درونی، فرهنگ بیگانه ستیزی ما ایرانیان است. سیاستهای غلط حمایتی، ملاحظات سیاسی، منافع گروههای ذینفع و .. از جمله دلایل دیگرند.




ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۸, سه‌شنبه

رابطه فضای ایدئولوژیک و سیاسی امریکا و درک علم اقتصاد

نکته اول: قریب به اتفاق دریافت کنندگان جایزه نوبل در رشته اقتصاد امریکایی هستند. بسیاری از برندگانی هم که از کشورهای دیگرند، مانند آمارتیا سن، گرنجر، کیدلند و ماندل، در حقیقت اساتید مقیم امریکا هستند.
نکته دوم: اقتصاد دانان هم، مانند هر کس دیگری، در بیان و طرز تفکرشان، متاثر از ایدئولوژی و دیدگاه سیاسی خود هستند. اقتصاد، به دلیل ماهیتش، که ماهیتی از جنس علوم انسانی است، نمی تواند متاثر از ایدئولوژی و دیدگاه سیاسی افراد نباشد. مثلا پاول کروگمن را در نظر بگیرید. کروگمن از نظر سیاسی لیبرال (چپ چپ) است. کروگمن موافق دخالت دولت در اقتصاد است. کروگمن از بزرگ شدن دولت نمی ترسد. کروگمن حتی گاهی بر علیه تجارت آزاد با چین می نویسد. کروگمن ضد بوش و ضد ریگان است. در نوشته های کروگمن، مخصوصا در آن سرمقاله هایی که برای نیویورک تایمز می نویسد، همیشه رد پای این باورها وجود دارد. کروگمن اقتصاددان قابلی است اما اینکه همه نوشته هایش را علم اقتصاد بدانیم و متوجه این امر نباشیم که ایدئولوژی های وی در نحوه نوشتنش تاثیر می گذارد نهایت ساده اندیشی است. به عنوان مثال به این نوشته کروگمن توجه کنید که درباره اهمیت فشار امریکا بر چین برای افزایش ارزش رنمینبی (همان واحد پول چین) است. واقعیت این است که افزایش ارزش یوان تاثیر چندانی بر اقتصاد امریکا نخواهد داشت.
مثال دیگر فریدمن است. فریدمن از نظر سیاسی لیبرترین (راست راست) است. فریدمن مخالف دخالت دولت در اقتصاد است. فریدمن از بزرگ شدن دولت می ترسد. فریدمن موافق سرسخت تجارت آزاد است. فریدمن مدافع سرسخت ریگان است. در نوشته های فریدمن، در سخنرانیها و مقاله هایش همیشه رد پای این باورها وجود دارد. فریدمن اقتصاددان بسیار بزرگی است اما اینکه همه نوشته هایش را علم اقتصاد بدانیم و متوجه این امر نباشیم که ایدئولوژی های وی در نحوه نوشتنش تاثیر می گذارد نهایت ساده اندیشی است. به عنوان مثال به این گفتگو با فریدمن توجه کنید. مخصوصا آنجا که می گوید: "خوب، شکی وجود ندارد که چه چیزی به تورم پایان داد. آنچه به تورم پایان داد رونالد ریگان بود." یا آنچه باعث تورم شد جی اف کندی بود. فریدمن تقریبا هیچ نقشی برای پاول ولکر دمکرات که کنترل فدرال رزرو و سیاست پولی را در دست داشت قائل نیست. باید فریدمن را بشناسید و بدانید که او چقدر عاشق ریگان بود و تا چه حد از امثال کندی متنفر بود تا بفهمید که این جملات تا چه حد سیاسی و به دور از علم اقتصادند.
نکته سوم: اقتصاددانان، مانند هر کس دیگری، به مطلوبیت (ایدئولوژی، شکم، رضایت...) خود بیش از هر چیز دیگری اهمیت می دهند. فریدمن و گروگمن اقتصاددانان بزرگی هستند. اما منافع سیاسی، ایدئولوژیکی، اقتصادی هم دارند. ضمن اینکه اقتصاددان هم هستند. گاهی نوشته هایشان به نوشته های علمی نزدیک تر است گاهی به ایدئولوژی. گاهی نوشته هایشان متاثر از داده هاست، گاهی متاثر از سیاست روز. برای اینکه بفهمید کدام حرف این آقایان سیاسی و کدام علمی است، چاره ای جز این ندارید که فضای ایدئولوژیک و سیاسی امریکا را بفهمید.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۱, سه‌شنبه

بحران قانون و بحران حقوق مالکیت

بحران دانشگاه آزاد در ایران، بیش از هر چیز دیگری، نشان دهنده بحران مالکیت و بحران قانون است. مشکل اول این است که قانون فصل الخطاب نهایی همه دعواهای حقوقی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی نیست. آنچه که فصل الخطاب نهایی است گاهی مصلحت است، گاهی حکم حکومتی است، گاهی توافق های پشت پرده است و گاهی هم قانون. یک مشکل البته این است که قوانین فعلی ایران ظرفیت حل مشکلات را ندارد. مخصوصا اینکه، قوانین و ساختار فعلی ظرفیت حفظ و صیانت از حقوق مالکیت، اعم از مادی و معنوی، را ندارد. دانشگاه آزاد تنها مثالی از این بحران قابلیت ایران در حفظ حقوق مالکیت است.
درک عمومی از مالکیت هم ضعیف است. تصور عموم این است که مالکیت رابطه فرد و آن چیزی است که فرد مالک آن است. در صورتی که مالکیت رابطه (قانونی، عرفی، شرعی...)بین یک فرد و دیگران نسبت به یک چیز است. مالکیت با تغییر قانون، با تغییر تعرفه، با تغییر نرخ مالیات،... تغییر می کند. مثلا اگر شما پیاز در انبار خود دارید و دولت ناگهان تصمیم می گیرد که صادرات پیاز را متوقف کند، در حقیقت دولت ارزش مایملک شما را تغییر داده است. پیاز همان است اما ممکن است که این پیاز ارزش خود را به کلی از دست داده باشد.

تکمیل بحث:
من همین الان در حال گوش کردن به سخنان آیت ا.. لاریجانی رئیس قوه قضائیه درباره دانشگاه آزاد در تلویزیون هستم. آقای لاریجانی می گوید (بر اساس بند 5 اساسنامه دانشگاه آزاد) که دانشگاه آزاد موسسه عمومی غیردولتی است. اولین سوال این است که مالک (یا نهاد و شخصی دارای حق تصرف در اموال ) یک موسسه عمومی غیردولتی کیست؟ از صحبت آقای لاریجانی (آنجا که می گوید ما اصلا باید ببینیم که چه کسی می تواند طرح دعوا کند) به من معلوم شد که هیچ کس جواب این سوال را نمی داند یا در جواب اتفاق نظر وجود ندارد.
سوال دوم این است که چه کسی تعیین می کند که یک موسسه، موسسه عمومی غیردولتی بشود؟ آیا مجلس یا دولت یا هر نهاد دیگری حق دخالت در موسسه عمومی غیردولتی را دارد؟ ....

پ. ن. مشکلی که (از نظر فلسفی) بی ارتباط با این مسائل نیست عدم توانایی و ظرفیت ساختار و قوانین در ایران در حمایت از قرارداد هاست.
پ. ن. وقت نیست. این نوشته بعدا تکمیل تر خواهد شد.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه

اجرای قانون یارانه ها: هر چه دیرتر، سخت تر

به نظر می رسد که دولت به لجستیک قانون یارانه ها به خوبی فکر نکرده بوده است. به همین دلیل است که اجرای قانون یارانه ها هنوز آغاز نشده است. تا اینجای سال تنها چیزی که دولت نشان داده که به آن اهمیت بسیار می داده این است که بودجه قانون یارانه ها به جای 25 هزار میلیارد تومان، 40 هزار میلیارد تومان باشد. اما یادمان باشد که قرار است این 40 هزار میلیارد تومان، در نهایت، از افزایش قیمت اقلام یارانه ای تامین شود. که این ما را می رساند به یک حساب ساده: تامین این 40 هزار میلیارد تومان هر چه زمان می گذرد دشوارتر می شود. مثلا این دو سناریو را در نظر بگیرید. سناریوی اول: دولت این 40 هزار میلیارد تومان را در طول شش ماهه دوم سال و از مابه التفاوت قیمت کالاهای اساسی تامین کند. سناریوی دوم: دولت این 40 هزار میلیارد تومان را در طول سال و از مابه التفاوت قیمت کالاهای اساسی تامین می کرد که نکرده است. حساب سرانگشتی این است که برای تامین این پول دولت می بایست در سناریوی اول قیمت کالاها را دو برابر سناریوی دوم افزایش دهد. مگر اینکه 40 هزار تومان تامین نشود، یا پول از جای دیگر بیاید، یا رابطه ای بین پول توزیعی و درآمد حاصل از افزایش یارانه ها نباشد و ....
این حساب سرانگشتی ما را به این نتیجه می رساند که احتمالا دولت به میزان کل پول یارانه ها اهمیت بیشتری می داده است تا مسائل مهمتری مانند اصلاح قیمت کالاهای یارانه ای. به این معنی که دولت به جنبه توزیعی این قانون بیشتر اهمیت می دهد تا جنبه اصلاحی آن. به عبارت دیگر، دولت می خواسته پولی توزیع کند، این پول از جای دیگر تامین نمی شده است، گران کردن کالاهای یارانه ای منبع تامین پول شده است و نه برعکس.
شاید بگویید که نیت دولت در نتیجه تاثیری نخواهد گذاشت. اما به نظر من نتیجه این نیت آن است که اصلاح قیمت ها به روش درستی انجام نخواهد شد.
پ. ن. وقت نیست بعدا بیشتر در این باره می نویسم.



ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۲۰, پنجشنبه

هزینه بزرگ کردن یک بچه در امریکا: 222,360 دلار

دولت امریکا تخمین زده است که هزینه بزرگ کردن یک بچه از نوزادی تا سن 18 سالگی در امریکا 222360 دلار خرج دارد(به قیمت های سال 2009). این هزینه در سال 2007 برابر 204060 و در سال 1960 در حدود 25299 دلار بوده که البته اگر تورم را در نظر بگیرید خیلی هم کمتر از رقم بالا نیست. این هزینه ها شامل خرج دانشگاه که بعد از 18 سالگی است و به راحتی رقمی بین 50000 تا 100000 دلار در سال است نمی شود. بعضی از نکات دیگر این مطالعه عبارتند ازاینهاست:
هزینه خانه عمده ترین هزینه است که 31 درصد از هزینه را شامل می شود. بعد از آن هزینه نگهداری بچه (در مهد یا به وسیله یک فردی که استخدام شده است) و تحصیلات با 17 درصد و غذا با 16 درصد در رده های دوم و سوم است.
هزینه نگهداری با افزایش سن کمی افزایش می یاید. هزینه نگهداری کودک در حدود 12000 دلار و یک نوجوان (تینیجر) در حدود 13000 دلار است.این هزینه به منطقه جغرافیایی هم بستگی دارد. خانواده ها در مناطق شهری، و شهرهای شمال شرق هزینه بیشتری برای بزرگ کردن بچه می پردازند.هزینه سرانه در خانواده هایی که دو بچه دارند 25 درصد کمتر از خانواده هایی است که یک بچه دارند. (من متوجه نشدم که این کاهش با در نظر گرفتن فاکتورهای دیگر است یا بدون آن.)این مطالعه درآمد خانوارها را به سه گروه کم درآمد (کمتر از 56670) و درآمد متوسط (بین 56670 و 98120) و بالا (بالای 98120) تقسیم کرده است. خانواده های کم درآمد 25 درصد درآمدشان، خانواده های با درآمد متوسط 16 درصد و خانواده های با درآمد بالا 12 درصد درآمدشان را خرج بچه می کنند. گر چه هر چه درآمد بالاتر می رود خانواده ها به صورت مطلق بیشتر خرج بچه ها می کنند. به عبارت اقتصادی بچه یک کالای نرمال است اما یک کالای لوکس نیست.



ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه

پایان عصر مردان در امریکا؟

دیشب در رقابت مقدماتی انتخاباتی در امریکا شب زنان نام گرفت. زنان از هر دو حزب در ایالتهای مهمی مثل کالیفرنیا، آرکانزاس، نوادا و کالرینای جنوبی بر مردان غلبه گرفتند.
اگر به بحران اخیر هم نگاهی بیندازید می بینید که سه چهارم شغل های از دست رفته شغل مردان است. تعداد زنان شاغل بیش از مردان است و در مدیریت های میانی تعداد زنان بیشتر از تعداد مردان است. 60 درصد از مدارک لیسانس و فوق لیسانس دانشگاهی در امریکا هم به زنان تعلق دارد. مجله آتلانتیک (که عنوان این نوشته از آنهاست) گزارشی در این باره نوشته که در آن به نکته هم اشاره شده که از بین 15 شغلی که بیشترین رشد در دهه آینده را دارند فقط دو شغل شغلهایی هستند که مردان در آن تسلط بیشتری دارند.
به دنیای جدید خوش آمدید.
برای بیشتر خواندن هم به مجله آتلانتیک مراجعه کنید..

ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۱۱, سه‌شنبه

ابهام در ترجمه فارسی اصطلاحات اقتصادی (یا علمی)

قسمت مهمی از هر شاخه علمی، ترمیتولوژی (شناخت اصطلاحات و بکاربردن اون اصطلاحات در جای درست) اون علم هست. اقتصاد هم همینطوره. مثلا هزینه و قیمت دو کلمه کاملا متفاوت در اقتصاد هستند. یا مثلا پول در زبان اقتصادی با پول به زبان عامیانه تفاوت عمده ای داره. مثلا وقتی شما می گین باباش پولداره، منظورتون اینه که باباش ثروتمنده. در اقتصاد ثروت و پول دو مقوله متفاوتن. یا مثلا وقتی می گین شما ماهیانه چقدر پول درمی یارین، منظورتون درآمده و نه پول. متاسفانه (و یا خوشبختانه برای انگلیسی زبانها) علم اقتصاد در دامن زبان انگلیسی گسترش پیدا کرده. اصطلاحات این علم هم از این زبان سرچشمه می گیره. که این دو مشکل برای علم اقتصاد و اقتصادنویسی به زبان مثلا فارسی ایجاد می کنه. مشکل اول اینه که ترجمه یک کلمه لزوما بار معنایی او کلمه رو با خودش به زبان جدید نمی یاره. مثلا libertarian رو می تونید طرفدار آزادی فردی ترجمه کنید. liberal رو هم می تونید همین ترجمه کنید. ولی این دو کلمه که نماینده دو ایدولوژی متفاوت در اقتصاد هستند بار معنایی کاملا متفاوتی دارند (گر چه نقاط مشترک هم دارند). مشکل دوم اینه که بعضی از کلمات اصلا ترجمه درست فارسی ندارند. به عبارت دیگه اصلا کلمه فارسی وجود نداره که به درستی این کلمه رو نمایندگی کنه. برای بعضی از کلمات هم ترجمه فارسی هست که من اطلاع ندارم و این نوشتن مطلب اقتصادی به فارسی رو برای من مشکل تر می کنه.
که این مقدمه ما رو می رسونه به منظور من از این نوشته. چند روزیه که قصد دارم یک مطلب برای قروض خارجی بنویسم اما اصطلاحاتی هست که کلمه فارسی براشون پیدا نمی کنم. به ذهنم رسید که از شما کمک بخوام. و حالا که کمک می خوام چرا یک قدم پیش تر نریم و کلمات دیگه رو هم به اون اضافه نکنیم.
اینها کلماتی هستند که من باهاشون مشکل دارم.
1-default
که معنی ورشکستگی نمی ده ولی شبیه اون هست.
2- illiquid or illiquidity
نقدینگی ناپذیری یا نانقدینگی شاید ترجمه بشند
3- چرا financial و fiscal هر دو به مالی ترجمه می شن درصورتیکه متفاوتند.
4- stagflation
که من قبلا رکودتورمی ترجمه کردم
5-deflation
که من قبلا تورم منفی ترجمه کردم
6- stylized fact
7- short selling
long selling

ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۷, جمعه

دولت تپل

در ایران دولت زیادی تپل شده. پر از سازمانهای مختلف، پر از وزارتخونه هایی که اصلا معلوم نیست فلسفه وجودیشون چی هست، دولت حتی پر از سازمانهای خصوصی وابسته هستش!سازمان ملی جوانان چه گلی به سر جوانان زده؟ اصلا چه گلی به سر جوانان می تونه بزنه؟ هیچ. وزارت تعاون برای چیه؟ اصلا اگه من بخوام تعاونی تشکیل بدم به وزارت تعاون مگه احتیاج دارم؟ سازمان زمین شهری چه خدمتی به مردم می کنه؟ (من فقط شرط می بندم که به هر کارمندش در تهران یه زمین داده. یعنی که به خودشون خدمات می دن؛ به مردم نه.) سازمان چای برای چی خوبه؟ چرا سازمان چای داریم ولی سازمان هویج نداریم؟ مگه برای تولید خیار نیاز به سازمان خیار هست که برای تولید چای به سازمان چای نیاز داشته باشیم؟ یه زمانی یه وزیر کشاورزی باشعور ایران گفته بود که کاری نکنیم که اگه وزارت کشاورزی منحل بشه وضعیت کشاورزی ایران بهتر بشه. وزارت کار که کار ایجاد نمی کنه. نگین از حقوق کارگرم دفاع می کنه که مایه خنده اس. سازمان تعزیرات رو چرا کسی منحل نمی کنه؟ تو ژاپن که تورم صفره، مگه سازمان تعزیرات هست؟ هر کس هر کالایی رو به هر قیمتی می خواد اونجا می فروشه. توی ایران سازمان تعزیرات هست و تورم متوسط 15 تا 25 هست. اگه سازمان تعزیرات موثر بود که بر عکس باید می بود. یکی نمی خواد با اجرای طرح یارانه ها کمیته امداد رو منحل کنه؟ مگه کسی جرات داره؟

دولت ایران اونقدر تپل شده که از سرویس دادن به خودشم عاجزه. انقدر دولت تپله که فضای نفس کشیدن هم برای بخش خصوصی نذاشته. عزمی و قصدی هم برای لاغری دولت نیست.


ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۴, سه‌شنبه

تاثیر بحران اروپا بر درآمد نفتی ایران

نکته اول: بررسی تاثیر بحران اروپا بر قیمت نفت بسیار سخت است. اگر یک مطلب درست درباره قیمت نفت بتوان گفت آن مطلب این است که مدلی برای پیش بینی قابل قبول قیمت نفت موجود نیست. با وجود این، متخصصین اقتصاد نفت، بانکهای سرمایه گذار، و شرکتهایی و کشورهایی که منافعشان به نوعی به نفت گره خورده سعی خود را می کنند که تا حدودی تغییرات نفت را پیش بینی کنند.

نکته دوم: بانک جی پی مورگان اخیرا گزارشی از تاثیر بحران اروپا بر اقتصاد امریکا منتشر کرده است که بعضی از تاثیرات آن منفی (به معنی تاثیر منفی بر اقتصاد امریکا) است و بعضی مثبت. یکی از نکات منفی این است که ارزش سهام در امریکا بین 1 تا 2 هزار میلیارد دلار کاهش خواهد یافت که باعث کاهش مصرف و در نتیجه کاهش رشد اقتصادی خواهد شد. نکته منفی دیگر این است که صادرات امریکا به اروپا کاهش خواهد یافت. یک تاثیر مثبت این است که قیمت نفت کاهش خواهد یافت و مصرف کننده امریکایی 30 میلیارد دلار پول بیشتر خواهد داشت که کالاهای دیگر را مصرف کند.

نکته سوم: اگر فرض کنیم که کارشناسان این بانک کار خود را به بهترین نحو ممکن انجام داده اند، انوقت می توان کاهش درآمد نفت ایران را بر اساس پیش بینی آنها تخمین زد. یک محاسبه ساده (با توجه به نسبت مصرف نفت در امریکا و صادرات نفتی ایران) نشان می دهد که ضرر ایران از صادرات نفت بین 3 تا 4 میلیارد دلار خواهد بود.

توجه به این نکته لازم است که تایید این ضرر بر صادرات نفتی دشوار است.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۳, دوشنبه

اخلاقیات تحقیقات علمی، تحقیقات علمی نامقدس یک پزشک

اگر فقط کمی اخبار پزشکی را دنبال می کنید احتمالا درباره رابطه بیماری آوتیزم و واکسن ام ام آر شنیده اید. داستان از این قرار است که برای اولین بار و در سال 1998 ، پزشکی به نام دکتر اندرو ویکفیلد گزارش تحقیقاتش را درباره رابطه ای بین بیماری آوتیزم و واکسن ام ام آردر مجله ای به نام د لنست (The Lancet) که در عالم پزشکی بسیار معتبر است منتشر کرد. همین تحقیقات باعث شد که عده زیادی از مردم ساده اندیش از زدن واکسن به بچه های خود خودداری کنند. تحقیقات بعدی که در مقیاس های وسیعتر انجام شد نتوانست نتایج بدست آمده در تحقیق دکتر ویکفیلد را تکرار کند. نتیجه آن شد که عده ای به انگیزه های دکتر ویکفیلد شک کردند. کاشف به عمل آمد که این آقای دکتر در حقیقت از طرف عده ای وکیل (وکلای خانواده های بچه های آوتیزم داری که علیه شرکتهای داروسازی سازنده ام ام آر) استخدام شده بوده است. جرم این دکتر این است که تضاد منافع (conflict of interest) در تحقیقش را به روشنی بیان نکرده است. گر چه خود او منکر این امر است.

دکتر ویکفیلد به همین دلیل شغلش را در تگزاس از دست داده است و جواز کسب پزشکیش هم لغو شده است.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۰, پنجشنبه

استراتژی خروج از یورو

حدود یک ماه پیش با استادی از ویرجینیا تک که استاد من بوده و آلمانی هست درباره یورو صحبت می کردم. حدود یک ساعت درباره یورو صحبت کردیم. جالب اینکه دوستی دارد که یکی از تصمیم گیران مهم ای سی بی (بانک مرکزی اروپا) ست. من به استاد گفتم که خیلی تعجب آور خواهد بود اگر کمیته ای مخفی در آلمان مشغول بررسی نحوه خروج از یورو نباشد. استادم می گفت که چنین چیزی نشنیده و تصور نمی کند که چنین کمیته ای موجود باشد. من هم گفتم که تصور نمی کنم که آنقدر احمق باشند که وجود چنین کمیته ای را اعلام کنند. اعلام چنین کمیته ای موجب سقوط آزاد یورو می شود. او هم گفت که وقتی به اروپا برود از دوستش خواهد پرسید و مرا مطلع خواهد کرد. نکته اینکه تصور خروج از یورو مخصوصا به وسیله آلمان غیرممکن بود. اما وضعیت در همین یک ماه به شدت تغییر کرده است. دیروز آنگلا مرکل گفته که "ما باید بر روی استراتژی هماهنگ خروج تمرکز کنیم."

پیامد آنچه بر سر یورو می آید بر اقتصاد جهانی معلوم نیست. گر چه این پیامد خوشایند نخواهد بود. پناهنده شدن به دلار و ین، کاهش قیمت نفت، رکود عمیقتر در منطقه یورو، تغییرات سیاسی گسترده در اروپا، افزایش ریسک در بازارها، .... تنها گوشه ای از پتانسیل تغییر وضعیت یورو است. کمربندها را باید محکم بست.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۸, سه‌شنبه

مدرسه اقتصادی

نقل است که بیمارستان و دانشگاه جان هاپکینز به این دلیل یکی از بهترین هاست که در منطقه ای قرار دارد که جنایت در آن زیاد بوده است. گرفتاری یک عده به عبارتی باعث آموزش دیگران شده است. همین حالت در فضا و زمان کنونی در مورد اقتصاد صادق است. بسیاری از کشورهای جهان گرفتار بحران اقتصادی هستند. همین گرفتاری دیگران فرصتی را برای مطالعه اقتصاد ایجاد می کند که بی سابقه است. مطالعه گرفتاری کشور یونان، مطالعه مشکلات یورو و بحران بدهی در دوبی و چگونگی واکنش کره به بحران جهانی، مطالعه واکنش فدرال رزرو در امریکا به بحران اخیر و ... همه و همه فرصتی برای آموزش است به منظور پرهیز از مشکلات اقتصادی در ایران آینده. توصیه من به کارشناسان داخلی این است که این فرصت را از دست ندهند.

پ.ن. چند روز پیش بخش اقتصادی قانون برنامه پنجم را خواندم. از نظر اقتصاد کلان که به برنامه نگاه کنید برنامه را بسیار ضعیف خواهید دید. واقعا جای تاسف است که برنامه پنج ساله یک کشور 70 میلیونی چنین بد نوشته شده باشد.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۴, سه‌شنبه

گمشده در ترجمه

همین الان خبری می خواندم که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی "با توجه به شروع مرحله دوم طرح اجرایی قانون ممنوعیت بکارگیری اسامی، عناوین و اصطلاحات بیگانه درتابلوی سردر واحدهای صنفی و بسته بندی کالاها؛ استفاده از واژه غیرفارسی «فست فود» ازجانب تمامی واحدهای صنفی و به خصوص اغذیه فروشی ها به استناد این قانون، ممنوع " کرده.
من نمی دونم که استفاده از واژه فست فود چقدر گسترده شده. اما به نظرم می رسه که استفاده از این واژه به این دلیله که مردم با دیدن واژه «فست فود»جذب مغازه می شن. و این مسئله رو کمی جالب می کنه. چرا؟ چون فست فود در امریکا بار معنایی منفی داره. منظورم نیست که مثل فحش ناموسیه. اما هیچ کس نمی گه می رم فست فود بخورم، یا هیچ کدوم از فست فود های بزرگ ایجا توی تبلیغاتشون به نام فست فود اشاره نمی کنن. اگه اشاره ای هم باشه انکار یواشکی اونه. مثلا توی یه تبلیغات اینجا می گفت:
"It is not fast food, it's the food, fast"
بار معنایی خیلی چیزهای دیگه هم در ترجمه گم می شن. مثلا فمینیست در ایران و غرب بار معنایی متفاوتی دارن. مثال اقتصادی هم فراوونه. مثلا وقتی در ایران کسی می گه اقتصاد لیبرالی غرب، منظورش احتمالا اقتصاد محافظه کار
یا لیبرترین هست. البته اینجا بهش می گن مکتب شیکاگو. اقتصاددان لیبرال ایجا مثلا پاول کروگمن هست که ضد مکتب اقتصادی هست که توی ایران بهش می گن اقتصاد لیبرال.
مشکل دیگه ترجمه هم مشکل ترجمه لغت به لغته. مثلا یکی از دوستان که تازه از ایران اومده بود رفته بود یه مغازه سلمونی و بهش گفته بود
"Please open my difference"
و منظورش این بود که فرقم رو باز کن.
یک مشکل دیگه اینه که بعضی از کلمات انگلیسی واژه معادل فارسی ندارند، مثل همین فست فود، یا اینکه دو کلمه انگلیسی به یک کلمه معنی می شن که این مشکلات خودش رو ایجاد می کنه. مثلا هر دو کلمه financial و fiscal به فارسی تا اونجا که من می دونم "مالی" ترجمه می شن. در صورتیکه این دو کلمه کاملا متفاوتن.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ اردیبهشت ۹, پنجشنبه

صنعت نفت در خدمت اقتصاد ایران یا اقتصاد ایران در خدمت صنعت نفت

در خبرها آمده است که وزارت نفت برنامه ای در دست دارد که بر اساس آن در طول برنامه پنجم 75 میلیارد دلار در بخش پایین‌دستی و 125 میلیارد دلار در بخش بالادستی سرمایه‌گذاری خواهد کرد.مجموع این سرمایه گذاری ها 210 میلیارد دلار خواهد بود.با قیمت ها و درآمدهای فعلی ایران از نفت، این مقدار پول معادل سه سال درامد نفت ایران است. به عبارتی، با توجه به اینکه طول برنامه پنجم بنا به تعریف پنج سال است، وزارت نفت انتظار دارد که 60 درصد درآمدهای نفتی به این وزارت خانه باز گردانده شود که دوباره در بخش نفت سرمایه گذاری شود. اگر قیمت نفت به حدود 45 دلار برسد، آنگاه بودجه ای که این وزارتخانه برای توسعه درخواست کرده است از درآمدهای نفتی در کل سالیان برنامه پنجم بیشتر خواهد بود. مخارج جاری وزارتخانه را هم باید به این عدد اضافه کرد تا ابعاد تقاضا در مقایسه با اقتصاد ایران بیشتر روشن شود.

من واقف به میزان نیاز به سرمایه گذاری در صنعت نفت ایران نیستم اما شک دارم که سرمایه گذاری با این ابعاد در صنعت نفت ایران ضرورت داشته باشد. واقعیت این است که وزارت نفت ایران همان بازی را دنبال می کند که همه وزارتخانه ها و موسسات ایران در پی آن هستند. استراتژی همه وابستگان به دولت جذب حداکثر بودجه از دولت و به هر قیمت است. به جای آنکه وزارتخانه ها و نهادها به دنبال ماموریتی باشند که ارزشی برای جامعه ایجاد می کند به دنبال حداکثر کردن بودجه خود هستند. البته جای انکار نیست که هر وزارتخانه و نهادی که موجود است ارزشی هم ایجاد می کند. اما سوالی که مجلس و دولت باید از خود بپرسند این است که در مقابل پول مردم که به وزارتخانه ها و نهادها داده شده است این چه ارزش و چه خدمتی است که مردم در مقابل دریافت کرده اند. اگر از این زاویه به موضوع بودجه نگاه شود آنگاه فلسفه وجودی بسیاری از نهادها و موسسه ها به زیر سوال می رود.


ه‍.ش. ۱۳۸۹ اردیبهشت ۶, دوشنبه

متوسط یعنی چه؟

در پست قبلی به شوخی نوشتم که "آمار می گوید که 50 درصد آمارها ساختگی اند." اما مثل اینکه ساختن آمار در ایران واقعا مرسوم است. مثلا به این خبر بی بی سی توجه کنید. بر اساس این خبر "انجمن پزشکان عمومی ایران می گوید متوسط سن سکته قلبی در ایران کاهش یافته و به مرز سی و پنج تا سی و دو سال رسیده است."

یا من معنی متوسط را نمی فهمم یا این آقایان. متوسط سن 32 سال برای سکته به این معنی است که به ازاء مثلا هر فرد 61 ساله ای که سکته می کند یک بچه 3 ساله هم سکته می کند (یا مثلا دو فرد تقریبا 16 ساله). یا به ازاء هر فرد 45 ساله که سکته می کند یک نفر 19 ساله هم باید سکته کند. قطعا چنین چیزی در ایران اتفاق نمی افتد.

یا اگر به بخش دیگراین خبر توجه کنید که نوشته " دکتر ایرج خسرونیا، رئیس هیات مدیره جامعه پزشکان متخصص داخلی ایران در این باره به بی بی سی گفت که پیش از این، سن متوسط مربوط به بیماری های قلبی بین ۴۰ تا ۶۰ سال بود که اکنون این سن به سی و دو سال کاهش پیدا کرده است. "

این یکی جمله به نظر من به این معنی است که ما اصلا این وسط آماری نداریم و همین طور روی هوا حرف می زنیم. بین سن متوسط 40 سال با سن متوسط 60 سال برای سکته از زمین تا ثریا فاصله است.

یک نفر به داد آمار در ایران برسد.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ اردیبهشت ۱, چهارشنبه

تا چه حد به نظر سنجی ها اعتماد کنیم؟

آمار می گوید که 50 درصد آمارها ساختگی اند.

البته این جمله اول شوخی بود. اما گذشته از این شوخی، نظرسنجی ها به وسیله متخصصین آمار انجام می شود. بعضی از نظرسنجی ها معروف به دقتند. مثلا نظرسنجی های مربوط به احتمال رای دادن به یک فرد در انتخابات ریاست جمهوری در امریکا. بعضی از نظرسنجی ها معروف به خطا هستند. مثلا نظرسنجی های مربوط به احتمال رای دادن به یک فرد در انتخابات ریاست جمهوری در ایران. به سه دلیل نظرسنجی های مربوط به انتخابات ریاست جمهوری در امریکا دقیقتر از نظرسنجی های مشابه در ایران است. یکی اینکه امریکا آماردانها و موسسات آماری بهتری دارد. دوم اینکه، به دلیل وجود اطلاعات و آزادی بیشتر، آمارگیری در امریکا آسان تر است. سوم اینکه در امریکا اعتبار مهم است و در ایران کمتر موسسه ای است که به اعتبار اهمیت دهد. موسسه ای که به اعتبارش اهمیت می دهد آمار را برای منافع کوتاه مدت دستکاری نمی کند. اگر مشکل سوم را در ایران حل کنیم آن دو مشکل به خودی خود حل می شود.

پس آیا به آمار و نظرسنجی هایی که از امریکا بیرون می آید باید اعتماد کامل کرد؟ به هیچ وجه. مثلا موسسه رسمیوسن، که موسسه نسبتا معتبری هم هست، معمولانظرسنجی را به گونه ای انجام می دهد که نتایج آن کمی به نظرات جمهوری خواهان نزدیک باشد. البته آمار را دستکاری نمی کنند. آنچه معمولا برای بایاس کردن نظرسنجی انجام می شود آن است که طراحی سوال به گونه ای انجام می شود که نتایج به نفع یک ایدئولوژی تغییر کند. برای مثال، اصلاحات نظام بانکی یکی از اولویتهای دولت اوباما است که دمکرات است. جمهوریخواهان به طور کلی با این اصلاحات مخالفند. این دو حزب و برای سنجش محبوبیت ایده های خود از آمارهای نظرسنجی ها کمک می گیرند و به آنها استناد می کنند. اما هر حزب به آن آماری استناد می کند که به گونه ای طراحی شده که به ایده هایش نزدیکتر باشد. کار جالبی که اخیرا موسسه نظرسنجی گالوپ انجام داده این است که یک سوال مربوط به اصلاحات بانکی را به دو گونه مختلف از مردم پرسیده است. اگر از مردم سوال شود که آیا با اصلاح نظام بانکی موافقید، 46% پاسخ مثبت و 43% پاسخ منفی داده اند. اما اگر سوال به اینگونه پرسیده شود که آیا با اصلاح نظام بانکی وال استریت موافقید، 50% پاسخ مثبت و 36% پاسخ منفی می دهند. نکته این است که تفاوتی بین اصلاح نظام بانکی و اصلاح نظام بانکی وال استریت وجود ندارد. هر دو به یک موضوع اشاره می کنند.

پ. ن. 1. قصدم آن نیست که ارزش نظرسنجی را انکار کنم. اما فهم نظرسنجی ها علاوه بر دیدن نظر سنجی نیاز به اطلاعات دیگری هم دارد.


ه‍.ش. ۱۳۸۹ فروردین ۲۴, سه‌شنبه

ازدواج دختر رئیس جمهور بزرگترین کشور کمونیستی دنیا با یک کاپیتالیست

چین بزرگترین کشور با سیستم سیاسی کمونیستی دنیاست که البته این روزها از بسیاری از کشورهای دیگر کاپیتالیست تر است. چین رئیس جمهوری دارد به نام هو جین تائو که رئیس حزب کمونیست هم هست. دختر هو با پسری ازدواج کرده که رئیس قبلی کمپانی سینا و یک میلیونر است. البته این ازدواج هفت سال قبل رخ داده است. رئیس جمهور هو هم برای اینکه دختر و دامادش را از اتهامات فساد و تبانی با دولت مصون نگه دارد آنها را برای زندگی به امریکا فرستاده است. کار داماد در امریکا عملا حمایت از کارفرماهای جدید است. به این معنی که در کسب و کار کسانی که ایده های جدید دارند سرمایه گذاری می کند و در سود آنها شریک می شود. به این کار در امریکا ونچر کاپیتالیست می گویند. به نظر می رسد که رئیس حزب کمونیست چین به خوبی ارزش پول و ایده های کاپیتالیستی را می داند.
البته پسر هو در چین است و او هم یک کارفرما است. اما شایعات زیادی درباره تبانی او با دستگاههای دولتی وجود دارد. پسر صاحب یک کمپانی است که دستگاههای ایمنی به فرودگاهها می فروشد و بیش از 90 درصد خریدهای این دستگاهها در چین از این شرکت است. به نظر می رسد که رئیس حزب کمونیست ارزش تبانی با دولت را هم به خوبی می داند.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ فروردین ۲۲, یکشنبه

پیامد قانون یارانه ها: تورم؟ رکود؟ یا هیچکدام

درباره تاثیر قانون یارانه ها (و قبل از آن آزادسازی قیمت های انرژی ) بر اقتصاد ایران مطالب بسیاری نوشته شده است. بعضی از مطالب عمیقند و بسیاری از آنها سطحی. نگرانی درباره تورم نقطه مشترک بسیاری از این نوشته هاست. دامنه پیش بینی تورم حاصل از این قانون هم جالب است. از 68 درصد مرکز پژوهشها، تا 32 درصد بانک جهانی، و حدود 15 درصد که پیش بینی بانک مرکزی است. بعضی هم نگران رکودند. مثلا اخیرا آقای توکلی گفته است که به نظر او رکود در سال 1389 قطعی است.

اینگونه پیش بینی ها -حداقل به نظر من- بیشتر منعکس کننده دیدگاه سیاسی افراد است تا بررسی جدی اقتصادی. جای تاسف بسیار است که در ایران نهادی مشابه دفتر بودجه کنگره (Congressional Budget Office) معروف به CBO یا فدرال رزرو وجود ندارد که تحلیل های اقتصادیش فصل الخطاب همه باشد. اکثریت قریب به اتفاق اعضای هر دو جناح در امریکا (و به رغم اختلافات شدید بر روی مسائل اقتصادی) به مطالعات CBO و فدرال رزرو استناد می کنند و کمتر کسی مطالعات این نهادها را زیر سوال می برد.

با این مقدمه، می رویم به سراغ تحلیل غیر علمی و شهودی من از پیامد قانون یارانه ها. چرا غیرعلمی؟ به این دلیل که تحلیل علمی و اقتصادی تاثیر یارانه ها بر اقتصاد ایران نیاز به اعداد و مدل و اطلاعاتی دارد که خارج از دسترس و حوصله من است. و اما تحلیل:

تورم حاصل از اجرای یارانه ها، حتی در صورتی که احمدی نژآد موفق شود 35 هزار میلیارد تومان درخواستیش را از مجلس بگیرد قطعا کمتر از 68 درصد است. تولید داخلی ایران در سال 1389 حول و حوش 500 هزارمیلیارد تومان خواهد بود و مخارج 20 تا 35 هزار میلیارد تومانی این قانون که قرار است از افزایش قیمت کالا حاصل شود به هیچ وجه نمی تواند مثلا اضافه تورمی 68 درصدی ایجاد کند. حدس من اضافه تورمی بین 10 تا 25 درصد است. توجه به این نکته لازم است که تورم در ایران، بیش از هر چیز دیگری، حاصل سیاست های پولی است. سیاست های پولی هم در ایران (متاسفانه) تابعی از سیاستهای مالی است. بودجه پیشنهادی دولت (که مجلس هم آنرا تصویب کرده است) حاکی از پیش گرفتن سیاستهای انبساط شدید مالی توسط دولت و مجلس است. به اعتقاد من، تورم حاصل از بی انضباطی مالی دولت (که نتیجه آن سیاست انبساطی شدید پولی است) به مراتب مهمتر و باعث زیان های دراز مدت بسیار بیشتری نسبت به تورمی کوتاه مدت است که در نتیجه واقعی کردن قیمت های انرژی ایجاد می شود. تورم حاصل از واقعی کردن قیمتهای انرژی پس از چند سال به صفر میل می کند اما تورم ناشی از بی انضباطی دولت می تواند دائمی باشد.

آیا قانون رایانه ها باعث رکود خواهد شد؟ جواب به این سوال آسان نیست. بعضی از بخشهای اقتصاد (که بخش های انرژی برهستند)در کوتاه مدت دچار مشکل خواهند شد. رکود در بخشهایی مانند حمل مسافر، تولید آجر ... قطعی است. بخش هایی از اقتصاد هم از این تغییرات نفع می برند. یک مشکل اقتصاد ایران این است که اقتصادی کم انعطاف است. بنابراین دور از ذهن نیست که این اقتصاد تغییرات در قیمتهای نسبی را به راحتی تحمل نکند. در دراز مدت اما، تغییرات نسبی در قیمت ها باعث انتخاب بهتر توسط تولید کننده و مصرف کننده و در نهایت رشد بیشتر اقتصادی خواهد شد. البته (در کوتاه مدت) انتخابی (به قول خارجی ها ترید آف) بین تورم بیشتر و رکود وجود دارد که دولت با انتخاب سیاستهای انبساطی مالی و پولی عملا تورم را بر رکود ترجیح داده است گر چه چنین چیزی را مدعی نیست.

در مجموع تصورمن آن است که اصلاح قیمت یارانه ها در کوتاه مدت (دو تا سه سال) به ضرر اقتصاد و در درازمدت به نفع اقتصاد است. البته نباید تصور کرد که همه مردم به یک نسبت از این قانون ضرر کنند و یا سود ببرند. نفع و ضرر هر فرد و بنگاه به فاکتورهای مختلفی بستگی دارد که از حوصله این نوشته کوتاه خارج است.








ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۲۳, یکشنبه

مادر همه بحران های مالی تاریخ : احتمال فروپاشی یورو

هر کسی که از دور و نزدیک بحران مالی یونان را مطالعه می کند می داند که بحران یونان تنها یک سر بحرانی است که متصل به یورو است. سرهای بزرگتر این بحران در کشورهایی مانند اسپانیا و ایتالیا است.
کشور هایی مانند یونان و اسپانیا در رکود اقتصادی به سر می برند. دولت ها در زمان رکود به دو سیاست انبساط مالی و انبساط پولی دست می زنند. سیاست های انبساط پولی در اروپا (بعد از اتحاد پولی و اتخاذ یورو) به فرانکفورت که بانک مرکزی اروپا در آن است سپرده شده اند. برای تحریک اقتصادی، آنچه که برای دولت های اروپایی می ماند سیاست های توسعه مالی است. اتخاذ سیاست های توسعه مالی مستلزم قرض گیری این دولت ها از بازار است که دولت های یونان و اسپانیا آن را به وقور انجام داده اند و با این کار میزان بدهی های خود را افزایش داده اند. مثلا بدهی های دولت های یونان و ایتالیا به بیش از صد در صد تولید ناخالص داخلیشان بالغ می شود. دولت اسپانیا هم در همین حدود بدهی دارد.
دولتها، برای خلاصی از بدهی شان، چند راه در پیش رو دارند. یک راه آن است که از پرداخت بدهی خودداری کنند. که البته این کار هزینه های بسیار سنگینی برای یک کشور دارد، از جمله اینکه قرض گرفتن در آینده را بسیار سخت می کند. راه حل دوم این است که اگر بدهی ها به واحد پول در جریان داخل کشور است، دولت با چاپ پول بدهی خود را بپردازد. به این کار پولی کردن بدهی گفته می شود. انتخاب این راه حل برای یونان و اسپانیا و به دلیل اینکه واحد پولشان یورو است ممکن نیست. آلمان و فرانسه هم حاضر نیستند که بدهی های یونان و اسپانیا را با چاپ پول و یا دادن اعتبار(در عمل) بپردازند. راه حل سوم این است که از مخارج دولتی بکاهند و به مالیات ها اضافه کنند که این انتخاب در شرایط رکودی، رکود را تشدید می کند. ضمن آنکه انتخاب این کار با مخالفتهای سیاسی از داخل این کشورها مواجه است که نمونه آن همین اعتصابات داخل یونان است.
اگر این کشورها از همه این راهها بمانند، آنوقت ممکن است که از خیر واحد پول مشترک بگذرند. احتمالی که تا مدتی پیش کاملا نامعقول به نظر می رسید ولی اکنون بحث هایی (در گوشه و کنار) راجع به آن می شود. کنار رفتن یونان ممکن است که بحران بسیار جدی برای یورو ایجاد نکند، اما اگر ایتالیا یا اسپانیا دست از یورو بردارند یورو در معرض خطر جدی و دنیا را در معرض بحران مالی قرار می دهد که یکی از اقتصاددانان (باری ایچنگرین از برکلی) آن را مادر همه بحران های مالی دنیا نام نهاده است.
برخی از اقتصاددانان معتقدند که برای جلوگیری از بحران یورو، اروپا تنها یک راه در پیش دارد و آن هم اتحاد مالی است. به این معنا که دولتی مرکزی با بودجه ای هنگفت (مانند امریکا) بوجود بیاید. امکان چنین چیزی نیز در آینده نزدیک وجود ندارد.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه

لایحه بیمه درمانی در امریکا

آمریکاییها بیش از 16% از درآمد ملی خود را صرف مسائل مربوط به بهداشت، درمان و بیمه می کنند که از نظر سرانه حدود 7500 دلار در سال و بیش از هر کشور دیگری در دنیاست و از نظر میزان دلاری آن هم به مراتب بیش از پولی است که حتی کل قاره اروپا صرف بیمه، بهداشت، و درمان می کند. بعد از امریکا، فرانسه از نظر سرانه و با خرج 11% درآمد خود برای بیمه و درمان در مرتبه دوم( و از نظر دلاری نروژ دوم) است. با وجود این مخارج عظیم برای سلامت در امریکا، حدود 40 میلیون نفر به بیمه دسترسی ندارند، امید به زندگی در این کشور کمتر از هر کشور صنعتی دیگری است، نرخ مرگ و میر نوزادان بیش از هر کشور صنعتی دیگری است. رتبه امریکا از نظر بهداشت و سلامت در جهان 37 است که در حدود کوبا است. (البته تکنولوژی پزشکی در امریکا یکی از بهترین هاست و وضع بهداشت و سلامت بسیار بهتر ازایران است. رتبه ایران دربین 190 کشور 93 است.)
امریکا تنها کشور صنعتی است که بیمه عمومی
(Public health care)
یا
(Universal health care)
ندارد. بیمه توسط شرکتهای خصوصی تامین می شود. البته بیمه سالمندان، که پرخرجترین بخش است، و بیمه کودکان کم بضاعت توسط دولت فدرال و ایالتها تامین مالی می شود.

اینکه بیمه درمانی در امریکا دچار بحران است قابل انکار نیست. دهه هاست که دولتهای امریکا وعده اصلاح بیمه درمانی می داده اند و یکی پس از دیگری نتوانسته اند که این مشکل را حل کنند. از نیکسون گرفته تا کلینتون و اوباما. نیکسون بیمه درمانی (به اصطلاح )
اچ بی او را برای کمک به طبقه فقیر و متوسط ایجاد کرد که عملا سیستم را اصلاح نکرد. جالب اینکه اخیرا نواری از مکالمات نیکسون در کاخ سفید منتشر شده است که خود او هم طرح اچ بی او را مسخره می نامد و البته چند ساعت بعد و در مقابل دوربین های تلویزیون از این طرح با شدت وحرارت دفاع می کند! معروفترین شکست بیل کلینتون، شکست وی در گذراندن لایحه بیمه های درمانی بوده است. و تقریبا در تمام سال اول ریاست جمهوریش، آقای اوباما هم به سیاست بازی ها و سیاست های مربوط به اصلاح لایحه بیمه درمانی مشغول بوده است بدون آنکه (تا اینجای کار) نتیجه عینی از این سیاست بگیرد.
در حال حاضر هر دو مجلسین امریکا لایحه ای را در رابطه با بیمه درمانی گذرانده اند. اما چون این لوایح شبیه هم نیستند، دو مجلس نمایندگان و سنا باید به لایحه مشترکی برسند و برای امضاء به رئیس جمهور بفرستند تا لایحه قانونی شود. مشکل اینجاست که به دلیل مخالفت شدید اقلیت مجلس سنای امریکا (سناتورهای جمهوری خواه) این تهدید وجود دارد که این اقلیت از استراتژی به اصطلاح فیلیباستر (به انگلیسی: filibuster) استفاده کند. فیلیباستر به این معنی است که یک سناتور (یا گروهی از سناتورها) به هر مدتی که دلشان بخواهد می توانند راجع به یک لایحه صحبت کنند. اصطلاحا به این می گویند زمین را نگه داشتن. برای آنکه به بحث این سناتور پایان داده شود یک اکثریت 60 درصدی لازم است. به این معنی که 60 درصد سنا بایستی رای دهد که بحث درباره یک لایحه کافیست. تا اوایل فوریه امسال، فقط 40 نفر از سناتورها جمهوری خواه بودند که برای فیلیباستر کافی نبود. با انتخاب سناتور براون (به عنوان سناتور جمهوری خواه از ایالت ماساچوست که جایگزین مرحوم کندی دمکرات شد) تعداد جمهوری خواهان به 41 نفر رسید و امکان فیلیباستر برای آنها فراهم شد. نکته جالب اینکه شعار اصلی آقای براون این بود که من نفر چهل و یکم هستم. به هر حال، اوباما اکثریت 60 درصدی سنا را از دست داده است و با این جمهوری خواهان کاملا ناسازگار با دولت اوباما، احتمال اینکه سنا لایحه ای در رابطه با بیمه درمانی را بگذراند کم است. البته راههایی برای گذراندن لایحه وجود دارد. مثلا اینکه مجلس نمایندگان همان لایحه سنا را به صورتی که هست بپذیرد، که این نیاز به تصویب مجدد سنا را برطرف می کند و یا اینکه سنا انتخاب موسوم به هسته ای را انجام دهد که داستان درازی دارد و احتمالش کم است.
به هر حال و در حال حاضر، هر دو مجلسین امریکا لایحه ای را در رابطه با بیمه درمانی گذرانده اند. دو لایحه شباهت های زیادی با هم دارند: هر دو لایحه شرکت های بیمه را موظف می کنند که هر متقاضی دریافت بیمه را، فارغ از پیشینه درمانی، بیمه کنند. ممکن است تصور شود که این اصلاحیه خیلی هم مهم نیست. اما اجازه دهید که اهمیت این اصلاحیه را با مثالی روشن کنم.
فرض کنید که شما می خواهید شرکتی تاسیس کنید که بیمه خدمات درمانی می فروشد. و فرض کنید که بیمه ای را که می فروشید به گونه ای طراحی کرده اید که در صورتی که شخص خریدار مبتلا به مثلا سرطان شود شرکت شما مخارج درمان را پرداخت می کند. و فرض کنید که شما اطلاعاتی در مورد وضعیت خریدار بیمه ندارید و بیمه را به هر مراجعه کننده ای می فروشید. در چنین شرایطی شرکت شما قطعا ورشکست خواهد شد. دلیلش هم این است که کسانی که مبتلا به سرطان هستند (یا ریسک ابتلا به سرطان در آنها بالاست) بسته بیمه شما را خریداری خواهند کرد. (توجه به این نکته لازم است که درمان سرطان بسیار پرخرج است.) به این مشکل در انگلیسی
adverse selection
می گویند. یا اگر بیمه عمر می فروشید، در آن صورت کسانی که قصد خودکشی دارند به احتمال بیشتری بیمه شما را خواهند خرید. یک راه حل ساده برای این مشکل این است که مثلا بیمه عمر به کسانی که خودکشی می کنند پرداخت نشود. راه حل دیگر این است که مشتری را مدتی (مثلا یک سال) منتظر بگذارید و شرط فروش را سلامت در این مدت قرار دهید. راه حل عملی تر آن است که شرکتهای بیمه به سراغ شرکتهای نسبتا بزرگ می روند و بسته بیمه را به همه کارمندان آن شرکت می فروشند. یعنی شرط فروش بیمه آن است که شرکت برای همه کارمندانش بیمه بخرد. با این کار ریسک
adverse selection
بسیار کاهش می یاید. تقریبا تمام کسانی (به غیر از سالمندان و کودکان محتاج)که در امریکا بیمه دارند به همین طریق بیمه دار می شوند. خرید بیمه به صوت انفرادی و یا به وسیله شرکتهای کوچک بسیار مشکل و در حد غیر ممکن است. به همین دلیل سیستم بیمه امریکا را گاهی
employer based system
می نامند.

مشکل
adverse selection
برای صنعت بیمه به حدی بزرگ است که می تواند کل صنعت بیمه را نابود کند. به همین دلیل بعضی دولتها به شرکتهای بیمه اجازه میدهند که به سابقه سلامت افراد دسترسی داشته باشند.
برای رفع اساسی مشکل
adverse selection
کشورهایی مانند انگلستان سیستم بیمه عمومی دارند که توسط دولت اداره می شود. این سیستم تمامی افراد جامعه را تحت پوشش قرار می دهد و (به یک معنا) مجانی است و مخارج آن از مالیات تامین می شود. جمهوریخواهان (مخصوصا محافظه کاران) در امریکا با این سیستم بیمه عمومی به شدت مخالفند و آنرا دخالت دولت در زندگی فردی افراد تلقی می کنند. به همین دلیل شانس ایجاد سیستم بیمه عمومی در امریکا بسیار کم است. لایحه بیمه ای هم که اخیرا در امریکا در حال قانونی شدن است سیستم بیمه عمومی ایجاد نمی کند. اما همانگونه که گفته شد شرکتهای بیمه را وادار می کند که به همه مشتری ها بیمه بفروشند. برای اینکه مشکل
adverse selection
تا حدودی حل شود، هر دو لایحه همه شهروندان امریکایی را موظف می کنند که بیمه درمانی بخرند.
هر دو لایحه کارفرمایان را موظف به خرید بیمه برای کارمندان می کند. هر دو این لوایح چیزی را شامل می شود که مبادله نامیده می شود و دلیل این است که می خواهند رقابت بین شرکتها زیاد شود، به انتخاب مردم افزوده شود، و قیمتها پایین بیاید. و بالاخره، هر دو آنها یارانه ای را برای فقرایی که نمی توانند بیمه درمانی بخرند در نظر می گیرد.
اختلافاتی هم در دو لایحه و جود دارد: لایحه سنا متمایل به حفظ حقوق ثروتمندان است و لایحه مجلس نمایندگان به متمایل به حقوق فقرا است(مخصوصا اگر به نحوه ایجاد درآمد برای پرداخت یارانه نگاه شود.) لایحه مجلس نمایندگان خواهان ایجاد تحول در سطح ملی در بیمه درمانی است و لایحه بیمه سنا متمایل به تحول در سطح ایالتها است و به ایالتها اختیار بیشتری می دهد....
چرا گذراندن لایحه ای که بیمه درمانی را اصلاح می کند آسان نیست؟ دلیلش این است که صنعت بیمه درمانی و سلامت تقریبا یک ششم اقتصاد امریکاست. منافع بسیاری با گذراندن چنین لایحه ای یا به خطر می افتد و یا تامین می شود. یک طرف معادله انبوهی از مردم قرار دارند که بیمه های کلان می پردازند ویک طرف معادله شرکتهای داروسازی و پزشکان و شرکتهای بیمه و... قرار دارند. در صحنه سیاسی امریکا، راضی کردن همه اینها ممکن نیست.

پ. ن.
تذکر یکی از خوانندگان:
با سلام و تشکر
شما يک اشتباه دستوري را دو بار مرتکب شديد و آن کاربرد عبارت "دو مجلسين" است.
دليل:
مجلسين خود اسم مثني و دلالت بر عدد دو مي کند پس با کاربرد آن از اضافه کردن کلمه دو بايد پرهيز شود اين اشتباه شبيه کاربرد عبارت دو طفلان مسلم است در حالي که طفلان مسلم درست است.
البته براي ما فارسي زبانان درست تر آن است که بگوييم " دو مجلس آمريکا" و "پسران مسلم"