ه‍.ش. ۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۰, سه‌شنبه

تاثیر اقتصادی انتخابات ریاست جمهوری

درباره تاثیر اقتصادی انتخابات ریاست جمهوری فکر می کنم. خیلی چیزها برای همه ما مبهم هستند، چرا که همه سر و صداهای انتخابات، حداقل تا به اینجای کار، مانند نویز است تا هر چیز دیگر. کمی بیش از چهل روز به انتخابات مانده اما حتی کاندیداهای عمده مشخص نیستند. در این وضعیت، بررسی آینده اقتصادی ایران، حداقل تا آنجایی که به انتخابات مربوط است، بیش از اندازه مبهم به نظر می رسد. 

اما یک چیز مشخص است. اقتصاد ایران اسیر دست سیاست بازی، مخصوصا از نوع خارجی آن است. در این شرایط، تاثیر انتخابات بر سیاست خارجی ایران اثری به مراتب بزرگتری بر آینده اقتصاد ایران دارد تا برنامه ها و تصمیمات صرفا اقتصادی کاندیداها. اینکه می گویند "تصمیمات سیاسی را رئیس جمهور نمی گیرد" چندان جدی نگیرید. روابط ایران با جهان در زمان خاتمی بسیار بهتر شد و در زمان احمدی نژاد بسیار بدتر. درست است که عوامل دیگر هم بر سیاست خارجی تاثیر دارند، اما تاثیر رئیس جمهور کم نیست. بد شدن روابط خارجی در زمان احمدی نژاد، بیش از اینکه به سیاست های او برگردد، به طرز گفتمان و شخصیت او برمی گردد. به همین علت، صرف رفتن احمدی نژاد، فارغ از اینکه چه کسی بیاید، اتفاق مثبتی برای سیاست خارجی و در نتیجه اقتصاد ایران خواهد بود. حدسم این است که هر چه این رفتن با سروصدای بیشتر باشد، اقتصاد ایران بیشتر نفع خواهد برد.

حالت بسیار خوشبینانه این است که کسی بیاید که تمایل به بهبود روابط با جهان داشته باشد، اعتباری در داخل و احترامی در خارج داشته باشد، و گفتمان درست، کردار سیاسی و اقتصادی متناسب با بزرگی ایران، ... را به همراهش بیاورد. بماند که پیدا و انتخاب شدن  چنین فردی بعید به نظر می رسد. 

من منتظر واکنش بازار در روز بعد از انتخاب ریاست جمهوری هستم. واکنش بازار به من دو چیز را نشان خواهد داد. یکی اینکه بازار چه دیدی نسبت به آینده اقتصادی ایران دارد و دیگر اینکه بازار ایران تا چه حد توسعه یافته و تا چه حد توانایی پیش بینی آینده را دارد.

ه‍.ش. ۱۳۹۲ اردیبهشت ۹, دوشنبه

نیم سالم و نیم معتاد، اعتیاد چگونه شما را تغییر می دهد؟

رومن ساکویچ، عکاسی مقیم لندن، پروژه ای دارد به نام نیمه. در این پروژه، رومن نیم تصویری از افراد در قبل از اعتیاد را کنار نیم تصویری از آنها بعد از اعتیاد گذاشته است. ترکیبی از زیبایی و زشتی است که اثری تاثیر گذار خلق کرده است.







ه‍.ش. ۱۳۹۲ اردیبهشت ۴, چهارشنبه

آسیب پذیری وال استریت در برابر هکرها

دیروز هکری (احتمالا از سوریه) توییت خبرگزاری آسوشیتدپرس را هک می کند و پیغامی کوتاه با این محتوی در آن منتشر می کند که دو انفجار دز کاخ سفید رخ داده و باراک اوباما مجروح شده است. شاخصهای سهام وال استریت در نتیجه و بلافاصله سقوط می کنند. در عرض دو دقیقه (فاصله زمانی بین 1:08 و 1:10 عصر) دویست میلیارد دلار از ارزش سهام کم می شود. و البته شاخصهای سهام بلافاصله بعد از اینکه مشخص می شود خبر درست نبوده است به حالت عادی برمی گردند. (این سقوط و بازگشت البته باعث انتقال ثروت به صورت غیرعادی می شود که مطلوب نیست. گرچه کل ثروت ثابت مانده باشد.) یک دلیل واکنش سریع بازار به خبرهای این چنینی این است که بسیاری از مبادلات در بازاری مثل وال استریت به وسیله نرم افزارها انجام می شود و این نرم افزارها قضاوت درستی درباره درستی یا غلط بودن یک خبر نمی توانند انجام دهند. اهمیت اتفاق دیروز هم در همین نکته نهفته است. اگر اتفاقات مشابه تکرار شود، که با توجه به اثر بزرگ هک دیروز بر بازارها، احتمال دارد که هکرها باز هم دست به انتشار خبرهایی بزنند که بازارها را به هم می ریزد، در آنصورت ممکن است که بسیاری از نرم افزارهایی مورد استفاده برای مبادلات در بازارهای سهام و مالی نیاز به تغییرات اساسی پیدا کنند. البته بعید می دانم که این نرم افزارها از دور خارج شوند، ولی ممکن است که دخالت بیشتر انسان در فرآیند تصمیم گیری این نرم افزارها ضروری شود.

ه‍.ش. ۱۳۹۲ اردیبهشت ۲, دوشنبه

نرخ استهلاک آثار هنری

دایره تحلیل اقتصادی امریکا (The Bureau of Economic Analysis) در حال تجدید نظر در نحوه محاسبه تولید ناخالص داخلی امریکاست که قسمتی از آن شامل کردن تولید آثار هنری به عنوان سرمایه گذاری و انباشت سرمایه است. برای اینکه چنین کند، دایره تحلیل اقتصادی باید روشی برای محاسبه استهلاک آثار هنری بیابد (که بتواند انباشت سرمایه را به طریق معناداری محاسبه کند).

از میان کارهای فرهنگی، بیشترین نرخ استهلاک به رکورد موسیقی مربوط می شود که برابر 26.7 درصد درنظر گرفته شده است. نرخ استهلاک بالا به این معناست که بیشترین درآمد اثر هنری در سال اول آن بدست می آید. سریالهای تلویزیونی با نرخ استهلاک 16.8 درصد در مکان دوم قرار دارند.  پس از آن کتاب است که نرخ استهلاکی برابر 12.1 درصد دارد. برای فیلم های سینمایی کمترین نرخ استهلاک در نظر گرفته شده که برابر است با 3.8 درصد که مقداری بسیار پائین است و به این معنی است که فیلم های سینمایی سرمایه گذاری بادوام محسوب می شوند. به عبارتی، درآمد فیلم های سینمایی در گستره بزرگتری از زمان به دست می آیند. (فیلم سینمایی ابتدا در سینماها به نمایش در می آیند، سپس ویدئوهای آنها به بازار می آید و پس از آن حق امتیاز پخش آنها به تلویزیونهای کابلی فروخته می شود و ...).

البته تصور این مسئله نباید مشکل باشد که به دلیل تفاوت بازار و مسائل حقوقی مربوط به آثار هنری در امریکا و ایران  (اگر در آینده قرار باشد آثار هنری در ایران هم سرمایه گذاری محسوب شود) نرخ استهلاک آثار هنری در ایران بایستی متفاوت از نرخ استهلاک آنها در امریکا در نظر گرفته شوند.

ه‍.ش. ۱۳۹۲ فروردین ۲۹, پنجشنبه

کاهش قابل توجه فقر شدید در جهان در سه دهه گذشته

به نقل از وال استریت جرنال و بر اساس گزارشی از بانک جهانی، فقر مطلق (که عبارت است از درآمد کمتر از 1.25 دلار در روز) در سه دهه اخیر کاهش عمده ای پیدا کرده است. تصویر زیر کاهش فقر مطلق در چین، هند، کشورهای توسعه یافته و کشورهای افریقایی زیر صحرا را نشان می دهد. کاهش شگفت انگیز فقر در چین از 84 درصد جمعیت به 12 درصد از شگفتیهای اقتصادی است. چنین شگفتی بدون انتقال از سیاست های کمونیستی به بازار آزاد و برقراری ارتباط صحیح با بقیه جهان ممکن نبود.



ه‍.ش. ۱۳۹۲ فروردین ۱۸, یکشنبه

تصویر نامطلوب ایران در تصور جهانی

حدود 6 ماه پیش در جمعی شش نفره از اساتید دانشگاهی در ویرجینیا نشسته بودم که یکی از آنها سوالی را مطرح کرد. سوال این بود که اگر از افریقا بگذریم، کدام سه کشورند که شما به هیچ وجه نمی خواهید در آن زندگی کنید؟ در جواب هر شش نفر، دو کشور مشترک وجود داشت: یکی ایران و دیگری کره شمالی. افغانستان، برمه، پاکستان و یک کشور دیگر که خاطرم نیست انتخاب سوم بودند. بعد همان استاد از من این سوال را کرد که آیا ایران به آن بدی هست که تصورش در این سوی جهان می رود؟ و من راستش مانده بودم چه جوابی بدهم. به آنها گفتم که جواب من، احتمالا مثل جواب آنها بایاس است، از این رو که ایران وطن من است و دید من به ایران متاثر از بسیاری از زیباییها و زشتیهایی است که از عینک من پیداست. گفتم که مثلا یهودیهایی در ایران هستند که گر چه مذهب رسمی کشور، که قانون هم هست، غیر از مذهب آنان است و به همین دلیل باید زندگی خود را با عقاید دیگران تنظیم کنند، و با وجود اینکه مهاجرت برایشان آسان است ترجیح داده اند که در ایران بمانند. چون ایران وطنشان است و از دید ایشان، آنچه که در ایران هست از آنچه که در مهاجرت در انتظارشان است قطعا بهتر است. (این جمله آخر را همه خوب می فهمیدند که همه اقتصاددان بودند.) آن چیزی که سعی کردم بگویم ولی واقعا قانع کردن افراد به حقیقت داشتنش سخت است این بود که اگر به ایران بروید مردم به شما کاری ندارند. احتمال اینکه مثلا در تهران به وسیله یک عده آدم تروریست ربوده و سر بریده شوید اصلا با احتمال چنین کاری در پیشاور پاکستان یا فلوجه عراق یا هوارز مکزیک یکی نیست. گر چه ایران هم مناطق کمتر امنی دارد. به هر حال، آبی در هاون کوبیدیم و گذشت که تغییر آنچه بر ذهن آنها در این چند دهه حک شده است آسان نیست.

از آن ملاقات تا کنون کمتر به این موضوع فکر می کرده ام که چرا تصویر ایران در تصور جهانی این قدر بد است. تا اینکه چند روز پیش نقشه ای دیدم که کشورهای خطرناک را به توریست ها معرفی می کرد. نقشه که در زیر آن را می بینید  توسط دفتر روابط خارجی کانادا منتشر شده است.(برای بزرگ شدنش، بر رویش کلیک کنید.) اینکه ایران در کنار افغانستان، عراق، کره شمالی، و سومالی  ذکر شده باشد خیلی اعصاب خورد کن است. (نه اینکه من با این کشورها مشکلی داشته باشم ولی انصافا وضعیت امنیت در این کشورها خوب به نظر نمی رسد و خطرناکند.) پاکستان مثلا امن تر از ایران ذکر شده است. راستی دلیلش چیست؟ و چه راهی برای بهتر کردن این تصویر وجود دارد؟ (البته ممکن است که کسی بگوید که تصویر ایران مثلا در یمن بهتر است. شاید درست باشد ولی در اهمیت اینکه ما تصویر خوشی در یمن داشته باشیم شک دارم. تصویر ما، به نظر من، باید در جایی خوب باشد که از مبادله و مراوده و ارتباط با آنها چیزی به ایران و ایرانی اضافه می شود (که این علاوه بر دنیای توسعه یافته، البته شامل عربستان و عراق و دیگر کشورهای همسایه هم می شود.).)

دارم به علت این تصویر (که تا حدودی مخدوش و تا حدودی متاثر از واقعیت است) فکر می کنم. نمی خواهم بلافاصله قضاوت کنم. علتهایی که به ذهنم می رسند متفاوتند: مثلا اینکه بعضی در ایران نمی دانند چگونه با مخاطبان جهانی صحبت کنند. یا مثلا اینکه اجرای بعضی از احکام قضایی (مانند سنگسار و قطع دست و اعدام در ملا عام که ویژگی بازدارندگی شان به شدت زیر سوال است) فقط تصویری بد از ما به جهان معرفی می کنند. یا تبلیغات غربی ها که گاه از دشمنی دیوی می سازند. یا ...هر چیز دیگری.
سوال مهمتر این است که چگونه می توان این تصور را اصلاح کرد؟

اهمیت اقتصادی تصور مردم جهان از ایران هم باید واضح باشد. صنعت توریسم، و مبادله و تجارت با ایران به شدت از دید مخاطب نسبت به ایران و ایرانی تاثیر می پذیرد.