ه‍.ش. ۱۳۹۱ بهمن ۱۲, پنجشنبه

آیا دانشگاهی در آینده وجود خواهد داشت؟


ویدئوی زیر بحثی است درباره آینده دانشگاه با حضور آدم های بسیار باهوش و تاثیر گذاری مثل بیل گیتس، تیل، لری سامرز، توماس فریدمن، رئیس ام آی تی، و آن فردی که کرسرا را آغاز کرد و دانش آموزی 11 ساله از پاکستان که در یکی از این درسها شرکت کرده است. بحث بسیار جالب و مهمی است که باید در ایران هم باز شود. خیلی خوب می شود اگر کسی مطلبی (مثلا 1000 کلمه)به فارسی درباره کلاسهای انلاین که اخیرا گسترش عجیبی پیدا کرده بنویسد تا در اینجا مثلا منعکس کنیم.









ه‍.ش. ۱۳۹۱ بهمن ۱۰, سه‌شنبه

پا در کفش شفیعی کدکنی


طفلی به نام شادی شعریست بسیار زیبا و معروف از شفیعی کدکنی که حتما شنیده و یا خوانده اید:

طفلی به نام شادی دیری است گمشده است

با چشم های روشن براق
با گیسوی بلند به بالای آرزو
هر کس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما:
یک سو خلیج فارس
سوی دگر خزر



مدتی پیش این شعر را با الهام از آن شعر نوشتم:


آن طفل گمشده اندر درون تست
بشکاف قلب خود، بنگر کمی عمیق
عشقی نشسته بین در انتظار کشف

چون یافت او ترا
سینه گشوده کن
با کشف خود نها ن
رخت از بدن بران

تن را بده به باد
پا را بنه در آب
غم گم شود ز ذهن
بختی شود پدید
طفلی که نام او
شادی، طرب ،سعید


پ.ن. جهت اطلاع: کفش کدکنی بسیار فراخ تر از پای ماست.


ه‍.ش. ۱۳۹۱ بهمن ۸, یکشنبه

پلیس بیشتر، زندانی کمتر

قسمتی از مقاله ای خوب در نیویورک تایمز:

بر اساس نظر لاورنس شرمن، جرم شناس دانشگاه مریلند و کمبریج، " در میان کشورهای پیشرفته، امریکا تنها کشوری است که بیش از آنکه خرج پلیس کند خرج زندان می کند. در انگلستان مخارج پلیس دو برابر مخارج تادیب است، در استرالیا سه برابر و در ژاپن هفت برابر. فقط در امریکا و آنهم در سالهای اخیر است که مخارج زندان بیش از مخارج پلیس است."

بر اساس محاسبات دکتر لودویک و فیلیپ کوک، اقتصاددان دانشگاه دوک، پولهایی که از سمت زندان به پلیسینگ (پلیس بیشتر و فعالتر) هدایت شوند چهار برابر اثر کاهندگی بیشتری بر جرم خواهند داشت. (یعنی که در امریکا، هر دلاری که روی پلیسینگ خرج شود چهار برابر دلاری که روی زندان خرج شود اثر کاهندگی روی جرم دارد.) پیشنهاد این دو فرد این است که یک چهارم زندانیهای امریکا آزاد شوند و از پول آزاد شده، یکصد هزار پلیس جدید استخدام شود.

بقیه مقاله را اینجا بخوانید.


ه‍.ش. ۱۳۹۱ بهمن ۷, شنبه

فرهنگ آمارسازی از روی شکم (یا آمارفارسی)

بیشتر خوانندگان سایت های فارسی می دانند که بیشتر آمارهایی که در سایتهای به زبان فارسی منتشر می شود ساختگی اند. (اگر به جمله گفته شده دقت کنید می بینید که خود این جمله یک جمله آماری ساختگی است:)) اما گاهی آمارسازی به حدی چندش آور می شود که به شعور آدم بر می خورد. البته در کشوری که رئیس جمهورش هم فی البداهه آمار می سازد، اگر خلق خدا این کار را نکنند عجیب است. (اگر زباغ رعیت ملک خورد سیبی---برآورند غلامان او درخت از بیخ.) راه مبارزه با آمار سازی این است که تا می توانیم دست آمارسازها را رو کنیم. کاش رسانه هایی قوی تر از این قلم به این امر می پرداختند اما چه کنیم که بیشتر آنان هم مشغول آمار سازی اند.

مثلا سایت الف امروز مطلبی نوشته با عنوان جامعه در لبه پرتگاه فروپاشی اخلاقی که پر است از این آمارسازی ها که برای راحتی من اسم آنها را آمارفارسی می گذارم (به پیروی از اصطلاح فیلم فارسی چرا که هر دو نشانی از کیفیت به دنبال خود دارند:)) مثلا یکی از آنها این جمله که " رشد فزاینده آمار طلاق در کشورمان سبب شده که پس از آمریکا، دانمارک و مصر، چهارمین کشور پرطلاق دنیا محسوب شویم" که البته نگفته مثلا این آمار درصد طلاق است یا کل طلاق است. یا کل طلاق به ازدواج است یا .... که همه اینها معانی خاص خودشان را دارند. که البته اگر هر کدام از اینها را هم گفته بود آمارش غلط بود.  آماری که از ویکی می توانید بیابید این است که ایران از نظر نسبت طلاق به ازدواج در یک سال در رتبه 78 بین 98 کشور قرار دارد که  رتبه بدی هم نیست(اگر این رتبه مثلا مهم بود). مصر رتبه 71 را دارد. رتبه اول هم نه دانمارک و نه امریکا که بلژیک است. از نظر تعداد طلاق هم رتبه چین اول است که البته با توجه به جمعیتش اصلا بی معنی است که به این نوع رتبه استناد کنیم.

آمار دیگری که نقل کرده این است که "چندی قبل نیز فرمانده «ناجا» از ثبت ۹۰۰ پرونده تجاوز در سال ۹۰ خبر داده بود ، به گفته فرمانده ناجا، حدود ۴۰‌درصد آمار تجاوز مربوط به زنان و ۶۰‌درصد مربوط به لواط است که معمولاً علیه افراد زیر ۱۵ سال و با اغفال صورت می‏گیرد" که البته اگر کسی کمی با ادبیات مسئله تجاوز آشنا باشد می داند که مسئله مهم در ایران (و بسیاری از کشورهای جهان) عدم گزارش تجاوز است و گر نه اگر در ایران فقط 900 مورد تجاوز صورت گیرد نه تنها نشانه انحطاط اخلاقی نیست که نشانه این می شود که ایران یکی از بهترین مکانها برای (اجازه بدهید بگوییم) زندگی بدون تجاوز است. به هر حال، این آمارش بی معنی است حتی اگر ساختگی نباشد.

جملات دیگر آماری اش هم بهتر از این نیست.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ بهمن ۲, دوشنبه

دعوای بزرگان

جوزف استیگلیتز (برنده جایزه نوبل و یکی از مطرح ترین اقتصاد دانان حال حاضر جهان) مقاله ای در نیویورک تایمز نوشته با عنوان "نابرابری بهبود اقتصادی را به تاخیر می اندازد". برای اثبات ادعای خود هم چند مسئله را مطرح کرده است. خواندن مقاله را توصیه نمی کنم چون مطلبی است که بسیار بد نوشته شده است. (نکته: استیگلیتز برنده جایزه نوبل و فرد بسیار باهوشی است اما تمالیات چپی او گاهی بر عقل اقتصادیش چیره می شود. این مقاله از آن مقاله هاست که به جای آنکه بر مبنای یافته های اقتصادی باشد بر مبنای ایدئولوژی نوشته شده است. اقتصاد خوان هستید یا نیستید مطالب اقتصادیش غیر فنی اش را باید با دقت و همراه با شک بخوانید.) 
پاول کروگمن (برنده جایزه نوبل و یکی از مطرح ترین اقتصاد دانان حال حاضر جهان) که معرف حضورتان احتمالا هست در جواب استیگلیتز مقاله ای نوشته در وبلاگش که به دو مدعای استیگلیتز حمله کرده. یکی از آنها که بر اساس کاری از میلتون فریدمن است خواندنی است. (مدعای فریدمن: اینکه در داده های کراس سکشن می بینیم که غنی بیش از فقیر پس انداز می کند می تواند کاملا گمراه کننده باشد. دلیلش این است که در داده کم درآمدها تعداد زیادی از کسانی هستند که موقتا درآمدشان کاهش یافته اما نتوانسته اند مصرفشان را تطبیق دهند. و بر عکس در داده پردرآمدها هم کسانی هستند که موقتا درآمدشان افزایش یافته اما مصرفشان را تطبیق نداده اند. به همین دلیل مثلا نمی توان ضریب فزاینده، یا همان مولتی پلایر را بر مبنای این داده های کراس سکشن اندازه گیری کرد و نتیجه گرفت که کمک به فقرا ضریب فزاینده ای به مراتب بیشتر دارد.) محض اطلاع کروگمن هم چپ است (به معیارهای امریکا.) اما این نوشته اش در نقد استیگلیتز خواندنی است.

پ. ن. قابل توجه دوستانی که تصور می کنند نوشتن مقاله یا مثلا گرفتن جایزه نوبل دلیلی بر فصل الخطاب بودن در اقتصاد و سیاست گذاری می شود.

 

ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۲۹, جمعه

مطالبی که می خوانم و تقاضای همیاری در ترجمه


مدتی پیش از دوستان خواننده این بلاگ تقاضا کردم که مطلبی را که به نظر من اهمیت داشت به زبان فارسی  ترجمه کنند. مطلب (چطور نگذاریم بیمارستانها ما را بکشند؟) ترجمه شد که آنرا در اینجا و همچنین در دنیای اقتصاد به کمک دوستان منتشر کردیم و انعکاس خوبی در فضای وب هم داشت. به نظرم می رسد که کمک گرفتن از دوستان کار نیکی است. به همین دلیل این کار را در آینده با کمک شما ادامه خواهیم داد. مطالبی که البته ارزش ترجمه کردن دارند باید معیارهای حداقلی داشته باشند. مثلا اینکه درباره سیاست روز نباشند و اهمیت شان در دراز مدت هم معلوم باشد. به معلومات خواننده اضافه کند و البته امید این باشد که منشاء خیر یا ابتکاری هم بشود. فقط یک تقاضا دارم و آن این است که اگر مایل به ترجمه بودید، به شرط اینکه مثلا طی یکی دو روز آینده ترجمه را آغاز و تکمیل کنید، آن را در قسمت نظرات منعکس کنید که دوباره کاری نشود. مطلب پیش توسط دو نفر ترجمه شد که به نوعی هدر دادن انرژی و وقت پرارزش دوستان است.

پیشنهاد من مطلب زیر است: اگر شما هم پیشنهادی دارید ارائه دهید. اگر ترجمه روان باشد آن را برای انتشار به روزنامه ها یا مجلات داخلی هم می توان داد.

Has the ideas machine broken do?

پ.ن. من روزانه چهار پنچ مقاله روزنامه ای سلکتیو را می خوانم. در میان آنها مطالبی هست که ارزش منعکس شدن  و ترجمه را دارند. امیدوارم که از این به بعد بتوانیم بعضی از آنها را به کمک دوستان ترجمه کنیم و در اختیار دیگران قرار دهیم.

پ.ن. مطلب فوق به نظر توسط مجله تجارت فردا ترجمه شده است. مطالب دیگر را بعدا پست خواهیم کرد.

 

ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۲۶, سه‌شنبه

مرزها در اروپا ناپدید می شوند.

به این عکس توجه کنید. این عکس رستوران والدهیم در مرز بین سوئیس و آلمان است. آن خط که می بینید مرز است که به وسیله صاحب رستوران کشیده شده که به مشتریانش این انتخاب را بدهد که در کشوری که دوست دارند بنشینند و غذا بخورند. تمدن که می گویند همین است. برای من این عکس از این جهت جالب است که در تقریبا تمامی بقیه جهان، مرزها در حال مشخص تر و دیواری تر و سیم خاردار تر شدن هستند. به امید روزی که مرز ایران و همسایگانش و همه دیگر مرزها هم از این دست شود.

عکس از فایننشیال تایمز است. عکس های دیگری از مرزهای از بین رفته در اروپا در همان مقاله چاپ شده است.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۱۹, سه‌شنبه

سکه یک هزار میلیارد دلاری

1- اگر این وبلاگ را دنبال می کنید متوجه شده اید که من درباره پرتگاه مالی در امریکا مطلبی ننوشته ام. دلیلش این است که از نظر من کاملا جای شرمندگی برای کشوری مثل امریکاست که احتمالا می توان آن را توسعه یافته ترین (از دید تکنولوژی و علم) کشوری دانست که تاریخ بشریت به خود دیده است ولی رفتار مجموعه دولت آن (کنگره و دولت) در قبال حل مشکلات بودجه ای، مالی، و بدهی آن بچه گانه؛  کاملا سیاسی و در جهت مقابل منافع اقتصادی این کشور است. برای چندمین بار است که کنگره و دولت امریکا، امریکا را به نزدیک پرتگاه مالی برده اند. چند ماه دیگر هم همین قصه احمقانه را دوباره خواهیم شنید و البته آخرین بار هم نخواهد بود. همین رفتارهای احمقانه سیاسی است که اقتصاد امریکا را با بادهای مخالف کاملا غیر ضروری مواجه می کند. (البته همه چیز را باید در مقیاس خودش دید. اقتصاد امریکا با سیاست بازی مواجه است اما در مقایسه با ما در ایران که همه چیز فدای سیاست و سیاست بازی شده است این ها هیچند.)

2- طبق قانون در امریکا، کنگره سقف بدهی دولت امریکا را تعیین می کند. دولت امریکا هم کسری بودجه عظیمی دارد (که نزدیک به یک هزار میلیارد دلار در سال است.) برای تامین این کسری، دولت مجبور است که از بازار قرض کند. (می گویید چرا پول چاپ نمی کند؟ جواب این است که حق چاپ پول با کنگره است که طبق قانونی (فکر می کنم که کنگره در دهه سی  آن را گذرانده است) این حق به فدرال رزرو واگذار شده است. پولی که فدرال رزرو چاپ می کند (البته چاپ کردن ضرورتی ندارد، افزایش حجم پول معمولا از راههای دیگر انجام می شود که برای راحتی من آنرا چاپ کردن می نامم.) پولی نیست که به دست دولت می رسد. اگر دولت می خواهد آن پول را بدست آورد باید آن را از فدرال رزرو قرض کند، که چون این کار حجم بدهی دولت را بالا می برد، در صورتی که کنگره مجوز افزایش بدهی را نداده باشد غیر ممکن می شود.) 

3- نکته دیگر اینکه مخارج و درآمد های دولت امریکا از خزانه داری تامین می شود.

4- کنگره امریکا و در سال 1995 به خزانه داری این کشور اجازه داده است که سکه های پلاتینیوم یادبود منتشر کند که همین الان هم خزانه داری این کار را می کند و منافعش به جیب خزانه داری می رود. اما حجم این سکه ها بسیار محدود است.

5- که این ما را می رساند به قصه سکه هزار میلیارد دلاری. برای دور زدن قانون بدهی امریکا، اخیرا عده ای پیشنهاد کرده اند که خزانه داری امریکا یک سکه هزار میلیارد دلاری تولید کند. این سکه یک تریلیون دلاری در اختیار فدرال رزرو قرار داده شود و ما به ازائ آن هزار میلیارد دلار به حساب خزانه ریخته شود. این کار برای این انجام می شود که بدون اضافه کردن اسمی بدهی دولت امریکا، این دولت بتواند پول لازم برای ادامه فعالیتش را تهیه کند. اگر چه این ایده یکی دو سالی هست که مطرح شده است، اما اخیرا بحث درباره آن حالت جدی تری به خود گرفته است.

6- از نظر اقتصاد کلان، این کار خزانه داری به مانند این است که فدرال رزرو یک هزار میلیارد دلار پول چاپ کند و در اختیار دولت قرار دهد. (یا به مانند این است که فدرال رزرو اوراق قرضه ای به ارزش هزار میلیارد دلار از دولت بخرد.) که البته همین کار را فدرال رزرو و به تدریج بر طبق سیاست تسهیل کمی 3 انجام می دهد. تفاوت این است که در تراز حساب فدرال رزرو، به جای هزار میلیارد دلار اوراق قرضه در قسمت دارائی ها، یک سکه هزار میلیارد دلاری قرار دارد. در عوض فدرال رزرو و برای ادامه سیاست هایش، از خرید اوراق قرضه دولتی کم خواهد کرد و حتی ممکن است که به فروش آنها اقدام کند تا این سیاست دولت تغییری در سیاست پولی ایجاد نکند. تنها تغییر، تغییر در میزان بدهی امریکا خواهد بود، که البته آن هم اگر سکه را تعهد دولت بدانید تغییری معنی داری نیست، چه که دولت امریکا در نهایت مجبور خواهد بود این سکه را در آینده پس بگیرد و آن هزار میلیارد دلار را به فدرال رزرو بازگرداند. فقط قانون تعیین سقف بدهی به وسیله کنگره دور زده خواهد شد.

7- نکته آخر اینکه بحث حقوقی در مورد امکان انجام چنین چیزی در امریکا جریان دارد. مخالف و موافق هم زیاد است. هدف من از این نوشته البته این بود که مسائل اقتصادی مسئله را بیان کنم. این که از نظر حقوقی چنین چیزی ممکن است یا خیر را به عهده حقوق دانها می گذارم.