۱۳۸۶ اسفند ۱۷, جمعه

ملت عشق از همه دینها جداست

مجید مجیدی را دوست دارم چون فیلم هایش را دوست دارم. اخیرا اما او را صدا و سیما دیدم که سروش را کافر می خواند. بسیار نا امید شدم که روشنفکران و خردمندان ما هم بر همان طبل جاهلیتی می کوبند که سالیان سال اجداد و پیشینیان ما بر آن می کوبیده اند. کلام او همراستای همان کلامی است که ابن سینا را کافر خواند. اورا مظهر کفر و الحاد میدانستند و سوزاندن کتابهایش از سیاستهای متداول طی چند قرن در کشور های اسلامی منطقه بود. در جواب آن مدافعان نادان اسلام ابن سینا شعری دارد که در آن می گوید:
کفری چو منی گزاف و اسان نبود
محکم تر از ایمان من ایمان نبود
در دهر چو من یکی و ان هم کافر
پس در همه دهر یک مسلمان نبود
حافظ را هم کافر می خواندند. می گویند که کتابهایش را اهل خانه اش سوزاندند تا او را از شر کسانی نجات دهند که در پی یافتن کلامی در کتابهای او بودند که او را کافر بخوانند و حکم مرگش دهند. حلاج را هم به جرم اصرار بر فلسفه ای که نمی فهمیدند بر دار کردند. مولوی را هم هنوز عده ای منحرف از اسلام می دانند.
عامل همه بدبختیهای کشورهای مسلمان و من جمله ایران در عدم وجود آزادی بیان بوده است. صدای متفاوت را می کوبیده اند. فکر می کرده اند که جواب تمام سوالها را می دانند و هر فکر و اندیشه جدیدی طبعا مخالف این فلسفه جاهلانه آنها بوده است. افکار و ایده های نو امکان رشد نداشته اند. اهل فکر ناچار به ایهام و پیچیدگی در سخن پناه می بردند تا جاهلان کفر ستیز از سر درون کلامشان آگاه نشوند. شاهد این مدعا هم اشعار حافظ و مولاناست. نه اینکه در غرب چنین نبوده است. در آنجا هم کافر ستیزان گالیله و کوپرنیک را محاکمه می کرده اند.
اهل فکری چون مجیدی چرا به این غافله پیوسته است؟ اگر فلسفه سروش را غلط می دانی بر علیه آن فلسفه بنویس و بگو. او را اما کافر مخوان. قضاوت درباره ایمان و کفر مردم را به حضرت حق بسپار که وی خود چنین خواسته است. شعری از مولوی خواندی تا حجتی بر کلام خود بیاوری. من هم شعری از مولوی می دانم که حجتی است بر آنچه من می گویم:

دید موسی یک شبانی را براه
کو همی‌گفت ای گزیننده اله
تو کجایی تا شوم من چاکرت
چارقت دوزم کنم شانه سرت
جامه‌ات شویم شپشهاات کشم
شیر پیشت آورم ای محتشم
دستکت بوسم بمالم پایکت
وقت خواب آید بروبم جایکت
ای فدای تو همه بزهای من
ای بیادت هیهی و هیهای من
این نمط بیهوده می‌گفت آن شبان
گفت موسی با کی است این ای فلان
گفت با آنکس که ما را آفرید
این زمین و چرخ ازو آمد پدید
گفت موسی های بس مدبر شدی
خود مسلمان ناشده کافر شدی
این چه ژاژست این چه کفرست و فشار
پنبه‌ای اندر دهان خود فشار
گند کفر تو جهان را گنده کرد
کفر تو دیبای دین را ژنده کرد
چارق و پاتابه لایق مر تراست
آفتابی را چنینها کی رواست
وحی آمد سوی موسی از خدا
بنده‌ی ما را ز ما کردی جدا
تو برای وصل کردن آمدی
یا برای فصل کردن آمدی
هر کسی را سیرتی بنهاده‌ام
هر کسی را اصطلاحی داده‌ام
در حق او مدح و در حق تو ذم
در حق او شهد و در حق تو سم
ما بری از پاک و ناپاکی همه
از گرانجانی و چالاکی همه
من نکردم امر تا سودی کنم
بلک تا بر بندگان جودی کنم
هندوان را اصطلاح هند مدح
سندیان را اصطلاح سند مدح
من نگردم پاک از تسبیحشان
پاک هم ایشان شوند و درفشان
ما زبان را ننگریم و قال را
ما روان را بنگریم و حال را
ناظر قلبیم اگر خاشع بود
گرچه گفت لفظ ناخاضع رود
چند ازین الفاظ و اضمار و مجاز
سوز خواهم سوز با آن سوز ساز
آتشی از عشق در جان بر فروز
سر بسر فکر و عبارت را بسوز
موسیا آداب‌دانان دیگرند
سوخته جان و روانان دیگرند
عاشقان را هر نفس سوزیدنیست
بر ده ویران خراج و عشر نیست
گر خطا گوید ورا خاطی مگو
گر بود پر خون شهید او را مشو
خون شهیدان را ز آب اولیترست
این خطا را صد صواب اولیترست
در درون کعبه رسم قبله نیست
چه غم از غواص را پاچیله نیست
تو ز سرمستان قلاوزی مجو
جامه‌چاکان را چه فرمایی رفو
ملت عشق از همه دینها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست

۸ نظر:

ناشناس گفت...

به نظر من مجيدی از خود هیچ نگفته است. تنها شعری از مولوی خوانده است.اگر هم تکفیر کرده است نکته عجیب برای من این است که چرا هیچ کس بجای جواب به صحبت های مجیدی او را می کوبند.

ناشناس گفت...

آنان كه ميدانند هميشه در شكند وآنان كه نميدانند هميشه مطمئن

حجت قندی گفت...

به ناشناس اول:
به این دلیل ساده که صرف تکفیر کردن عواقب ناخوشایندی دارد. مجیدی می توانست اظهارات سروش را محکوم کند. تکفیر نه.

حجت قندی گفت...

به ناشناس دوم:
حرف بسیار جالبی است.

ناشناس گفت...

شما نظری فلسفی دادید؟!!! که مجیدی فلسفی پاسخ نداده. اصلاً شما فیلسوفید؟ یا اقتصاد خوان؟

ناشناس گفت...

چه جالب مشکلات مردم ما چقدر ساده و ابتدایی هستند؟ راستی شما با این روش ÷یدا کردن راه حل احتمالاً نمی خواید معاون احمدی نژاد بشید؟

ناشناس گفت...

این مقاله را بخوانید
http://m-nasr.com/Content_fa/?iPage=567

علی گفت...

سلام
خطاب به ناشناس محترم اول :
آقای مجیدی سوالی نکرده بود که جوابی بشنود . ایشان سروش را تکفیر کرد و از اینکه چرا کفن پوشان به خیابان نمی ریزند گله کرد .
ولی در مورد جواب به انتقادات از سروش ایشان در نامه های بعدی به اقای سبحانی جواب دادند که با سرچ در گوگل می توان پیدا کرد .
حق یارتان