ه‍.ش. ۱۳۹۰ آذر ۳, پنجشنبه

آموزش عالی در امریکا، چین، و ایران. یک نکته.

در امریکا، دولت مداخله ای (حداقل مستقیمی) در تعیین تعداد دانش جویان هر رشته دانشگاهی ندارد. مکانیزم این است که دانشجویان، با نیم نگاهی به بازار کار، نیم نگاهی به توانایی و نیم نگاهی به علاقه شخصی، خود رشته تحصیلی خود را انتخاب می کنند. اگر رشته ای با تقاضای زیاد مواجه باشد، دانشکده مربوطه استاد بیشتر استخدام می کند، و آن رشته دانشگاهی گسترش می یابد. سیستم بدون نقص و تاخیر نیست، اما عملا این بازار است که مهمترین تعیین کننده تعداد فارغ التحصیلان هر رشته است. دانشجو مخارج خود را می پردازد، رشته خود را انتخاب می کند و ریسک پیدا کردن یا نکردن کار را خود می پذیرد.

در چین و ایران، دانشگاهها توسط دولت کنترل می شوند. دولت است که میزان دانشجویان هر رشته را انتخاب می کند. توجه چندانی هم معمولا به بازار کار ندارد. دانشجو هم برای رشته رقابت می کند، اما تعداد دانشجویان هر رشته در نهایت با مکانیسمی انتخاب می شود که دولت آن را کنترل می کند و نه دانشجو. (ممکن است که بگویید دولت به بازار کار نیم نگاهی دارد که ممکن است درست یا غلط باشد.) البته در چین این سیاست در حال عوض شدن است. دولت چین اعلام کرده است که تعداد دانشجویان در رشته هایی که در آن 60 درصد دانشجویان به مدت دو سال متوالی قادر به یافتن کار نباشند را کاهش می دهد. شاید ایران هم باید مکانیسم مشابهی را برای رشته های دانشگاهی دولتی اتخاذ کند.





ه‍.ش. ۱۳۹۰ آبان ۲۰, جمعه

دوره حکومت اقتصاددانان بر اروپا؟

بعد از کناره گیری جرج پاپاندرئوس از نخست وزیری یونان، لوکاس پاپائوس که اقتصاددان درس خوانده ام ای تی است نخست وزیر شده است. سادگی است البته اگر تصور کنید که مشکلات یونان با انتخاب یک اقتصاددان حل می شود. مردابی که یونان در آن افتاده، عمیقتر از آن است که با تصمیمات حتی درست از آن خلاص شود.

در ایتالیا هم حرف از نخست وزیری ماریو مونتی به میان آمده که فارغ التحصیل ییل و شاگرد توبین است. مشکل این است که در ایتالیا هم، حتی با وجود کسی مثل او مشکلات حل نخواهند شد و بلکه تازه اول سراشیبی است.

با گسترش بحران به نقاط دیگر اروپا، شاید شاهد حکومت دیگر اقتصاددانان بر کشورهای دیگر هم باشیم. تصور من این است که اروپا به خوبی از این تازه واردها یاد نخواهد کرد.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آبان ۱۶, دوشنبه

داستان یورو ترسناک تر می شود

من هر چه سعی می کنم که درباره یورو کمتر بنویسم نمی شود. داستان خسته کننده و در عین حال ترسناک تر شده است. حدس اینکه بحرانی که از یونان شروع شد به کشوری مثل ایتالیا سرایت می کرد سخت نبود. من در این باره چندین بار نوشته ام. (مثل اینجا) چرا ایتالیا اینقدر مهم است؟ به این دلیل که اگر ایتالیا اعلام ورشکستگی کند، اروپا که قطعا، احتمالا امریکا و بقیه جهان را هم به زیر می کشد. (مسئله این است که ابعاد فاجعه ای که با ورشکستگی ایتالیا در انتظار اقتصاد جهانی است روشن نیست. و همین مسئله فاجعه را ترسناکتر می کند. ) چگونه می فهمیم که ایتالیا به مشکل خورده است؟ اولا نرخ بازدهی اوراق دهساله ایتالیا در چند ماه گذشته دوبرابر شده است. همین چند ماه پیش، نرخ بازدهی اوراق ده ساله ایتالیا کمتر از چهار درصد بود و الان بیش از 6.8 درصد است که منطقه ایست که منطقه شروع بحران وهراس بازار است. ثانیا، حدود 300 میلیارد یورو از بدهی های ایتالیا در سال آینده سررسید می شوند. ایتالیا این پول را ندارد که بپردازد. برای پرداخت این پول ایتالیا مجبور است که از بازار قرض کند تا بدهی خود را بپردازد. ولی اگر ایتالیا برنامه ای برای کنترل بحران و بدهی های دراز مدت خود نداشته باشد، (که با این دولت بی کفایتی که در راس آن است احتمال این کار خیلی هم بالا نیست) در این صورت بازارها به ایتالیا به این آسانی وام نخواهند داد. من به شخصه بعید می دانم که ایتالیا بتواند اصلاحاتی را انجام دهد که برای پیشگیری از سقوط لازم است. حتی اگر اصلاحات لازم را هم انجام دهد، به شخصه اعتقاد دارم که دولت های ثروتمند اروپا و صندوق بین المللی پول باید به کمک ایتالیا بیایند تا بحران کنترل شود. به هر حال داستان ایتالیا ادامه خواهد داشت و سال آینده بیشتر درباره ایتالیا خواهیم شنید که البته خبرها خوب نخواهند بود.
بحران ایتالیا ضربه دیگری بر یورو خواهد بود که ممکن است ضربه بسیار مهلکی باشد. به همین دلیل فکر می کنم که اعتبار تمام کشورهایی که در حوزه یورو هستند آسیب جدی خواهد دید. (به نظر من هیچ کدام از کشورهای در حوزه یوره دیگر تریپل ای نیستند. مهم نیست که موسسات اعتباری اعتبارشان را پائین نیاورده باشند، به زودی این کار را خواهند کرد.)

نکته ای درباره اقتصاد برنج

مصاحبه ای از استادی از هاروارد به نام پیتر تیمرز می خوانم که متخصص امنیت غذایی است. دو مطلب جالب درباره اقتصاد برنج می گوید. یکی اینکه برنج با بسیاری از محصولات دیگر کشاورزی از این جهت متفاوت است که قابل ذخیره سازی است (گوجه و بادمجان مثلا چنین خاصیتی را ندارند). قابلیت ذخیره سازی به این جهت مهم است که پای سفته بازان را به بازار باز می کند. نکته دوم اینکه، در حالیکه یک سوم و حتی نیمی از محصولاتی مانند گندم و ذرت از مرز کشورها عبور می کند و در کشورهای دیگر به فروش می رسد، تنها 5 درصد برنج تولیدی دنیا از مرزها عبور می کند. (البته اگر ایران و کشورهای خاور میانه را از این بازار حذف کنید درصد کمتری از مرزها عبور خواهد کرد. ایران یکی از بزرگترین وارد کنند گان برنج در دنیاست.)