۱۳۸۷ آبان ۱۸, شنبه

بحران در حال عمیق شدن است.

بحران اخیر اقتصادی دنیا که از بازارهای مالی شروع شده بود در حال گسترش به دیگر بخشهای اقتصادی و در عین حال عمیق شدن است. نرخ بیکاری در امریکا به شدت در حال افزایش است و نرخ بیکاری بالاتر از 8 درصد که تا دو ماه پیش غیرممکن تصور می شد به احتمال زیاد در پیش روست. مردم از مصرف کاسته اند و بیشتر پس انداز میکنند که در کوتاه مدت و در این شرایط بدترین اتفاق ممکن برای اقتصاد است. کمپانی های بزرگ در حال اخراج وسیع کارکنان خود هستند و صنعت اتومبیل سازی عملا در سی سی یو است. صادرات امریکا، که تنها بخش پررونق اقتصاد امریکا در طی بیش از یکسال گذشته بوده است و مانع رکود می شده است، به دلیل رکود جهانی در معرض تهدید است. مشکلات مالی و اقتصادی امریکا به سرعت در حال گسترش به دیگر نقاط جهان است و در عمل اقتصاد امریکا و جهان سکته کرده است. سوال این است که برای مقابله با این بحران چه کارهایی می توان انجام داد.
جواب:
  1. بحران موسسات مالی نقطه شروع این بحران بوده است. بحران در موسسات مالی باعث خشک شدن نقدینگی و ایجاد مشکل در اعطای وام می شود که این مسئله خود باعث رکود می شود. برای مقابله با بحران موسسات مالی و گسترش آن چندین راه حل مورد استفاده قرار گرفته است که از جمله آنها به بسته مالی 700 میلیارد دلاری، تزریق پول به سیستم بانکی با کاهش نرخ بهره (مخصوصا نرخ بهره ای موسوم به نرخ بهره ترجیحی discount rate) و حراج پول و .. می توان اشاره کرد.
  2. بحران مالی امریکا به سایر نقاط جهان گسترش یافته است که از جمله آن به ورشکستگی ایسلند هم منجر شده است. برای مقابله با کمبود دلار و جلوگیری از گسترش بیشتر این بحران به بازارهای دیگر، فدرال رزرو صدها میلیارد دلار در اختیار بانک های مرکزی دیگر کشورها، از اروپا تا کانادا گرفته تا مکزیک و کره جنوبی قرار داده است. از جمله، هفته گذشته فدرال رزرو 120 میلیارد دلار در اختیار چهار کشور برزیل، کره جنوبی، مکزیک و سنگاپور قرار داد.
  3. به دلیل غلبه ترس بر بازار، ابزارهای پولی به کارآمدی قبل نیستند. به این معنی که وقتی بانکها متمایل به قرض دادن نیستند سیاست انبساط پولی (شامل کاهش نرخ بهره و عرضه پول یا همان به قول خودمان چاپ پول) باعث تشویق سرمایه گذاری نمی شود و لذا دیگر موثر نیست. در این شرایط چاره ای جز توسل به سیاست مالی برای تهییج اقتصاد نیست. در ابتدای سال 2008 کنگره امریکا به یک بسته تحریک (stimulus package) یکصد و پنجاه میلیارد دلاری رای داد که بر اساس آن هر نفر 600 دلار دریافت می کرد. تاثیر آن بسته بر اقتصاد به درستی روشن نیست ولی گمان های اولیه آن است که بیشتر این پول پس انداز شده است که به معنی شکست طرح است. شکست طرح قبل به معنی دست به کار شدن دوباره است. به احتمال قریب به یقین، بسته مالی دیگری به ارزش 300 تا 600 میلیارد دلار برای تهییج اقتصاد به زودی مطرح خواهد شد. توجه کنید که بسته مالی 700 میلیارد دلاری بسته ای مالی برای تحریک اقتصاد نبود. آن بسته، بسته ای برای نجات موسسات مالی بود.
  4. به احتمال زیاد، دولت امریکا مجبور به پرداخت مستقیم وام به بسیاری از شرکت های غیرمالی خواهد شد که در این شرایط به وام دسترسی ندارند. از جمله شرکتهای مهمی که وام های کلان از دولت دریافت خواهند کرد شرکتهای اتومبیل سازی هستند.
مجموعه این اقدامات منجر به کسری بودجه ای در سال 2009 خواهد شد که احتمال دارد از یک تریلیون دلار بگذرد. کسری بودجه نزدیک به 500 میلیارد دلاری سال 2008 خود رکورد تاریخی بود.
پ .ن . درباره عواقب احتمالی بحران مطلب نیمه کاره ای دارم که امیدوارم به زودی تکمیل کنم. مطلب نیمه کاره دیگری درباره پارادوکس های اقتصادی نوشته ام که به وسیله آن سعی می کنم توضیح دهم که چرا بحران اخیر به رکود منجر می شود و چگونه نقدینگی خشک می گردد.

۱۲ نظر:

پاسپارتو گفت...

درست متوجه نشدم در مطلبی که آخر مقاله نوشتید به این موضوع هم می‌پردازید یا نه ولی
میشه توضیح بدید بحران بانک‌ها چطور به سایر صنایع و بخش‌های اقتصاد کشید؟ چطور باعث بروز بیکاری شد؟
خیلی متشکرم

حجت قندی گفت...

پاسپارتو:
اقتصاد امریکا روی وام می چرخد. مثلا اگر شما پروژه جدیدی را شروع می کنید برای پروژه تان وام می گیرید. یا مثلا اگر می خواهید خانه یا ماشین بخرید وام می گیرید. بدون وام گرفتن هیچ کدام از اینها ممکن نیست. وقتی سیستم بانکی سالمی داشته باشید وام دهی ممکن است. در شرایط فعلی بانکها از وام دادن خودداری می کنند و به همین دلیل اقتصاد در مشکل است.

داود گفت...

چند سوال:
بانکها منابع مالی دارند و وام نمیدهند و یا اینکه مردم بدلیل ترس از ورشکستگی بانکها در بانکها سپرده گذاری نمیکنند پس بانک نمیتواند وام بدهد؟
یعنی یک انقیاض پولی ناشی از عدم اعتماد مردم به بانکها(مخفی کردن پولها در بالش!)داریم؟
آیا مردم بدلیل اثر ثروت در مصرف و کاهش ثروت ناشی از سقوط قیمت مسکن و بازارهای مالی, مصرف خود را کاهش داده اند؟
ممنون

داود گفت...

چند سوال:
بانکها منابع مالی دارند و وام نمیدهند و یا اینکه مردم بدلیل ترس از ورشکستگی بانکها در بانکها سپرده گذاری نمیکنند پس بانک نمیتواند وام بدهد؟
یعنی یک انقیاض پولی ناشی از عدم اعتماد مردم به بانکها(مخفی کردن پولها در بالش!)داریم؟
آیا مردم بدلیل اثر ثروت در مصرف و کاهش ثروت ناشی از سقوط قیمت مسکن و بازارهای مالی, مصرف خود را کاهش داده اند؟
ممنون

حجت قندی گفت...

داود عزیز:
"بانکها منابع مالی دارند و وام نمیدهند و یا اینکه مردم بدلیل ترس از ورشکستگی بانکها در بانکها سپرده گذاری نمیکنند پس بانک نمیتواند وام بدهد؟"
هر دو اینها اتفاق می افتد. بانکها به شرکتها وام نمی دهند و بیشتر پول را نزد خود نگه می دارند. و مردم و شرکتها هم پولشان را از بانکها بیرون می کشند و در جاهای امن تر نگه می دارند که این باعث می شود که نقدینگی کل کاهش یابد.
"آیا مردم بدلیل اثر ثروت در مصرف و کاهش ثروت ناشی از سقوط قیمت مسکن و بازارهای مالی, مصرف خود را کاهش داده اند؟"
مصرف کاهش پیدا کرده است. دلیل اصلی این است که به دلیل ترس از آینده مردم متمایل به پس انداز شده اند. اینکه آیا این کاهش بدلیل کاهش ثروت هم بوده است یا نه، من گمان می کنم که کاهش ثروت هم موثر است. اطلاعات آماری ندارم که حرف شما را صددرصد تایید کنم ولی گمان من این است که به احتمال قریب به یقین حرف شما درست است.

Faranak گفت...

Hi, Sorry can't type Farsi from here. Just one minor correction, the American unemployment for month of Oct 2008 is 6.5% which is the highest in 14 years not 8%.

حجت قندی گفت...

faranak
you are right , but my sentence does'nt say that it is 8 , it say it probably will be 8.
Thanks

مهدي گفت...

سوال: بانك مركزي امريكا اين پولهايي كه بذل و بخشش كرده يا قراراست بكند را از كجا مياورد؟ با چاپ پول؟ پس احمدي نژاد زياد بيراه نميگه كه امريكا پول بدون پشتوانه چاپ كرده! با اين وضعيت اينده دلار چطور ميشود؟

مهدي از اصفهان گفت...

با عرض معذرت اگر بيش از حد عوامانه است:
شما در مورد تزريق پول گفتيد و اين كه اين طرح با پس انداز اين پول توسط مردم شكست خورد. سوال اين است كه در اين نظريه هاي اقتصادي آن قدر كه من متوجه شده ام مردم و كساني كه در واقع اصلي ترين مولفه يك جريان و ماجراي اقتصادي هستند همانند يك موجود صلب و بدون عقل و شعور در نظر گرفته مي شوند؟ ما در فيزيك همانند اقتصاد پديده هاي بحراني را بررسي مي كنيم و رفتار نقطه بحراني و چگونه نزديك شدن به آن را با تغييرات پارامترهاي مساله مورد مطالعه قرار مي دهيم ولي ماتريال ها و مولفه هاي نظريه هاي ما(مثل اسپين ذره-ميدان خارجي-دما و غيره) خواص طبيعيه مشخصي دارند و بنابراين دستگاه رفتار تعيني در مقابل عوامل درگير در مساله دارد. ولي حداقل در اين مساله اقتصادي من نديده ام توصيه هايي به مردم بشود تا با عقل و شعور خود (به عنوان يك پارامتر انساني قابل كنترل و وجه تمايز يك انسان از يك اسپين سرگردان) پديده ها را به سمت و سوي مناسبي سوق دهند. وقتي براي خريد و فروش يك كالا درصد قابل ملاحظه اي از سرمايه صرف تبليغات مي شود چگونه در مورد هفتصد ميليارد دلار تزريق پول تبليغ مناسبي نمي شود تا با راهنمايي كردن مردم به هدف مورد نظر رسيد؟ آيا مردم در جامعه پيشرفته اي مثل آمريكا هم در مقابل اسكناس و پول رفتاري شبيه مردم ايران در مقابل پول هاي احمدي نژاد دارند(رفتاري كاملا بر اساس غريزه هاي سخيف)؟

حجت قندی گفت...

به مهدی عزیز:
بله، با چاپ پول. پشتوانه پول امریکا اعتبار اقتصادی این کشور و بانک مرکزی این کشور و تعهد فدرال رزرو به حفظ ارزش دلار است و دنیا به همین اعتبار دلار را می خرد.

حجت قندی گفت...

به مهدی از اصفهان:
مردم به دنبال آن چیزی هستند که منافع شان را زیاد کند. با نصیحت نمی توان رفتار الکترون یا مردم را عوض کرد. البته نکته ای که شما ذکر می کنید مورد توجه اقتصاد دانها بوده است و بحث مفصلی لازم دارد.

ناشناس گفت...

به نظر من با پذیرش مهاجران بیشتر تا حدودزیادی از این بحران کاسته خواهد شد