ه‍.ش. ۱۳۹۲ آبان ۴, شنبه

بضاعت فکری اقتصاددانان خودی

این ویدئوی مناظره بین مثلا اقتصاددانهای داخلی را نگاه کنید. البته اگر وقت دارید و منظورتان این نیست که اقتصاد یاد بگیرید. فقط به خاطر پی بردن به ضعف بنیه دانش اقتصادی در ایران. از هر سه جمله گفته شده در این مناظره، دو جمله اش چرند و پرند است.  



https://www.youtube.com/watch?v=eDx2KU_A6_Q&list=PLh8Eut27zWDhoY45Z36o3P8LigKuwevbw&index=54

ه‍.ش. ۱۳۹۲ مهر ۲۸, یکشنبه

خودزنی سیاسی اقتصادی دولت روحانی با حذف یارانه ها برای "سه دهک بالای درآمدی"

قبل از همه این را بگویم که من یارانه دریافت نمی کنم. بنابراین این حذف یارانه ها به من آسیبی نمی رساند. و اما اصل مطلب اینکه: 
یکم: من نمی دانم از کجا این تصور درست شده است که سه دهک بالای درآمدی را می توان به راحتی شناسایی کرد. بسیاری از درآمدها در ایران ثبت نمی شوند. و حتی اگر می دانستیم که سه دهک بالای درآمدی چه کسانی هستند، این سه دهک بالای درآ»دی معرف سه دهک بالای رفاه نیستند. مثلا خانواده ای را در دهک هفت را در نظر بگیرید که درآمدش بیش از یک خانواده دیگر در دهک شش است اما اولی خانه ندارد و اجاره کلانی در تهران می دهد. کدامیک از اینها مستحق دریافت یارانه اند. یا بسیاری از سوالاتی شبیه این. 

دوم: اگر خود اظهاری معیار باشد، بسیاری از مردم دروغ خواهند گفت و هر که در دروغ گفتن ماهرتر باشد یارانه خواهد گرفت. سادگی است که فکر کنیم دور زدن سیستم را با قانون و مجازات درست خواهیم کرد. در همین امریکا، بسیاری از افراد هستند که با مدرک سازی سیستم را دور می زنند و مثلا حقوق معلولین را می گیرند. در بعضی از کانتی های امریکا، تا 25 درصد جمعیت خود را معلول معرفی می کنند تا از کمک دولتی بهره مند شوند. وضعیت در ایران به مراتب بدتر خواهد بود.

سوم: هزینه اجتماعی جداسازی مردم به یارانه بگیر و یارانه نگیر بسیار بالاتر از تصور آقایانی است که فکر می کنند حذف یارانه ها برای یک گروه موضوعی ساده است. 

چهارم: ممکن است که حذف یارانه ها برای درآمدهای بالا انگیزه کار را در بعضی از مردم از بین ببرد. اگر کار بیشتر به معنای حذف یارانه باشد تصمیم گیرنده اقتصادی ممکن است از کار بزند. هر اقتصاد دانی به شما خواهد گفت که این اتفاق در مارجین ممکن است.

پنجم: اصل مطلب هنوز مانده، و آن مسئله یارانه هاست. یارانه انرژی بر جای خود است و مسئله ای بسیار مهم در اقتصاد ایران. حذف یارانه های نقدی در مقابل آن مسئله واقعا مسئله ای فرعی است.

ششم: حذف یارانه درآمدهای بالا به معنی حذف یارانه بسیاری در شهرهای بزرگ است که از نظر سیاسی خیلی معقول نیست.

و ...

به همین علت فکر می کنم که دولت فکر همه جوانب قضیه را نکرده است و این حذف کردن را سخت تر از آن خواهد دید که در تئوری بیان شده است.

ه‍.ش. ۱۳۹۲ مهر ۲۵, پنجشنبه

سیاست ارزی بانک مرکزی مبهم است.

 حدود یک ماه پیش، و در پی کاهش ارزش دلار در برابر ریال در بازار آزاد ارز، رئیس بانک مرکزی اعلام کرد که کاهش قیمت دلار بیشتر از این منقطی نیست و نرخ فعلی دلار (حدود 2900 تومان) کف بازار است. عده ای اعتراض کردند که رئیس بانک مرکزی اشتباه کرده و اگر دخالت نمی کرد مثلا دلار گران می شد و از این حرفها. امروز هم در خبرها آمده است که بانک مرکزی قیمت رسمی دلار را ۲۴ هزار و ۹۳۹ ریال اعلام کرده است. (اینکه به این دقت قیمت را تعیین می کنند هم خودش جوک جالبی است. مانده ام که چرا عدد را مثلا 25000 اعلام نمی کنند که حداقل محاسبات را آسان کنند) 

این سیاست بانک مرکزی که نمی خواهد دلار در بازار آزاد پائین بیاید، در حالی که آن بازار را به رسمیت نمی شناسد، و همزمان نرخ رسمی را حدود 18 درصد پائین تر از نرخ آن بازار اعلام می کند برای من مبهم است و سوالاتی را پیش می آورد. سوال اول اینکه: آیا سیاست بانک مرکزی تک نرخی کردن ارز است؟ (که باید باشد) اگر هست، چرا بانک مرکزی نرخ ارز رسمی را بالا نمی برد و یا از کاهش نرخ ارز در بازار ناخشنود است. دوم اینکه: آیا بانک مرکزی تصمیم گرفته است که بازار ارز آزاد را به رسمیت بشناسد؟ (که باید بشناسد.) و اگر این تصمیم را گرفته، چرا آن را اعلام نمی کند؟ و اگر به رسمیت نمی شناسد، چرا نسبت به کاهش ارزش دلار در بازار واکنش منفی نشان می دهد؟ سوم اینکه: آیا سیاست بانک مرکزی ثبات قیمت ارز در بازار است؟ اگر هست، کدام بازار را بازار هدف می داند؟ بازار فردوسی را؟ یا بازار رسمی مبادلاتی را؟ اگر منظور ثبات در بازار مبادلاتی است، واکنش به تغییر در بازار آزاد به چه معناست؟ و ...

بحث زیادی درباره نرخ ارز در ایران جریان دارد اما بدیهیات فراموش شده اند: اینکه دوگانگی نرخ ارز فقط رانت خواری را ممکن می کند. (و تعیین نرخ مبادلاتی کمتر از بازار و همزمان ابراز ناخشنودی از کاهش قمیت بازار به معنی حمایت از این رانت خواری است.) اینکه دولت در سیاست های تثبیت قبلی شکست خورده است و اینکه سیاست به قول خارجی ها فول پروف این است که اصلا بانک مرکزی سیاست تثبیت یا ثبات را رها کند.

ه‍.ش. ۱۳۹۲ مهر ۱۹, جمعه

چگونه مذاکره کنیم؟

به جک ولش گوش می دهم که اگر درست به خاطر داشته باشم مجله تایم او را بهترین مدیر قرن بیستم معرفی کرده بوده است. (جک ولش مدیر قبلی جنرال الکتریک است.) درباره مقدمات مذاکره صحبت می کند. البته روی صحبت او با جمهوری خواهان در کنگره است که دردسری برای همه و از جمله خودشان درست کرده اند. (جک ولش خودش هم جمهوری خواه دو آتشه است.) می گوید که اصول ابتدایی مذاکره سه چیز است: اول،خودت را به جای کسی بگذار که در طرف دیگر میز است، و با خودت بگو که طرف مقابلت چه کاری می تواند بکند و چه کاری را نمی تواند . دوم، شما در یک محدوده ای پیشنهاد می دهید که آنها می توانند قبول کنند و خودتان هم حاضر به پذیرشش هستید. و سوم اینکه شما می خواهید وقتی که از در بیرون رفتید به خود بگویید که مذاکره برد-برد بوده است. ( و بعد دو طرف را متهم می کند که اصول اولیه مذاکره را نادیده گرفته اند.) 

اصولش خیلی ساده به نظر می رسند. ولی واقعیت این است که در مذاکرات نادیده گرفته می شوند. خیلی جالب است که نحوه مذاکره جمهوری خواهان در کنگره با نحوه مذاکره تیم قبلی هسته ای ایران شباهتهای عجیبی دارد. هر دو، مذاکره را محلی برای بیان عقاید ایدئولوژیک خود کردند. مذاکرات مذاکره نبودند، محلی بودند برای سخنرانی برای طرف مقابل، به امید اینکه مخاطب واقعی (راستگراها در ایران و امریکا) حرفهایشان را بشنوند. نتیجه هر دو هم همین است که دیده ایم.


ه‍.ش. ۱۳۹۲ مهر ۱۸, پنجشنبه

دولت امریکا به چه کسی بدهکار است؟

گراف زیر نشان می دهد که چه کسانی برگه های اوراق قرضه دولت امریکا را خریداری کرده اند، یا به عبارتی طلب کاران دولت امریکا که هستند. گراف از ان پی آر است. 

 

ه‍.ش. ۱۳۹۲ مهر ۱۷, چهارشنبه

وضعیت اسف بار آمار در ایران

 می خواستم مطلبی درباره یارانه نقدی بنویسم که به چند آمار مختلف درباره منابع برنامه هدفمندی برخوردم. یکی در سایت الف به این عبارت که: "محمدرضا فرزین در مراسم تودیع خود گفته بود که حدود ۷۵ درصد منبع پرداخت یارانه نقدی از افزایش قیمت حامل‌های انرژی تأمین می‌شد و ۲۵ درصد از منابع بودجه‌ای اما در نامه‌ای که اخیراً دولت به مجلس نوشته شده این ۷۵ درصد به ۵۸ درصد کاهش یافته و ۴۲ درصد دیگر از منابعی دیگر از جمله بودجه عمومی کشور و صندوق توسعه ملی تأمین شده است." تا اینجای کار تفاوت بین 25 درصد و 42 درصد است. بعد نگاهم به این گزارش بی بی سی خورد که به نقل از حمید رضا فولادگر که نماینده مجلس است گفته است که "پارسال هزینه حذف یارانه ها 45700 میلیارد تومان بوده، در حالی که منابع آن 42200 میلیارد تومان، یعنی این قانون 3500 میلیارد تومان کسری بودجه دارد." که این یکی می شود کسری کمتر از 8 درصد. حال کدامیک از این آمارها را باید باور کرد؟ 
 
هر چه از وضعیت اسف بار آمار در ایران بگوییم کم گفته ایم. این چه وضعی است که یک مرکز معتبر در ایران نیست که بتوان به آمارهایش استناد کرد. در امریکا مثلا، همه جناحها، آماری را که سی بی او (دفتر بودجه کنگره) منتشر می کند مورد استناد قرار می دهند، چرا که این نهاد یک نهاد حرفه ای غیر حزبی و دقیق است. چرا در ایران از این نهاد ها نداریم؟ 


ه‍.ش. ۱۳۹۲ مهر ۱۴, یکشنبه

تبدیل امریکا به بزرگترین تولید کننده نفت و گاز جهان

در سال 2013، امریکا به بزرگترین تولید کنند نفت و گاز جهان تبدیل شده است. دلیل افزایش تولید نفت و گاز در امریکا، خلاقیت های جدیدی است که فراکینگ نامیده می شود و منجر به امکان استخراج نفت از منابعی شده  است که به شیل معروف است. نمودار زیر که از آمار اداره اطلاعات انرژی امریکاست تغییرات در تولید نفت و گاز در سه کشور امریکا، روسیه و عربستان را نشان می دهد.


ه‍.ش. ۱۳۹۲ مهر ۱۱, پنجشنبه

تشکیک در آمار تولید ناخالص داخلی

 در این نوشته می خواهم مدعی شوم که احتمالا تولید ناخالص داخلی ایران در این سه سال اخیر، بسیار بیشتر از آنچه که در آمار ذکر می شود منقبض شده است. اما قبل از آن چند نکته:

نکته اول: حدود سه ماه پیش پیش نویس مطلبی را نوشتم که اصل آن این بود که به آمار منهای یک درصد تولید ناخالص داخلی خیلی مشکوکم. آن پیش نویس را اینجا منتشر نکردم تنها به این دلیل که تشکیک در آمار ما را به جایی نمی رساند. نه اینکه به آمار منتشره در داخل ایران مطمئنم، مسئله این است که بدون آمار، هر تحلیل اقتصادی پا در هوا می شود. آمار غلط بینش اقتصاددانها را مخدوش و در نتیجه سیاست گذاری درست را مختل می کند. 

نکته دوم: من همیشه تصور می کرده ام که از میان سه آمار بسیار مهم اقتصادی، تورم، رشد تولید، و نرخ بیکاری، تورم قابل اعتمادترین و نرخ بیکاری دست کاری شده ترین است. تولید ناخالص داخلی هم در این بین قرار می گیرد. مردم و تصمیم گیران اقتصادی در ایران هم، بر خلاف دست اندرکاران اقتصادی در مثلا امریکا و اروپا، خیلی به آمار بیکاری و رشد اهمیت نمی دهند. کمتر کسی است که مثلا منتظر انتشار این دو آمار باشد که بر اساس آنها بخواهد تصمیم اقتصادی بگیرد.

نکته سوم: قبلا هم در پستی اشاره کرده ام که حتی در کشورهای توسعه یافته و در زمانی که ولاتیلیتی (یا همان نوسانات اقتصادی) زیاد است، آمارها دقت خود را از دست می دهند و به اصطلاح باید مرتب ریوایز (بازبینی) شوند. مثلا آمار رشد اقتصادی در سال 2008 در امریکا حدود منهای 3 درصد اعلام شده بود که بازبینی های بعدتر نشان داد که آمار واقعی حدود منهای 7 درصد بوده است. وقتی اقتصاد در حالت پایدار هم هست آمارها بازبینی می شوند و معمولا تغییر می کنند. چه رسد به وقتی که نوسان زیاد است. نوسانات اقتصادی چند سال اخیر بسیار زیاد بوده است به طوریکه حتی بدون دست کاری در آمار هم خطای آماری بسیار می شود.

نکته چهارم: احتمالا، محاسبه تولید ناخالص داخلی بر حسب نرخ های جاری در ایران خیلی کم خطا تر از محاسبه تولید ناخالص داخلی بر حسب نرخ های ثابت است. دلیلش هم این است که تولید ناخالص ابتدا به قیمت های جاری محاسبه می شود و سپس با تقسیم بر آنچه که جی دی پی دیفلیتور نامیده می شود به تولید ناخالص داخلی به قیمت های ثابت می رسیم. جی دی پی دیفلیتور چیزی شبیه نرخ تورم است. در شرایط ولاتیلیتی بالا، محاسبه نرخ تورم و دیفلیتور با خطای بیشتری همراه است و همین محاسبه رشد تولید را با خطای بیشتری همراه می کند. (حتی اگر فرض را بر خطای عمدی نگذاریم).
 
نکته پنجم: در سه سال اخیر، اگر آمار را باور کنیم، حداقل دستمزد به اندازه 34 درصد به نرخ های واقعی کاهش یافته است، احتمالا حقوق کارمندان و کارگران هم به همین اندازه کاهش پیدا کرده است. از آنجا که حدود دو سوم درآمد ملی (که آن روی سکه تولید ملی است) حقوق و دستمزد است، این آمار نشاندهنده کاهش شدید در تولید ناخالص داخلی است. 

نکته ششم: ببینیم که در این سه سال اخیر چه اتفاقات دیگری در اقتصاد افتاده است:  صادرات نفت از نصف کمتر شده است، تولید اتومبیل بیش از 50 درصد کم شده است (همه آمارها نشاندهنده کاهش بیش از نصفند گر چه آمارها متفاوتند)، اگر به مسافرت به کشورهای خارجی نگاه کنید رکود در توریسم خارجی را می بینید که نشاندهنده کاهش شدید درآمد در طبقه متوسط یا متوسط بالای جامعه است. هزینه مبادله با خارج از کشور به شدت افزایش یافته و بالاتر از همه، دولت و مردم، به درآمدهای خارجی خود به آسانی دسترسی ندارند.

همه اینها مرا به این نتیجه می رساند که تولید ناخالص داخلی بسیار بیشتر از آنچه در آمار می بینیم کاهش یافته است. حدس من این است که تولید نالص داخلی چیزی بین 20 تا 30 درصد ارزش واقعی خود را در طی سه سال گذشته از دست داده است. هشدار می دهم که این فقط یک حدس است، ولی به این حدس خود بسیار بیشتر از آمار منهای 5 درصدی اطمینان دارم.

پ.ن. من نمی دانم که فارسی دیفلیتور چه می شود. اگر کسی می داند لطفا کامنت بگذارد.
پ.ن. اگر دستی در آمار دارید، متشکر می شوم که بدانم نظر شما درباره نرخ کاهش تولید ناخالص داخلی چیست.