ه‍.ش. ۱۳۸۶ بهمن ۹, سه‌شنبه

سیستم بانکی مجرم پرور در ایران

دیروز در اخبار 20:30 خبری بود مبنی بر اینکه شخصی در گیلان 250 میلیون تومان از بانک وام گرفته و آن را در حساب بانکی دیگری گذاشته که این حساب سودی بالاتر از سود وام پرداخت می کرده و در نتیجه این فرد سود می برده است. سازمان حسابرسی هم پرده از این کلاهبرداری برداشته و قس علی هذا. چندین نکته در رابطه با این خبر:
1- مطمئنم که هزاران مورد از این دست در مملکت وجود دارد که امکان کشف همه غیر ممکن است، فقط این یکی را گرفته اند. وقتی سود پرداختی بانک به سپرده مشتریانش از سود وام بانک به مشتری بیشتر است چرا نباید وام گرفت و در سپرده گذاشت و سود برد؟ خدا انسان را سود طلب آفریده و این هم روشی است برای سود بردن.
2- من نمی دانم کجای این کار جرم است. کدام قانون این کار را جرم می داند؟ من از چنین قانونی نا آگاهم.
3-سیستم که فاسد باشد مجرم پرور می شود. طراحی سیستم فاسد هم آسان است. در این مورد فقط کافیست که سود وام بانک به مشتری را آنقدر کاهش دهید که کمتر از سود پرداختی بانک به سپرده مشتریانش باشد. فساد آغاز می شود و تا این سیاست پا بر جا باشد فساد هم هست.
4-اگر می خواهید نرخ بهره را کاهش دهید بسم ا... اما وقتی نرخ بهره را کاهش دادید وام هم بدهید. کاهش نرخ سود بدون آنکه دسترسی مردم به وام بانکی مهیا باشد بی معنی است. اگر من نتوانم وام بگیرم بدین معنی است که نرخ بهره بی نهایت است. نرخ بهره اسمی هر چه می خواهد باشد.
5- می خواهید نرخ بهره را کاهش دهید بسم ا... اما بدون کاهش تورم، کاهش نرخ بهره اسمی غیر ممکن است (باور نمی کنید قسم حضرت عباس بخورم). کاهش تورم هم بدون سیاست پولی بهتر (افزایش موقت نرخ بهره اسمی) و کنترل بودجه افسار گسیخته دولت ممکن نیست.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ بهمن ۵, جمعه

اثر گرمایش جهانی بر اقتصاد ایران

قصه گرمایش جهانی را می دانید. اینکه دمای زمین در حال افزایش است و یخهای قطبی در حال ذوب شدن و بعضی از مناطق زمین ممکن است به زیر آب برود و میلیونها نفر بی خانمان شوند و ادامه قصه. عده ای هم کلا منکراین قصه گرمایش جهانی اند از جمله راستی های افراطی در امریکا. تا همین یکی دو سال پیش جمهوری خواهان و دولت امریکا هم از جمله منکران بودند تا اینکه فشار دانشمندان و فشار سیاسی بالاخره کار خود را کرد و اینها هم همراه قافله شده اند. در ایران اما هیچکس علاقه ای به شنیدن قصه گرمایش جهانی ندارد. درد اصلی درد شکم است و اگر از این هم بگذریم آنقدر گرفتار بحرانهای روزمره ایم که گرمایش جهانی در ته لیست نگرانیهای ما هم جا نمی گیرد. ادعای من آن است که بنا به دلایلی که ذکر خواهم کرد، گرمایش جهانی بیش از هر اقتصاد دیگری اقتصاد ایران را تهدید می کند و ضروری است که اقتصاددانان ایران وارد بحثی جدی در این زمینه شوند.
نکته اول: باور آن است که پدیده گرمایش جهانی در اثر افزایش گازهای گلخانه ایست. افزایش گازهای گلخانه ای هم به مصرف نفت و گاز طبیعی بوسیله انسان نسبت داده شده است. بنابراین باور بر این است که برای مقابله با پدیده گرمایش جهانی، بایستی میزان ارسال این گازهای گلخانه ای به اتمسفر را کنترل کرد. برای انجام این کار، لازم است که مصرف نفت و گاز طبیعی بوسیله انسان کاهش یابد. اینجاست که تهدید علیه اقتصاد ایران شروع می شود.
نکته دوم: قصه گرمایش جهانی می تواند یک اشتباه محاسباتی دانشمندان یا یک پدیده به اصطلاح فصلی باشد (با فصل سال اشتباه نگیرید). مهم نیست که این پدیده واقعی است یا نه. مهم این است که اکثریت مردم در کشورهای پیشرفته باور کرده اند که گرمایش جهانی پدیده ای واقعی است. مردم در این کشورها به دولتها یشان برای حل این مشکل فشار می آورند. (از نظر اقتصادی، این پدیده اثر خارجی محسوب می شود و بازارها به خودی خود نمی توانند مشکل را حل کنند قضیه کوز هم به دلیل آنکه طرفهای درگیر بسیارند به حل مسئله کمکی نمی کند.) دلیل اصلی شکست نخست وزیر سابق استرالیا در انتخابات سال گذشته عدم توجه به گرمایش جهانی بود. داستان یکی دو سالی است که آغاز شده است. دولتها و شرکتها برای پیدا کردن جایگزین های سوخت های فسیلی میلیاردها دلار سرمایه گذاری کرده اند وخواهند کرد. گر چه یافتن جایگزینی برای سوخت های فسیلی به این آسانی ها هم نیست اما قدرت مغز بشریت را هم نباید دست کم گرفت. توجه به این نکته لازم است که سوخت های فسیلی از منظر تقاضا و از منظر عرضه کالاهایی کم کششند. کافیست که برای درصدی از مصرف سوخت های فسیلی جایگزینی یافت شود و همین قیمت نفت را به شدت کاهش خواهد داد. گرمایش جهانی انگیزه یافتن جایگزینی برای سوخت های فسیلی را به شدت افزایش می دهد. این است که گرمایش جهانی تهدیدی جدی برای اقتصاد ایران است.
نکته سوم: قیمت نفت در کوتاه مدت بالا خواهد ماند. این که قیمت نفت در درازمدت بالا بماند بسته به عوامل گوناگون دارد که یکی از مهمترین این عوامل آن است که بشر تا چه حد تهدید گرمایش جهانی را جدی گرفته است.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ دی ۲۷, پنجشنبه

سود کارگر چینی از جهانی شدن و تجارت آزاد

به نظر شما وجه مشترک گوشی موبایل آیفون، آی پاد، لپ تاپ دل، پلی استیشن 2و3، گوشی موبایل موتورولا، و لپ تاپ اچ پی یا سونی در چیست؟ تکنولوژی، الکترونیک ؟ بله. اما وجه مشترک دیگر آن است که این محصولات و هزاران محصول دیگر که مارک شرکتهای بسیار بنام را بر خود دارند در حقیقت به وسیله شرکتی ساخته می شوند به نام فاکس کان. فاکس کان شرکتی است تایوانی که تولیداتش را در چین می سازد. بزرگترین صادرکننده چین است و در بزرگترین کارخانه اش در چین، که مجتمع صنعتی است در استان ژنژن و بزرگتر از فرودگاه بین المللی لس آنجلس ، بیش از 270000 نفر مشغول کارند. (و تو چه می دانی که فرودگاه بین المللی لس آنجلس چفدر است؟:)) اکثر کارگران کشاورزانی بوده اند با درآمد کمتر از 20 یا 30 دلار در ماه. حقوق یک کارگر در مجتمع چیزی است بین 150 تا 200 دلار در ماه. کارگران به صورت شبانه روز در مجتمعند و سه وعده غذای مجانی می گیرند. اکثر کارگران دو سه سالی در مجتمع کار می کنند و سپس با پس اندازی که زندگی آنها را متحول خواهد کرد به شهر و دیار خود بر می گردند. نمی خواهم بگویم که شرایط کاری این کارگران خوب یا عالی است. بعضا استثمار هم می شوند (لطیفی می گفت وای به روز کارگری که استثمارگرش نباشند. شعر: ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد...:)). اما شرایط کار در چین سریعا بهتر می شود و مزد ها در افزایش است. متوسط دستمزدها در چین فقط در سال گذشته 15 درصد افزایش پیدا کرده است. دلیلش هم بازار است نه دولت. بهره وری کارگر چینی بیشتر شده و رقابت برای استخدامشان افزایش پیدا کرده است. نکته ای که نباید از آن غافل شد این است که همه کارگران چین مزد 150 دلار در ماه نمی گیرند. کارگران بسیاری هستند که درآمدشان بسیار بیشتر از این است. همین دو سال پیش مهندس چینی (در چین)که بیش از یک میلیون دلار در سال از مایکروسافت می گرفت مایکروسافت را رها کرد و به گوگل رفت. مایکروسافت هم به دادگاه شکایت برد به این بهانه که اسرار ما را برده است که راهی از پیش نبرد. آن کسانی در ایران که تصور می کنند کارگر چینی از جهانی شدن و تجارت آزاد بهره ای نبرده است ویا ایران و صنایع داخلی آن از جهانی شدن و تجارت آزاد ضرر خواهد کرد قطعا درک درستی از اقتصاد ندارند. سیاست حمایت گرایی حمایت نمی آورد. ما دو انتخاب بیشتر نداریم یا صنعت و اقتصاد خود را به صنعت و اقتصاد جهانی گره بزنیم یا در آینده بی اهمیت خواهیم بود.وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

ه‍.ش. ۱۳۸۶ دی ۲۴, دوشنبه

سقف خود را در روز آفتابی تعمیر کنید

خیلی ها از دولت احمدی نژاد دل خوشی ندارند. من هم یکی از این خیل. وقتی از دولت دل خوشی ندارید دنبال بهانه برای انتقاد کردن می گردید که البته این دولت در دادن بهانه به منتقدان خود بسیار سخاوتمند است! در اینجا اما انتقاد من متوجه ساختار دولت است و فرهنگ حاکم بر آن نه دولت احمدی نژاد. گر چه احمدی نژاد و پیشینیان در ناکارایی سیستم سهیمند. فرهنگ حاکم بر دولت فرهنگ تنبلی فکر و جسم است. مثلا در بحران اخیر بدنه دولت زحمت فکر کردن و پیش بینی آنچه ممکن است اتفاق افتد را به خود نداده است. فرهنگ پنهان کردن معایب و عدم اطلاع رسانی به مردم هم کسی را متعجب نمی کند که ما غیر از این در تاریخ این مملکت از دولتی ندیده ایم. لازمه اطلاع رسانی: دانستن و درس گرفتن از تجربه دیگران (در بحران) و قدرت تخیلی است که نادیده های آینده را تصور کند. بدنه دولت ما فاقد هر سه است و همین امر سرمائی را که نباید بحران باشد به بحران تبدیل می کند. پیش بینی بعضی از بحرانهایی که آمدنشان حتمی است چندان دشوار نیست. بحران بنزین و بزرگتر از آن بحران صادرات نفت خام از آن جمله اند. در مورد بحران بنزین هم که فعلا سیاست اتخاذ شده سیاست انکار واقعیت است. بحران صادرات نفت خام هم که با افزایش اخیر قیمتهای از یادها رفته. ضرب المثلی انگلیسی هست که می گوید سقف خود را در روز آفتابی تعمیر کنید. روز آفتابی ایران الان است. برای روز بارانی و هنگامی که دیگر نفت خامی برای صادرات نیست ایران باید روابط خود را با دنیا بهتر کند، جزئی از جامعه اقتصادی جهانی شود، بر روی توسعه انسانی سرمایه گذاری کند تا چیزی غیر از نفت برای عرضه کردن به جامعه جهانی داشته باشد. سیاست دولت که بحران را منکر است فعلا غیر از این است.و

ه‍.ش. ۱۳۸۶ دی ۲۰, پنجشنبه

کمبود چپی های عاقل در ایران

اکثر اتحادیه های کارگری امریکا چپی اند. بسیاری از کارگران امریکا هم چپی هستند و بسیاری از آنها مخالف جهانی شدن. چرا؟ چون بسیاری از شرکتهای امریکایی ترجیح می دهند که خط تولید خود را به چین منتقل کنند که حقوق کارگران کمتر است و درآمد آن شرکتها بیشتر. کارگر امریکایی امنیت شغلی خود را در خطر می بیند پس مخالف جهانی شدن است. کارگر چینی اما، اگر مخالف جهانی شدن باشد احمق است زیرا که برنده جهانی شدن کارگر چینی است. فلسفه مخالفت با جهانی شدن در ایران از غرب می آید بدون آنکه دلیل این مخالفت را بداند. چرا وجود این فلسفه در ایران خطرناک است؟ به این دلیل که ایران کشور بسته ای است و سرمایه گذاری خارجی با تهدید ترس از خارجی روبروست. سرمایه گذاری خارجی که می تواند اشتغال ایجاد کند با مخالفت چپی هایی روبروست که مدعی حمایت از کارگرند. مثال دیگر قانون کار است. یک گروه از این قانون سود بسیار برده است: آنهایی که به اصطلاح در استخدام رسمی دولتند. این گروه یک کلوپ ایجاد کرده است. اخراج افراد از داخل کلوپ به دلیل وجود قانون کار غیر ممکن است و به دلیل موانع ایجاد شده برای استخدام رسمی(توسط اعضای کلوپ!!) ورود به این کلوپ هم غیر ممکن است. حال دانشجوی چپی را در نظر بگیرید که برای حفظ قانون کار خود را به آب و آتش می زند. دانشجوی چپی به جای آنکه در فکر ایجاد قانون کاری باشد که منافع او را در آینده حفظ کند برای حفظ کلوپی می جنگد که خود عضو آن نیست. چپ ایران به کمی تعقل محتاج است. ووووو

ه‍.ش. ۱۳۸۶ دی ۱۴, جمعه

کشاورز ایرانی بازنده بزرگ قیمت بالای نفت

اول دو سوال: به نظر شما دولت ایران نماینده کیست؟ یا چه کسانی مالک واقعی نفت ایران هستند؟ جواب من به هر دو سوال یکی است: طبقه متوسط به بالای شهری تنبل با اولویت برای کارمندان و تهرانیها. نه اینکه دولت خود بخواهد که چنین باشد، نظام اقتصادی ما مدتهاست که چنین چیده شده است. این یک خبر هم یک شاهد است از هزاران شاهد این مدعا. وووووووو ووووووووووووووو
اما چرا کشاورز ایرانی بازنده بزرگ قیمت بالای نفت است و این چه ربطی به سوالات بالا دارد؟ جواب من این است: وقتی قیمت نفت بالا می رود دولت حقوق کارمندان را که عمدتا از طبقه متوسط شهری است افزایش می دهد. قدرت خرید کارمندان و طبقه متوسط شهری افزایش می یابد. در پی این افزایش قدرت خرید، تقاضا برای عمده ترین کالاهای مورد نیاز طبقه متوسط شهری (از جمله کالاهای کشاورزی)افزایش می یابد که این خود باعث افزایش قیمت این کالاها می گردد. (توجه کنید که این دلیل اصلی تورم در ایران نیست، دلیل اصلی تورم در ایران سیاستهای پولی غلط است که خود بحث جداگانه ایست.) اینجاست که ممکن است کشاورز ایرانی هم از این افزایش قیمت نفت بهره ای ببرد. اما دولت که نماینده طبقه متوسط شهری است و پول نفت هم دارد و به کشاورز هم اهمیتی نمی دهد نه تنها واردات کالاهای کشاورزی را شروع میکند بلکه به این واردات یارانه هم می پردازد. (این است که می گویند اقتصاد ایران را اقتصادخوانده های غرب نمی فهند. کجای دنیا دیده اید که دولتی به کشاورز خارجی یارانه بپردازد؟) کشاورز ایرانی که از پول نفت بهره مستقیمی نبرده است و با دیگران تورم را هم تحمل می کند حالا رقیب خارجی هم دارد. دولت (که از هر انگشتش هنری می بارد) هم فرصت اشتغال را در بخش کشاورزی از بین می برد (و از طرف دیگر هزاران میلیارد تومان پول صرف ایجاد اشتغال میکند! ) هم کشاورز ایرانی را که خود نوعا از اقشار ضعیف جامعه است ضعیفتر می کند و هم در نهایت کشاورزی را از بین می برد. فقط دولت ایران نیست که چنین می کند. شاه هم همین کار را کرد. صدام هم دقیقا به همین شیوه کشاورزی در عراق را از بین برد. وقت آن است که این سیاست غلط متوقف شود.
وووووووو وووووووو وووووووو وووووووو وووووووو
دو نکته نه چندان حاشیه ای: اول آنکه بر اساس خبر بالا "دولت محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران، برای مقابله با تورم و گرانی تصمیم گرفته است تا با واردات کالاهای یارانه ای از "فشار بر اقشار ضعیف جامعه" جلوگیری کند." روی سخنم با دولت محمود احمدی نژاد است: تورم با واردات کالا متوقف نمی شود. مگر نه این است که تورم در سال گذشته در ایران افزایش یافته و همزمان واردات کالا بالاترین میزان در طول تاریخ ایران بوده است. دوم آنکه من مخالف سیاستهای حمایت گرایانه ام. اما اعتراض به واردات کالاهای یارانه ای نفی حمایت از تجارت آزاد نیست.
ووووووووووووووو

ه‍.ش. ۱۳۸۶ دی ۱۱, سه‌شنبه

درباره عدالت و مبارزه با فقر

مبارزه با فقر و ایجاد عدالت نیاز به الگو دارد. کشورهای کمونیست برای مبارزه با فقر و ایجاد عدالت راهی را برگزیدند که نتیجه ای جز فاجعه های گوناگون نداشت. فقط در یکی از این فجایع در چین در سال 1959 میلیونها کشاورز و مردم عادی از گرسنگی مردند. قحطی سال 1959 ساخته سیاستهای غلط دولت عدالت طلب و کمونیست چین بود. تعداد تلفات آن فاجعه رقمی است بین 10 تا 100 میلیون نفر. از آن چین کمونیست تنها چیزی که کمونیست مانده آن رنگ قرمز بر روی پرچمش و اسم آن حزبی است که همه چیز هست الا کمونیست. چین یک کشور سرمایه داریست که رهبرانش ثروت اندوزی شهروندان را افتخار می دانند. چین در سال 2002 هیچ میلیاردری نداشت و تعداد میلیاردرهایش از15 نفر در سال 2006 به 106 نفر در سال 2007 افزایش یافته است. در همین حین وضع زندگی همه چینی ها بهتر شده است. دولت طرفدار سرمایه داری چین به اندازه کافی پول دارد که از سال گذشته کشاورزان را از پرداخت مالیات معاف کرده و از امسال از درآمد های کمتر از 250 دلار در ماه مالیات نمی گیرد. اهداف هزاره مبارزه با فقر سازمان ملل تنها به این دلیل پیش از موعد مقرر در حال محقق شدن است که چین سریعتر از هر کشوری در طول تاریخ و موثرتر از هر کشور دیگری و بیشتر از هر کشور دیگری آدمهای فقیر را از زیر خط فقر شدید بیرون کشیده است. مبارزه با فقر و ایجاد عدالت که شعار دولت طرفدار نظام کمونیستی چین بود جز فقر و فلاکت نیاورد، شگفت آنکه دولت طرفدار سرمایه داری چین بیش از همه چیز در مبارزه با فقر و ایجاد عدالت موفق بوده است. مبارزه با فقر و ایجاد عدالت فقط از راه ایجاد بازار آزاد و ارتباط بهتر با دنیای خارج ممکن است. چین سرمایه داری الگوی اقتصادی برای مبارزه با فقر است. وووووووووووووووو