۱۳۹۰ فروردین ۹, سه‌شنبه

هزینه روانی زمان مسافرت

درباره هزینه روانی مسافرت با چند نفر که روی حمل و نقل کار کرده اند در هنگام ناهار گفتگو می کنیم. یکی می گوید طبق تحقیقاتی که فلان کس انجام داده (من اسم محقق را به خاطر نمی آورم) هزینه روانی هر دقیقه انتظار برای اتوبوس سه برابر هزینه هزینه روانی هر دقیقه در اتوبوس نشستن است. اگر این نتیجه درست باشد، رفاه جامعه بیشتر خواهد شد اگر اتوبوس ها در موقع تعیین شده به ایستگاه اتوبوس برسند حتی اگر مجبور باشند که مسیرشان را کندتر بپیمایند. در بعضی از شهرها (مثل لندن) هم اتوبوس ها به جی پی اس مجهزند و زمان رسیدن آنها به ایستگاه را می توان با موبایل یا اینترنت چک کرد. احتمالا در آینده از این قبیل تحقیقات برای افزایش رفاه جامعه بیشتر استفاده خواهد شد.

پ.ن. شنیده ام که بلاگر در ایران فیل تر شده است. بنابراین تا اطلاع ثانوی، هر پستی که در اینجا بنویسم بلافاصله در http://eghtesadaneh.wordpress.com
هم کپی خواهم کرد که سایتی با نام اقتصادانه در وردپرس است. امیدوارم این یکی فیل تر نشود.

مردی که سنگاپور را ساخت.

به مصاحبه چارلی رز با لی کوان یو گوش می دهم. لی کوان یو همان مردی است که بیشترین نقش را در شکل دهی سنگاپور به فرم امروزی آن داشته است. پسرش، لی هسین لنگ، هم اکنون نخست وزیر سنگاپور است. زندگی و نحوه اداره کشور سنگاپور، به نظر من، باید مورد مطالعه هر اقتصاددانی قرار بگیرد که به توسعه و رشد علاقه مند است. از جمله کارهایی که لی پدر کرد تغییر زبان رسمی سنگاپور به انگلیسی بود. خودش می گوید که کشوری مثل سنگاپور نمی توانست با چندین زبان موجود در آن دوام بیاورد. عقیده دارد که درهای سنگاپور باید به روی انسانهای مبتکر و خلاق و تحصیل کرده باز باشد. بسیاری از بزرگترین سیاستمداران دنیا از لی مشاوره می گیرند. دید بسیار خوبی نسبت به وقایع در حال رخ دادن دنیا دارد. معتقد نیست که امریکا و چین به تقابل با یکدیگر خواهند پرداخت. زمانی کلینتون گفته بود که مذاکره کردن با بانکدارتان (چین) خیلی سخت است. به این معنی که انگار چین امریکا را به گروگان گرفته است. لی معتقد است که با این همه قروضی که امریکا باید به چین پرداخت کند و با توجه به اهمیت بازار امریکا برای چین، چین حاضر به دیدن افول امریکا نخواهد بود. به عبارتی این دو کشور بسیار به هم وابسته اند.
لی 88 ساله است. می گوید که درباره هیچ مردی، قبل از اینکه در تابوتش را ببندی قضاوت نکن، زیرا ممکن است که در لحظه آخر کار احمقانه ای بکند.

۱۳۹۰ فروردین ۷, یکشنبه

نویسندگی و ایجاد ارزش

متاسفانه تقویت نویسندگی از اولویت های سیستم آموزشی در ایران نیست. کسانی هم که به فارسی می نویسند اگر هنر نوشتن دارند به خاطر استعداد و تلاش فردی شان بوده است. من از جمله این افراد نیستم و خودم می دانم که نوشتن من خوب نیست. دلیل اینکه می نویسم این است که فکر می کنم ایده هایی وجود دارند (مخصوصا در زمینه اقتصاد) که کسی باید آنها را بنویسد. وبلاگنویسان (فارسی) هستند که هم خوب می نویسند و هم با نوشتنشان ارزشی ایجاد می کنند. اما متاسفانه تعدادشان خیلی زیاد نیست. کسانی هم هستند که بسیار خوب می نویسند ولی ارزشی ایجاد نمی کنند. (متاسفانه نمی توانم آدرس چنین وبلاگهایی را در اینجا برای ذکر مثال بگذارم.) اما مطمئنم که شما هم وبلاگی را خوانده اید که نویسنده ای واقعا توانا و با قدرت تصور بالا دارد و پیش خود متحیر می مانید که این فرد با این توانایی چرا انرژی خود را صرف نوشتن چنین مطالب بی ارزشی کرده است. هستند بسیاری از این نویسندگان که اگر انرژی خود را صرف نوشتن رمانی می کردند احتمالا رمانهای می نوشتند که تاریخ ادبیات ما را متحول می کرد. اگر کاوشی می کردند و درباره مثلا فرهنگ خرد کشور می نوشتند نوشته اشان روح را صیقل می داد. اگر شرحی بر تاریخ ایران می نوشتند، تاریخ هم خواندنی می شد...

مشکل فقط وبلاگ نویسان نیستند، روزنامه ها و مجلات ما هم پر است از مطالبی که ارزشی ایجاد نمی کنند. متاسفانه کمتر مطالب فارسی پیدا می شود که با خواندن آنها ارزش اجتماعی و فردی واقعی ایجاد کند. نه اینکه نیست، به اندازه کافی نیست. و در این میان آنچه ضرر میکند زبان فارسی است که غنای آن به گستردگی نوشته های ارزشمند بستگی دارد.

پ.ن. این مطلب دکتر طبیبیان را بخوانید. خلاصه مطالب کتابی است که خواندن آن وقت هدر دادن نیست.

۱۳۹۰ فروردین ۶, شنبه

کتاب انجیل توماس جفرسون

توماس جفرسون، شخصی که اعلامیه استقلال امریکا را نوشت و یکی از پرنفوذترین افراد تاریخ امریکا و جهان است، کتاب انجیل را به تمامیت آن قبول نداشت. خود معتقد بود که مسیحی است اما نه مانند دیگر مسیحیان. کتابی از او مانده است که به کتاب انجیل جفرسون معروف است. (البته دو انجیل با این مشخصات به وسیله او ایجاد شد اما از یکی از آنها اثری نمانده است.) این کتاب به این ترتیب به وجود آمده است که جفرسون با استفاده از تیغ و قیچی قسمتهایی از کتابهای انجیل را جدا می کند و به هم می چسباند. به عبارت دیگر همه آن چیزی را که قبول نداشته است حذف می کند و بقیه را به فرم یک کتاب در می آورد. می گویند که هر جا که قسم خوردن لازم بوده است به این انجیل قسم می خورده است.