ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۲۸, یکشنبه

سیستم خوب یا فرد سوار بر اسب سفید

در حال نگاه کردن به کارهای میلتون فریدمن هستم. فریدمن سری کارهایی در تلویزیون ملی امریکا داشت به نام آزادی انتخاب. در یکی از این سری های آزادی انتخاب، فریدمن به این موضوع اشاره می کند که باید سیستمی را طراحی کرد که با انتخاب فرد بد، به جامعه آسیب نرسد یا آسیب حداقل شود. اشکال بسیاری از مردم این است که به قول فریدمن به دنبال "فردی بر روی اسب سفید"* می گردند که کارها را اصلاح کند. به قول او، سیستمی که به دنبال فردی بر روی اسب سفید می گردد سیستم بدی است. و از اینجا به این نتیجه می رسد که برای آنکه اسیب های انتخاب یک فرد بد به یک سمت دولتی حداقل شود، باید سیستم دولتی را طراحی کرد که دخالت حداقلی در بازار و امور مردم داشته باشد. به نظر من، این یکی از بهترین استدلال های فریدمن بر علیه دخالت دولت در بازار و زندگی روزمره مردم است.


* عبارت از خود فریدمن است.

۱۴ نظر:

مایا گفت...

بعد اینها رو مثلا برای ایرانی ها نوشتید؟
از کی تاحالا مدیران ایرانی به این مباحث علاقمند شده اند

ناشناس گفت...

اینکه بفهمیم که دنبال "فرد سوار بر اسب سفید" نباید بود خیلی مهمه و اساسی، سوالی که بلافاصله مطرح میشه اینه که چجوری؟
چطور میشه چنین سیستمی طراحی کرد؟

علی گفت...

با سلام،
یعنی مدیر آزمایشگاهی که نظرات جناب فریدمن را بدون کوچکترین باکی از تلفات و هزینه ها به انجام رساند، ژنرال پینوشه معروف، انتخاب خوبی بود؟
ادوارد بارنیز حتما معرف حضورتان هست و با سیستم انتخاباتی امریکا نیز بهتر از ما آشنایید. اینکه شهروندان ویا با عنوان های جدیدشان یعنی مصرف کنندگان و مالیات دهندگان، در سیستمی که رسانه های جریان مادر تمام زوایای زندگی شان را در کنترل دارند و بر آمدن نامزدها بدون پول های کلان و وابستگی هایی که به لابی های این پول ها را می پردازند، تا چه میزان "آزادانه" امکان انتخاب دارند، از سخنان گهربار جناب فریدمن فهمیده نمی شود.
(حتی در انتخاب آقای اوباما نیز خورده بخشش های مردم عادی نیز با وجود رشد چشمگیر، باز بخش کوچکی از کل ماجرا بود.)

شاید از کودنی بنده است که هنوز سیستم خوب را سیستمی برآمده از خواست های مردم و نه منافع سرمایه کلان می دانم. حتما هم عقیده ایم که انتخاب آقای بوش صغیر، نه یکبار که دوبار دقیقا در راستای نظرات و باورهای میلتون فریدمن بوده و انتخابی خوب. این میان فقط این سوال بی جواب می ماند، که برای که؟

مستند The Century of the Self بی بی سی که با هیچ سریشی برچسب چپی و مانند آن را نمی شود بدان چسباند، شاید کمی این چهارچوب را بازتر کند.

پاینده باشید.
علی
Edward Barnays: https://secure.wikimedia.org/wikipedia/en/wiki/Edward_Bernays
Century of the Self: http://www.bbc.co.uk/bbcfour/documentaries/features/century_of_the_self.shtml
Century of the Self: https://secure.wikimedia.org/wikipedia/en/wiki/The_Century_of_the_Self

Vertrauensw.:
Händlerzuverl.:
Datenschutz:
Jugendschutz:

حجت قندی گفت...

مایا:
بالاحره باید یه جایی دست به اصلاحات زد و سیستم رو درست کرد. اونهایی که سیستم رو درست می کنند باید حواسشون باشه که دوباره سیستم رو به فرض اینکه یک فرد خوب و آگاه به مسائل امور رو کنترل خواهد کرد طراحی نکنن.

حجت قندی گفت...

ناشناس:
شاید باید منتظر یه عده سوار بر اسب سفید بود که بیان سیستمی درست کنند که افراد سوار بر اسب سیاه هم نتونن به همش بزنن:)

حجت قندی گفت...

علی:
خود فریدمن هم می دونست و می گفت که سیستم شیلی یه سیستم دمکراتیک نیست. فریدمن به آزادی و دمکراسی عقیده داشت. من به همه معتقدات فریدمن معتقد نیستم. ولی در زمینه اقتصاد و در زمینه آزادی، فریدمن حرفهایی برای گفتن داره که باید اونها رو تحلیل کرد. فریدمن دفاعیات مسخره ای هم از ریگان و جمهوری خواهان کرده. بالاخره طرفدار سیاسی یه عده بوده. ولی بدون شک، فریدمن یکی از بزرگترین متفکران قرن بیستم بود. ایده هاش حداقل ارزش تحلیل دارن. و اینکه اشتباهاتی داره دلیل نمی شه که همه ایده های خوبش رو دور بریزید.

علی گفت...

حجت گرامی،
سی سال آزگار است که با جنابان فریدمن و هایک سروکله می زنم و به هیچ طریقی موفق به هضم اثرات و نتایج افکار ایشان نمی شوم. احتمالا ایراد از گیرنده بنده است.
اگر کمی بیشتر در جریان مشاورت های بسیارگسترده آقای فریدمن به رژیم پینوشه غور کنیم، گفته های ایشان در دفاع از دموکراسی و آزادی و انتقادهای آبکی وی از دولت کودتایی شیلی بیشتر نیشخندی است به قربانیان این آش هفت جوش و در واقع به برگ انجیری می ماند در برابر افکار عمومی زودباور امریکایی.
بنظر می رسد، تکنوکرات های تحت فرمان ژنرال پینوشه مشغول پیاده کردن موبموی نسخه ای بودند که آقای فریدمن دقیقا برای شیلی پیچیده بودند و باید در دیگر دیکتاتوری های نظامی آمریکای جنوبی پیاده می گردید.
دفاعیات وی از ریگن را هم شاید بهتر باشد به این راحتی مسخره نخوانیم. آنچه بنام Reaganomics بخورد اکثریت بینهایت ساده مردم آمریکا دادند، بنظر می رسد دقیقا چهارچوبی بود که آقای فریدمن برای جریان درحال سربرآوردن نئوکان ها چیده بودند.

آزادی و دموکراسی پیشفرضی غیرقابل اجتناب بنام آگاهی دارند.

پنجاه سال مشغول کردن ۲۴ ساعته مردم با برنامه های سخیف تلویزیونی و مصرف بی پایان با پول قرضی و وابستگی هرچه بیشتر، همگی در قالب سیستمی در ترس دائمی از دشمنانی موهوم ولی بسیار سودآور، شعبده ای رنگین و سرگیجه آور را بجای توهم انتخاب آزاد به ارمغان می آورد.
اگر ادوارد برنیز پدر معنوی سیستم رویاهای ایالات متحد است، از آنجا که اقتصاد زیربنای هر آنچه می گذرد می باشد، حق تالیف آنچه که در سی سال گذشته بدنیا حنقه شده و به ۱۱ سپتامبر و جنایات های عراق و افغانستان ختم شده و شاید بزودی در ایران خودمان نیز از کراماتش بینصیب نمانیم، حتما از آن جناب فریدمن می باشد.

ولی کفگیر بدجوری به ته دیگ خورده. سه سال تمام است می خواهند به هر لطایف الحیلی به مردم بباورانند که بحران تمام شده و خرج کنید. چندین دهه تحمیق مداوم مردم، بخصوص پس از وقایع سال ۶۸، سیاستمداران و مدیران درجه سومی از میان همان مردم ببار می آورد، که هنوز نفهمیده اند ایراد اندمیک و سیستمیک شده و بازی با گیرنده ها ثمری ندارد.

احمدی نژاد های اروپایی و ینگه دنیایی و پوپولیسمی افسارگسیخته درراهند. جهان غرب و بخصوص امریکا تیشه به ریشه هرآنچه که دلیل بالیدنشان در دو قرن گذشته بوده، گذاشته اند.

سال های پیش رو از هر نظر "داغ" خواهند بود.

می بخشید که پرچانگی شد.

علی گفت...

حجت گرامی،
سی سال آزگار است که با جنابان فریدمن و هایک سروکله می زنم و به هیچ طریقی موفق به هضم اثرات و نتایج افکار ایشان نمی شوم. احتمالا ایراد از گیرنده بنده است.
اگر کمی بیشتر در جریان مشاورت های بسیارگسترده آقای فریدمن به رژیم پینوشه غور کنیم، گفته های ایشان در دفاع از دموکراسی و آزادی و انتقادهای آبکی وی از دولت کودتایی شیلی بیشتر به نیشخندی می ماند به قربانیان این آش هفت جوش و در واقع برگ انجیری است در برابر افکار عمومی زودباور امریکایی.
بنظر می رسد، تکنوکرات های تحت فرمان ژنرال پینوشه مشغول پیاده کردن موبموی نسخه ای بودند که آقای فریدمن دقیقا برای شیلی پیچیده بودند و باید در دیگر دیکتاتوری های نظامی آمریکای جنوبی پیاده می گردید.
دفاعیات وی از ریگن را هم شاید بهتر باشد به این راحتی مسخره نخوانیم. آنچه بنام Reaganomics بخورد اکثریت بینهایت ساده مردم آمریکا دادند، بنظر می رسد دقیقا چهارچوبی بود که آقای فریدمن برای جریان درحال سربرآوردن نئوکان ها چیده بودند.

آزادی و دموکراسی پیشفرضی غیرقابل اجتناب بنام آگاهی دارند.

پنجاه سال مشغول کردن ۲۴ ساعته مردم با برنامه های سخیف تلویزیونی و مصرف بی پایان با پول قرضی و وابستگی هرچه بیشتر، همگی در قالب سیستمی در ترس دائمی از دشمنانی موهوم ولی بسیار سودآور، شعبده ای رنگین و سرگیجه آور را بجای توهم انتخاب آزاد به ارمغان می آورد.

اگر ادوارد برنیز پدر معنوی سیستم رویاهای ایالات متحد است، از آنجا که اقتصاد زیربنای هر آنچه می گذرد می باشد، حق تالیف آنچه که در سی سال گذشته بدنیا حنقه شده و به ۱۱ سپتامبر و جنایات های عراق و افغانستان ختم شده و شاید بزودی در ایران خودمان نیز از کراماتش بینصیب نمانیم، حتما از آن جناب فریدمن می باشد.

ولی کفگیر بدجوری به ته دیگ خورده. سه سال تمام است می خواهند به هر لطایف الحیلی به مردم بباورانند که بحران تمام شده و خرج کنید. چندین دهه تحمیق مداوم مردم، بخصوص پس از وقایع سال ۶۸، سیاستمداران و مدیران درجه سومی از میان همان مردم ببار می آورد، که هنوز نفهمیده اند ایراد اندمیک و سیستمیک شده و بازی با گیرنده ها ثمری ندارد.

احمدی نژادهای اروپایی و ینگه دنیایی و پوپولیسمی افسارگسیخته درراهند. جهان غرب و بخصوص امریکا تیشه به ریشه هرآنچه که دلیل بالیدنشان در دو قرن گذشته بوده، گذاشته اند.

سال های پیش رو از هر نظر "داغ" خواهند بود.

می بخشید که پرچانگی شد.

علی گفت...

حجت گرامی،
سی سال آزگار است که با جنابان فریدمن و هایک سروکله می زنم و به هیچ طریقی موفق به هضم اثرات و نتایج افکار ایشان نمی شوم. احتمالا ایراد از گیرنده بنده است.
اگر کمی بیشتر در جریان مشاورت های بسیارگسترده آقای فریدمن به رژیم پینوشه غور کنیم، گفته های ایشان در دفاع از دموکراسی و آزادی و انتقادهای آبکی وی از دولت کودتایی شیلی بیشتر به نیشخندی می ماند به قربانیان این آش هفت جوش و در واقع برگ انجیری است در برابر افکار عمومی زودباور امریکایی.
بنظر می رسد، تکنوکرات های تحت فرمان ژنرال پینوشه مشغول پیاده کردن موبموی نسخه ای بودند که آقای فریدمن دقیقا برای شیلی پیچیده بودند و باید در دیگر دیکتاتوری های نظامی آمریکای جنوبی پیاده می گردید.
دفاعیات وی از ریگن را هم شاید بهتر باشد به این راحتی مسخره نخوانیم. آنچه بنام Reaganomics بخورد اکثریت بینهایت ساده مردم آمریکا دادند، بنظر می رسد دقیقا چهارچوبی بود که آقای فریدمن برای جریان درحال سربرآوردن نئوکان ها چیده بودند.

آزادی و دموکراسی پیشفرضی غیرقابل اجتناب بنام آگاهی دارند.

پنجاه سال مشغول کردن ۲۴ ساعته مردم با برنامه های سخیف تلویزیونی و مصرف بی پایان با پول قرضی و وابستگی هرچه بیشتر، همگی در قالب سیستمی در ترس دائمی از دشمنانی موهوم ولی بسیار سودآور، شعبده ای رنگین و سرگیجه آور را بجای توهم انتخاب آزاد به ارمغان می آورد.

اگر ادوارد برنیز پدر معنوی سیستم رویاهای ایالات متحد است، از آنجا که اقتصاد زیربنای هر آنچه می گذرد می باشد، حق تالیف آنچه که در سی سال گذشته بدنیا حنقه شده و به ۱۱ سپتامبر و جنایات های عراق و افغانستان ختم شده و شاید بزودی در ایران خودمان نیز از کراماتش بینصیب نمانیم، حتما از آن جناب فریدمن می باشد.

ولی کفگیر بدجوری به ته دیگ خورده. سه سال تمام است می خواهند به هر لطایف الحیلی به مردم بباورانند که بحران تمام شده و خرج کنید. چندین دهه تحمیق مداوم مردم، بخصوص پس از وقایع سال ۶۸، سیاستمداران و مدیران درجه سومی از میان همان مردم ببار می آورد، که هنوز نفهمیده اند ایراد اندمیک و سیستمیک شده و بازی با گیرنده ها ثمری ندارد.

احمدی نژادهای اروپایی و ینگه دنیایی و پوپولیسمی افسارگسیخته درراهند. جهان غرب و بخصوص امریکا تیشه به ریشه هرآنچه که دلیل بالیدنشان در دو قرن گذشته بوده، گذاشته اند.

سال های پیش رو از هر نظر "داغ" خواهند بود.

می بخشید که پرچانگی شد.

علی گفت...

حجت گرامی،
سی سال آزگار است که با جنابان فریدمن و هایک سروکله می زنم و به هیچ طریقی موفق به هضم اثرات و نتایج افکار ایشان نمی شوم. احتمالا ایراد از گیرنده بنده است.
اگر کمی بیشتر در جریان مشاورت های بسیارگسترده آقای فریدمن به رژیم پینوشه غور کنیم، گفته های ایشان در دفاع از دموکراسی و آزادی و انتقادهای آبکی وی از دولت کودتایی شیلی بیشتر به نیشخندی می ماند به قربانیان این آش هفت جوش و در واقع برگ انجیری است در برابر افکار عمومی زودباور امریکایی.
بنظر می رسد، تکنوکرات های تحت فرمان ژنرال پینوشه مشغول پیاده کردن موبموی نسخه ای بودند که آقای فریدمن دقیقا برای شیلی پیچیده بودند و باید در دیگر دیکتاتوری های نظامی آمریکای جنوبی پیاده می گردید.
دفاعیات وی از ریگن را هم شاید بهتر باشد به این راحتی مسخره نخوانیم. آنچه بنام Reaganomics بخورد اکثریت بینهایت ساده مردم آمریکا دادند، بنظر می رسد دقیقا چهارچوبی بود که آقای فریدمن برای جریان درحال سربرآوردن نئوکان ها چیده بودند.

آزادی و دموکراسی پیشفرضی غیرقابل اجتناب بنام آگاهی دارند.

پنجاه سال مشغول کردن ۲۴ ساعته مردم با برنامه های سخیف تلویزیونی و مصرف بی پایان با پول قرضی و وابستگی هرچه بیشتر، همگی در قالب سیستمی در ترس دائمی از دشمنانی موهوم ولی بسیار سودآور، شعبده ای رنگین و سرگیجه آور را بجای توهم انتخاب آزاد به ارمغان می آورد.

اگر ادوارد برنیز پدر معنوی سیستم رویاهای ایالات متحد است، از آنجا که اقتصاد زیربنای هر آنچه می گذرد می باشد، حق تالیف آنچه که در سی سال گذشته بدنیا حنقه شده و به ۱۱ سپتامبر و جنایات های عراق و افغانستان ختم شده و شاید بزودی در ایران خودمان نیز از کراماتش بینصیب نمانیم، حتما از آن جناب فریدمن می باشد.

ولی کفگیر بدجوری به ته دیگ خورده. سه سال تمام است می خواهند به هر لطایف الحیلی به مردم بباورانند که بحران تمام شده و خرج کنید. چندین دهه تحمیق مداوم مردم، بخصوص پس از وقایع سال ۶۸، سیاستمداران و مدیران درجه سومی از میان همان مردم ببار می آورد، که هنوز نفهمیده اند ایراد اندمیک و سیستمیک شده و بازی با گیرنده ها ثمری ندارد.

احمدی نژادهای اروپایی و ینگه دنیایی و پوپولیسمی افسارگسیخته درراهند. جهان غرب و بخصوص امریکا تیشه به ریشه هرآنچه که دلیل بالیدنشان در دو قرن گذشته بوده، گذاشته اند.

سال های پیش رو از هر نظر "داغ" خواهند بود.

می بخشید که پرچانگی شد.

علی گفت...

حجت گرامی،
سی سال آزگار است که با جنابان فریدمن و هایک سروکله می زنم و به هیچ طریقی موفق به هضم اثرات و نتایج افکار ایشان نمی شوم. احتمالا ایراد از گیرنده بنده است.
اگر کمی بیشتر در جریان مشاورت های بسیارگسترده آقای فریدمن به رژیم پینوشه غور کنیم، گفته های ایشان در دفاع از دموکراسی و آزادی و انتقادهای آبکی وی از دولت کودتایی شیلی بیشتر به نیشخندی می ماند به قربانیان این آش هفت جوش و در واقع برگ انجیری است در برابر افکار عمومی زودباور امریکایی.
بنظر می رسد، تکنوکرات های تحت فرمان ژنرال پینوشه مشغول پیاده کردن موبموی نسخه ای بودند که آقای فریدمن دقیقا برای شیلی پیچیده بودند و باید در دیگر دیکتاتوری های نظامی آمریکای جنوبی پیاده می گردید.
دفاعیات وی از ریگن را هم شاید بهتر باشد به این راحتی مسخره نخوانیم. آنچه بنام Reaganomics بخورد اکثریت بینهایت ساده مردم آمریکا دادند، بنظر می رسد دقیقا چهارچوبی بود که آقای فریدمن برای جریان درحال سربرآوردن نئوکان ها چیده بودند...

علی گفت...

شرمنده، ناخواسته چند بار ارسال شد.

حجت قندی گفت...

علی:
دوست عزیز:
اجازه بدین در این زمینه کمی با هم مخالف باشیم. من در زمینه ایده ها بیشتر حرف می زنم و شما نگران روند هستید. حداقل این چیزیه که من فکر می کنم.

امیر گفت...

سایت پرمحتوایی دارید
از تلاش شما برای بالا بردن آگاهی سپاسگزارم