ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۸, سه‌شنبه

رابطه فضای ایدئولوژیک و سیاسی امریکا و درک علم اقتصاد

نکته اول: قریب به اتفاق دریافت کنندگان جایزه نوبل در رشته اقتصاد امریکایی هستند. بسیاری از برندگانی هم که از کشورهای دیگرند، مانند آمارتیا سن، گرنجر، کیدلند و ماندل، در حقیقت اساتید مقیم امریکا هستند.
نکته دوم: اقتصاد دانان هم، مانند هر کس دیگری، در بیان و طرز تفکرشان، متاثر از ایدئولوژی و دیدگاه سیاسی خود هستند. اقتصاد، به دلیل ماهیتش، که ماهیتی از جنس علوم انسانی است، نمی تواند متاثر از ایدئولوژی و دیدگاه سیاسی افراد نباشد. مثلا پاول کروگمن را در نظر بگیرید. کروگمن از نظر سیاسی لیبرال (چپ چپ) است. کروگمن موافق دخالت دولت در اقتصاد است. کروگمن از بزرگ شدن دولت نمی ترسد. کروگمن حتی گاهی بر علیه تجارت آزاد با چین می نویسد. کروگمن ضد بوش و ضد ریگان است. در نوشته های کروگمن، مخصوصا در آن سرمقاله هایی که برای نیویورک تایمز می نویسد، همیشه رد پای این باورها وجود دارد. کروگمن اقتصاددان قابلی است اما اینکه همه نوشته هایش را علم اقتصاد بدانیم و متوجه این امر نباشیم که ایدئولوژی های وی در نحوه نوشتنش تاثیر می گذارد نهایت ساده اندیشی است. به عنوان مثال به این نوشته کروگمن توجه کنید که درباره اهمیت فشار امریکا بر چین برای افزایش ارزش رنمینبی (همان واحد پول چین) است. واقعیت این است که افزایش ارزش یوان تاثیر چندانی بر اقتصاد امریکا نخواهد داشت.
مثال دیگر فریدمن است. فریدمن از نظر سیاسی لیبرترین (راست راست) است. فریدمن مخالف دخالت دولت در اقتصاد است. فریدمن از بزرگ شدن دولت می ترسد. فریدمن موافق سرسخت تجارت آزاد است. فریدمن مدافع سرسخت ریگان است. در نوشته های فریدمن، در سخنرانیها و مقاله هایش همیشه رد پای این باورها وجود دارد. فریدمن اقتصاددان بسیار بزرگی است اما اینکه همه نوشته هایش را علم اقتصاد بدانیم و متوجه این امر نباشیم که ایدئولوژی های وی در نحوه نوشتنش تاثیر می گذارد نهایت ساده اندیشی است. به عنوان مثال به این گفتگو با فریدمن توجه کنید. مخصوصا آنجا که می گوید: "خوب، شکی وجود ندارد که چه چیزی به تورم پایان داد. آنچه به تورم پایان داد رونالد ریگان بود." یا آنچه باعث تورم شد جی اف کندی بود. فریدمن تقریبا هیچ نقشی برای پاول ولکر دمکرات که کنترل فدرال رزرو و سیاست پولی را در دست داشت قائل نیست. باید فریدمن را بشناسید و بدانید که او چقدر عاشق ریگان بود و تا چه حد از امثال کندی متنفر بود تا بفهمید که این جملات تا چه حد سیاسی و به دور از علم اقتصادند.
نکته سوم: اقتصاددانان، مانند هر کس دیگری، به مطلوبیت (ایدئولوژی، شکم، رضایت...) خود بیش از هر چیز دیگری اهمیت می دهند. فریدمن و گروگمن اقتصاددانان بزرگی هستند. اما منافع سیاسی، ایدئولوژیکی، اقتصادی هم دارند. ضمن اینکه اقتصاددان هم هستند. گاهی نوشته هایشان به نوشته های علمی نزدیک تر است گاهی به ایدئولوژی. گاهی نوشته هایشان متاثر از داده هاست، گاهی متاثر از سیاست روز. برای اینکه بفهمید کدام حرف این آقایان سیاسی و کدام علمی است، چاره ای جز این ندارید که فضای ایدئولوژیک و سیاسی امریکا را بفهمید.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۱, سه‌شنبه

بحران قانون و بحران حقوق مالکیت

بحران دانشگاه آزاد در ایران، بیش از هر چیز دیگری، نشان دهنده بحران مالکیت و بحران قانون است. مشکل اول این است که قانون فصل الخطاب نهایی همه دعواهای حقوقی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی نیست. آنچه که فصل الخطاب نهایی است گاهی مصلحت است، گاهی حکم حکومتی است، گاهی توافق های پشت پرده است و گاهی هم قانون. یک مشکل البته این است که قوانین فعلی ایران ظرفیت حل مشکلات را ندارد. مخصوصا اینکه، قوانین و ساختار فعلی ظرفیت حفظ و صیانت از حقوق مالکیت، اعم از مادی و معنوی، را ندارد. دانشگاه آزاد تنها مثالی از این بحران قابلیت ایران در حفظ حقوق مالکیت است.
درک عمومی از مالکیت هم ضعیف است. تصور عموم این است که مالکیت رابطه فرد و آن چیزی است که فرد مالک آن است. در صورتی که مالکیت رابطه (قانونی، عرفی، شرعی...)بین یک فرد و دیگران نسبت به یک چیز است. مالکیت با تغییر قانون، با تغییر تعرفه، با تغییر نرخ مالیات،... تغییر می کند. مثلا اگر شما پیاز در انبار خود دارید و دولت ناگهان تصمیم می گیرد که صادرات پیاز را متوقف کند، در حقیقت دولت ارزش مایملک شما را تغییر داده است. پیاز همان است اما ممکن است که این پیاز ارزش خود را به کلی از دست داده باشد.

تکمیل بحث:
من همین الان در حال گوش کردن به سخنان آیت ا.. لاریجانی رئیس قوه قضائیه درباره دانشگاه آزاد در تلویزیون هستم. آقای لاریجانی می گوید (بر اساس بند 5 اساسنامه دانشگاه آزاد) که دانشگاه آزاد موسسه عمومی غیردولتی است. اولین سوال این است که مالک (یا نهاد و شخصی دارای حق تصرف در اموال ) یک موسسه عمومی غیردولتی کیست؟ از صحبت آقای لاریجانی (آنجا که می گوید ما اصلا باید ببینیم که چه کسی می تواند طرح دعوا کند) به من معلوم شد که هیچ کس جواب این سوال را نمی داند یا در جواب اتفاق نظر وجود ندارد.
سوال دوم این است که چه کسی تعیین می کند که یک موسسه، موسسه عمومی غیردولتی بشود؟ آیا مجلس یا دولت یا هر نهاد دیگری حق دخالت در موسسه عمومی غیردولتی را دارد؟ ....

پ. ن. مشکلی که (از نظر فلسفی) بی ارتباط با این مسائل نیست عدم توانایی و ظرفیت ساختار و قوانین در ایران در حمایت از قرارداد هاست.
پ. ن. وقت نیست. این نوشته بعدا تکمیل تر خواهد شد.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه

اجرای قانون یارانه ها: هر چه دیرتر، سخت تر

به نظر می رسد که دولت به لجستیک قانون یارانه ها به خوبی فکر نکرده بوده است. به همین دلیل است که اجرای قانون یارانه ها هنوز آغاز نشده است. تا اینجای سال تنها چیزی که دولت نشان داده که به آن اهمیت بسیار می داده این است که بودجه قانون یارانه ها به جای 25 هزار میلیارد تومان، 40 هزار میلیارد تومان باشد. اما یادمان باشد که قرار است این 40 هزار میلیارد تومان، در نهایت، از افزایش قیمت اقلام یارانه ای تامین شود. که این ما را می رساند به یک حساب ساده: تامین این 40 هزار میلیارد تومان هر چه زمان می گذرد دشوارتر می شود. مثلا این دو سناریو را در نظر بگیرید. سناریوی اول: دولت این 40 هزار میلیارد تومان را در طول شش ماهه دوم سال و از مابه التفاوت قیمت کالاهای اساسی تامین کند. سناریوی دوم: دولت این 40 هزار میلیارد تومان را در طول سال و از مابه التفاوت قیمت کالاهای اساسی تامین می کرد که نکرده است. حساب سرانگشتی این است که برای تامین این پول دولت می بایست در سناریوی اول قیمت کالاها را دو برابر سناریوی دوم افزایش دهد. مگر اینکه 40 هزار تومان تامین نشود، یا پول از جای دیگر بیاید، یا رابطه ای بین پول توزیعی و درآمد حاصل از افزایش یارانه ها نباشد و ....
این حساب سرانگشتی ما را به این نتیجه می رساند که احتمالا دولت به میزان کل پول یارانه ها اهمیت بیشتری می داده است تا مسائل مهمتری مانند اصلاح قیمت کالاهای یارانه ای. به این معنی که دولت به جنبه توزیعی این قانون بیشتر اهمیت می دهد تا جنبه اصلاحی آن. به عبارت دیگر، دولت می خواسته پولی توزیع کند، این پول از جای دیگر تامین نمی شده است، گران کردن کالاهای یارانه ای منبع تامین پول شده است و نه برعکس.
شاید بگویید که نیت دولت در نتیجه تاثیری نخواهد گذاشت. اما به نظر من نتیجه این نیت آن است که اصلاح قیمت ها به روش درستی انجام نخواهد شد.
پ. ن. وقت نیست بعدا بیشتر در این باره می نویسم.



ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۲۰, پنجشنبه

هزینه بزرگ کردن یک بچه در امریکا: 222,360 دلار

دولت امریکا تخمین زده است که هزینه بزرگ کردن یک بچه از نوزادی تا سن 18 سالگی در امریکا 222360 دلار خرج دارد(به قیمت های سال 2009). این هزینه در سال 2007 برابر 204060 و در سال 1960 در حدود 25299 دلار بوده که البته اگر تورم را در نظر بگیرید خیلی هم کمتر از رقم بالا نیست. این هزینه ها شامل خرج دانشگاه که بعد از 18 سالگی است و به راحتی رقمی بین 50000 تا 100000 دلار در سال است نمی شود. بعضی از نکات دیگر این مطالعه عبارتند ازاینهاست:
هزینه خانه عمده ترین هزینه است که 31 درصد از هزینه را شامل می شود. بعد از آن هزینه نگهداری بچه (در مهد یا به وسیله یک فردی که استخدام شده است) و تحصیلات با 17 درصد و غذا با 16 درصد در رده های دوم و سوم است.
هزینه نگهداری با افزایش سن کمی افزایش می یاید. هزینه نگهداری کودک در حدود 12000 دلار و یک نوجوان (تینیجر) در حدود 13000 دلار است.این هزینه به منطقه جغرافیایی هم بستگی دارد. خانواده ها در مناطق شهری، و شهرهای شمال شرق هزینه بیشتری برای بزرگ کردن بچه می پردازند.هزینه سرانه در خانواده هایی که دو بچه دارند 25 درصد کمتر از خانواده هایی است که یک بچه دارند. (من متوجه نشدم که این کاهش با در نظر گرفتن فاکتورهای دیگر است یا بدون آن.)این مطالعه درآمد خانوارها را به سه گروه کم درآمد (کمتر از 56670) و درآمد متوسط (بین 56670 و 98120) و بالا (بالای 98120) تقسیم کرده است. خانواده های کم درآمد 25 درصد درآمدشان، خانواده های با درآمد متوسط 16 درصد و خانواده های با درآمد بالا 12 درصد درآمدشان را خرج بچه می کنند. گر چه هر چه درآمد بالاتر می رود خانواده ها به صورت مطلق بیشتر خرج بچه ها می کنند. به عبارت اقتصادی بچه یک کالای نرمال است اما یک کالای لوکس نیست.



ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه

پایان عصر مردان در امریکا؟

دیشب در رقابت مقدماتی انتخاباتی در امریکا شب زنان نام گرفت. زنان از هر دو حزب در ایالتهای مهمی مثل کالیفرنیا، آرکانزاس، نوادا و کالرینای جنوبی بر مردان غلبه گرفتند.
اگر به بحران اخیر هم نگاهی بیندازید می بینید که سه چهارم شغل های از دست رفته شغل مردان است. تعداد زنان شاغل بیش از مردان است و در مدیریت های میانی تعداد زنان بیشتر از تعداد مردان است. 60 درصد از مدارک لیسانس و فوق لیسانس دانشگاهی در امریکا هم به زنان تعلق دارد. مجله آتلانتیک (که عنوان این نوشته از آنهاست) گزارشی در این باره نوشته که در آن به نکته هم اشاره شده که از بین 15 شغلی که بیشترین رشد در دهه آینده را دارند فقط دو شغل شغلهایی هستند که مردان در آن تسلط بیشتری دارند.
به دنیای جدید خوش آمدید.
برای بیشتر خواندن هم به مجله آتلانتیک مراجعه کنید..

ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۱۱, سه‌شنبه

ابهام در ترجمه فارسی اصطلاحات اقتصادی (یا علمی)

قسمت مهمی از هر شاخه علمی، ترمیتولوژی (شناخت اصطلاحات و بکاربردن اون اصطلاحات در جای درست) اون علم هست. اقتصاد هم همینطوره. مثلا هزینه و قیمت دو کلمه کاملا متفاوت در اقتصاد هستند. یا مثلا پول در زبان اقتصادی با پول به زبان عامیانه تفاوت عمده ای داره. مثلا وقتی شما می گین باباش پولداره، منظورتون اینه که باباش ثروتمنده. در اقتصاد ثروت و پول دو مقوله متفاوتن. یا مثلا وقتی می گین شما ماهیانه چقدر پول درمی یارین، منظورتون درآمده و نه پول. متاسفانه (و یا خوشبختانه برای انگلیسی زبانها) علم اقتصاد در دامن زبان انگلیسی گسترش پیدا کرده. اصطلاحات این علم هم از این زبان سرچشمه می گیره. که این دو مشکل برای علم اقتصاد و اقتصادنویسی به زبان مثلا فارسی ایجاد می کنه. مشکل اول اینه که ترجمه یک کلمه لزوما بار معنایی او کلمه رو با خودش به زبان جدید نمی یاره. مثلا libertarian رو می تونید طرفدار آزادی فردی ترجمه کنید. liberal رو هم می تونید همین ترجمه کنید. ولی این دو کلمه که نماینده دو ایدولوژی متفاوت در اقتصاد هستند بار معنایی کاملا متفاوتی دارند (گر چه نقاط مشترک هم دارند). مشکل دوم اینه که بعضی از کلمات اصلا ترجمه درست فارسی ندارند. به عبارت دیگه اصلا کلمه فارسی وجود نداره که به درستی این کلمه رو نمایندگی کنه. برای بعضی از کلمات هم ترجمه فارسی هست که من اطلاع ندارم و این نوشتن مطلب اقتصادی به فارسی رو برای من مشکل تر می کنه.
که این مقدمه ما رو می رسونه به منظور من از این نوشته. چند روزیه که قصد دارم یک مطلب برای قروض خارجی بنویسم اما اصطلاحاتی هست که کلمه فارسی براشون پیدا نمی کنم. به ذهنم رسید که از شما کمک بخوام. و حالا که کمک می خوام چرا یک قدم پیش تر نریم و کلمات دیگه رو هم به اون اضافه نکنیم.
اینها کلماتی هستند که من باهاشون مشکل دارم.
1-default
که معنی ورشکستگی نمی ده ولی شبیه اون هست.
2- illiquid or illiquidity
نقدینگی ناپذیری یا نانقدینگی شاید ترجمه بشند
3- چرا financial و fiscal هر دو به مالی ترجمه می شن درصورتیکه متفاوتند.
4- stagflation
که من قبلا رکودتورمی ترجمه کردم
5-deflation
که من قبلا تورم منفی ترجمه کردم
6- stylized fact
7- short selling
long selling