ه‍.ش. ۱۳۹۰ شهریور ۴, جمعه

بن بست سیاستهای پولی و مالی در امریکا

اقتصاد امریکا هنوز از گرفتاریهای رکودی که از سال 2008 آغاز شد خلاص نشده است. نرخ بیکاری بالای 9 درصد است و رشد اقتصادی در حد یک درصد، که به معنی تداوم وجود نرخ بیکاری بالا در چند سال آینده است. برای مقابله با این شرایط اقتصادی، دو مکتب عمده فکری اقتصاد ایده های متفاوتی دارند. یک عده می گویند که به اقتصاد باید فرصت بیشتری داد تا خودش از این بحران بیرون بیاید. مشکل آن است که مردم نمی توانند صبر کنند که اقتصاد به خودی خود از این رکود خارج شود. 18 درصد جمعیت فعال امریکا بیکار است، به کار موقت اشتغال دارد یا از جستجوی کار دست کشیده است. توصیه صبر به این جمعیت آسان نیست. همین به گروه دوم که موافق دخالت بیشتر دولت در این شرایطند فرصت تبلیغ ایده های خود را می دهد. برای مقابله با رکود، دو سیاست توسط این گروه توصیه می شود: سیاست پولی و سیاست مالی.

سیاستهای پولی در امریکا، به عنوان ابزاری که می تواند اقتصاد را به تحریک وادارد، موثر بودن خود را از دست داده است. (نکته مهم: من فقط درباره اقتصاد امریکا در شرایط فعلی مینویسم.) برای فهم این موضوع بسیار مهم است که به ارتباط سیاست های پولی و تولید ناخالص داخلی، آنچنان که در ادبیات به طور معمول ذکر می شود، توجه کنیم. سیاست پولی انبساطی (که برای تحریک مثبت اقتصادی مورد استفاده قرار می گیرد) با افزایش حجم پول آغاز می شود. افزایش حجم پول، نرخ بهره را کاهش می دهد. کاهش نرخ بهره، بیش از هر چیز دیگر، انگیزه سرمایه گذاری را افزایش می دهد. افزایش سرمایه گذاری به افزایش مستقیم و غیر مستقیم (با ضریب فزایندگی) تولید ناخالص داخلی منجر می شود. ( البته معمولا فدرال رزرو نرخ بهره را هدف گذاری می کند. دلیلش این است که کم یا زیاد شدن حجم پول، به خودی خود، سیگنال روشنی به بازار نمی فرستد. اما کم و زیاد شدن نرخ بهره سیگنال روشنتری برای سرمایه گذار است.)

کاهش یا افزایش نرخ بهره، ابزار معمول مورد استفاده سیاست گذار پولی است. با شروع بحران اخیر در سال 2008 ، فدرال رزرو نرخ بهره بانکی را به صفر درصد رساند و چنانکه اخیرا هم اعلام کرده است انتظار دارد که نرخ بهره صفر درصد را تا سال 2013 حفظ کند. به این ترتیب کاهش بیشتر نرخ بهره غیرممکن است. آنچه که برای فدرال رزرو می ماند استفاده از ابزارهای غیر معمول است. مثلا، اگر ممکن باشد، سیاست پولی اتخاذ کند که به تورم بیشتر منجر شود. در این صورت گرچه نرخ اسمی بهره صفر است، نرخ واقعی بهره منفی خواهد شد. چنین سیاست پولی البته با انتقادات زیادی هم از طرف بعض اقتصاددانها و هم از طرف بعضی از سیاستمداران و مردم مواجه می شود.

سیاست دیگر غیر معمول پولی که فدرال رزرو می تواند اتخاذ کند، خرید اوراق قرضه دولتی به امید کاهش هزینه استقراض دولت است. هدف ضمنی این سیاست تشویق دولت به استقراض و اتخاذ سیاست انبساط مالی است. گر چه فدرال رزرو این هدف را به صراحت اعلام نمی کند. البته امید این است که با کاهش نرخ بهره اوراق قرضه دولتی، دیگر نرخ های بهره در بازار، از جمله نرخ بهره اوراق قرضه شرکتهای تجاری، هم کاهش یابد و همین باعث تحریک اقتصاد شود. یکی از اهداف سیاست پولی موسوم به تسهیلات کمی در سال گذشته همین بوده است.

چرا سیاست پولی موثر بودن خود را از دست داده است؟ دلیل این است که اولا نرخ بهره بین بانکی صفر است که کاهش بیشتر را غیر ممکن می کند. ثانیا نرخ بهره اوراق قرضه دولتی بسیار پائین است. نرخ بهره اوراق قرضه 30 ساله در امریکا حدود 3.5% و نرخ بهره اوراق قرضه ده ساله حدود 2.1% است که نزدیک به رکوردهای پائینی تاریخی شان هستند. این بدان معناست که ابزار پولی که هدفش کاهش هزینه استقراض دولت است کارکرد خود را از دست داده است. اگر دولت بخواهد بیشتر استقراض کند، می تواند این کار را با هزینه کم و بدون دخالت فدرال رزرو انجام دهد. ثالثا، ایجاد تورم، در زمانی که نه بخش خصوصی متمایل به مصرف بیشتر است و نه بخش دولتی مایل به خرج کردن بیشتر، بسیار دشوار است. به این جهت است که می توان گفت سیاستهای پولی اثر خود را از دست داده است.

اگر قرار بر مداخله باشد، آنچه که در این شرایط باقی می ماند، سیاست مالی انبساطی است. با جو سیاسی موجود در امریکا که در آن جمهوریخواهان، به هر دلیل، مانع مخارج بیشتر دولتند، شانس چندانی هم برای سیاست انبساطی که، از نظر مدافعان این سیاست، به اندازه کافی بزرگ و موثر باشد وجود ندارد.

خلاصه اینکه، سیاست های پولی با موانعی تکنیکی مواجهند و سیاست های مالی با موانع سیاسی. به همین دلیل رکود امریکا تا زمانی که شانس و اقبالی همراه بازار شود دوام خواهد داشت.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۱۶, یکشنبه

تئوریهای مربوط به قیمت طلا

قیمت طلا به رکورد جدیدی دست یافته است. البته قیمت طلا اهمیتی از دیدگاه اقتصاد کلان ندارد (مگر اینکه شما طرفدار ایدئولوژیک مکتب اقتصاد اتریشی باشید که در وقت دیگر به آن خواهم پرداخت.)

البته این بدان معنی نیست که تغییر قیمت طلا اهمیتی ندارد. منظور این است که مثلا بانک مرکزی نباید سیاستی در جهت تغییر قیمت طلا اتخاذ کند. قیمت طلا برای کسانی که بر روی آن سرمایه‌گذاری مي‌کنند و برای مصرف کنندگان طلا مهم است. در این نوشته کوتاه، تلاش مي‌شود تغییر قیمت طلا در چند سال گذشته به صورت مختصر بررسي شود.
نکته تکنیکی: دقت کنید که این نوشته سعی در پیش‌بینی قیمت آینده طلا ندارد. طلا، به دلیل اینکه به آسانی قابل ذخیره است، به شدت متاثر از تقاضای سفته بازی است. مجموع طلای موجود در جهان در حدود 165 هزار تن است که به قیمت‌های امروزی چیزی در حدود 9 هزار میلیارد دلار ارزش دارد. اما تمام این طلا را می‌توان در مکعبی به ابعاد 20 متر جا داد که تقریبا به اندازه ساختمان 5 طبقه بیست واحدی است که هر واحد آن صد متر مربع است. چون ذخیره طلا آسان است، در غیاب ریسک، اگر بازار و سرمایه‌گذاران بدانند که قیمت آن در آینده افزایشی بیش از نرخ بهره بانکی در دسترس خواهد داشت، اقدام به خرید طلا تا زمانی خواهند کرد که تغییر در قیمت طلا معادل نرخ بهره شود. به همین دلیل، مي‌توان گفت که تغییرات قیمتی آینده طلا در قیمت فعلی منعکس شده است و لذا پیش‌بینی قیمت بسیار دشوار مي‌شود.
در مورد قیمت طلا چند تئوری وجود دارد که در اینجا به بعضی از آنها مي‌پردازیم. یک تئوری این است که سرمایه‌گذاران به این دلیل به طلا روی مي‌آورند که از ریسکی موسوم به ریسک دنباله (Tail risk) پرهیز کنند. ریسک دنباله، ریسک وقایع کم احتمالی است که ممکن است نتیجه یک فاجعه اقتصادی، مانند آنچه در سال 2008 اتفاق افتاد، باشد. به عبارت دیگر، افراد ریسک‌گریز بیشتر از دیگران متقاضی خرید طلا به منظور سرمایه‌گذاری هستند. بر اساس این تئوری، به دلیل اینکه ریسک اقتصادی در کشورهای اروپایی و آمریکايي که کشورهایی با ریسک کمتر اقتصادی در نظر گرفته مي‌شوند، افزایش یافته است و مخصوصا به این دلیل که اوراق قرضه بسیاری از این کشورها، دیگر مانند گذشته، دارایی‌هایی بدون ریسک در نظر گرفته نمی‌شوند، تقاضای سرمایه‌گذاری بر روی طلا افزایش یافته است. البته به محض مشاهده روند مثبت نسبتا پایدار در قیمت یک کالا، سفته‌بازان نیز به بازار وارد مي‌شوند که روند افزایش را شدیدتر مي‌کند و همزمان احتمال حباب قیمتی را نیز افزایش مي‌دهد.
تئوری دیگر مرتبط با جنگ ارزی است. در حالی که هر یک از کشورهای بزرگ اقتصادی از جمله اروپا، آمریکا، چین و ژاپن مشغول کاهش ارزش پول خود در مقابل ارزهای خارجی‌اند، و به اصطلاح زیرآب پول خود را مي‌زنند، راهی که برای سرمایه‌گذار باقی مي‌ماند سرمایه‌گذاری بر روی کالاهایی مانند طلا و حتی نفت است. طلا معمولا انتخاب معقول‌تری به نظر مي‌رسد، به این دلیل که طلا خود مشخصاتی شبیه ارز (یا پول) دارد.
مثلا به آسانی قابل ذخیره کردن است و مي‌توان به سرعت آن را به فرم‌های دیگر نقدینگی تبدیل کرد. داخل پرانتز: البته در این میان کشوری مانند کشور ما هم هست که سیاست اقتصادی‌اش (عملا و با توجه به سیاست‌های انبساطی مالی و پولی) چیزی جز کاهش ارزش پول در برابر ارزهای خارجی نیست. سیاست سیاسی ارزی ایران اما، در جهت مقابل حرکت مي‌کند و هدفش تثبیت و حتی افزایش ارزش پول در برابر ارزهای خارجی است. تقابل سیاست اقتصادی و سیاست سیاسی ارزی منجر به ذخیره نیروهایی در بازار مي‌شود که عدم تعادل ایجاد مي‌کنند؛ عدم تعادلی که باعث ایجاد بحران در بازار ارز ایران در آینده خواهد شد. دلیل اینکه این بحران تا کنون به وجود نیامده این است که درآمد نفتی و به تبع آن میزان درآمد ارزی ایران در سال‌های گذشته و به صورت مداوم در حال افزایش بوده است.
و تئوری آخری که در این نوشته کوتاه قابل بررسی است، تئوری عرضه و تقاضا است. توجه کنید که عرضه طلا نسبت به قیمت آن کم کشش است. به عبارت دیگر، میزان تولید طلا چندان به تغییر قیمت حساس نیست. به همین دلیل، هر گونه افزایش تقاضا به سرعت قیمت را تغییر مي‌دهد. بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان طلا کشورهای هند و چین هستند. در آمد مردم در این کشورها در دهه گذشته و به تبعیت از آن تقاضا برای طلا به شدت افزایش یافته است. یکی از دلایل افزایش طلا همین افزایش تقاضا در این دو کشور است.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۱۱, سه‌شنبه

پوتین و بهمنی

اول بهمنی خودمان: "رييس‌كل بانك مركزي تقاضاي داخلي ارز را حداكثر 64ميليارد دلار برآورد كرد و گفت: اين حجم تقاضا در بازار به دليل برخي سوداگري و نيازهاي كاذب به 70ميليارد دلار رسيده است."
مانده ام که چه بنویسم! آقای بهمنی! مشکل اصلی بخش ارز در شرایط فعلی، دونرخی بودن ارز است. ارز را تک نرخی کنید که از فساد و رانت بزرگی که در جریان است جلوگیری شود. اگر فکر میکنید که تقاضای سفته گری معادل 6 میلیارد دلار در بازار وجود دارد، راه حل آسان است: 6 میلیارد دلار ارز اضافه به بازار بریزید. تمام.

پوتین: "امریکا هم اکنون همانند یک انگل در حال تغذیه از اقتصاد جهان است." و "فرمانروایی دلار بر جهان یک تهدید علیه بازارهای جهانی است."
پوتین خان! بیا و دست از سر ما بردار. مشکل تو این است که نمی خواهی بفهمی که دلار را به زور اسلحه پول ذخیره بین المللی نکرده اند. روسیه تحت امر خود شما، در زمان فرمانروایی شما، میلیاردها دلار بدهی دولت امریکا را خریده است. به زور هم به شما نداده اند، خودتان رفته اید و خریده اید. روبل هم جانشین دلار نمی شود، خودت را خسته نکن. فقط دولت و کنگره امریکا است که می تواند دلار را از موقعیت فعلی به زیر بکشد، که البته دست باسن شان درد نکند، اخیرا مشغول همین کارند.