ه‍.ش. ۱۳۹۰ تیر ۹, پنجشنبه

موانع سیاسی توسعه و رشد اقتصادی

سیاست بازی یکی از موانع توسعه و رشد اقتصادی در هر کشوری است. اینکه مناقع و خواسته های سیاست مداران و سیاست گذاران اقتصادی لزوما در همان جهت منافع اقتصادی عامه جامعه نیست جای تعجب هم ندارد. (اجازه بدهید از تعریف منافع اقتصادی عامه جامعه بگذریم و به آنچه به ذهن شما درباره این مفهوم می آید بسنده کنیم. می دانم که می دانید که این مفهوم بسیار پیچیده تر از آن است که به چند جمله به تعریف درآید. فقط همین را بگویم که شخصا به چیزی به نام منافع جامعه، بدون آنکه افراد در آن لحاظ شوند اعتقادی ندارم.) مثالهای تضاد منافع و خواسته های سیاست بازان و منافع جامعه بسیارند. همین امریکا را در نظر بگیرید. نقل آن است که یکی از مشاوران اوباما روزی گفته بود که از هیچ بحرانی بدون بهره برداری سیاسی نباید عبور کرد. به عنوان مثال بحران بدهی های امریکا را در نظر بگیرید. آنان که خبرهای بحران امریکا را از نزدیک تعقیب می کنند می دانند که امریکا با بحران بدهی درازمدت عظیمی مواجه است. حل این بحران نیازمند کم کردن مخارج دولتی و اضافه کردن مالیات در میان مدت و دراز مدت است. برای استقراض بیشتر و برای چرخاندن چرخهای دولت در کوتاه مدت و همزمان با کسری عظیم دولت امریکا، دولت امریکا نیازمند استقراض است. استقراض بیشتر هم محتاج رای کنگره به بالابردن سقف بدهی دولت امریکا است. عده ای از جمهوری خواهان رای به بالابردن سقف بدهی را منوط به برنامه ای برای کاهش کسری بودجه امریکا کرده اند. دولت اوباما هم به اصطلاح چک سفید می خواهد (یعنی می خواهد که کنگره بدون مشروط کردن رای به کاهش کسر بودجه، رای به بالا بردن سقف بدهی کند.) برای کاهش کسر بودجه در درازمدت، دمکرات ها خواهان افزایش مالیات بر ثروتمندان و کاهش مخارج نظامی و جمهوری خواهان خواهان کاهش برنامه های رفاهی اند. اما این وسط هر دو مشغول بهره برداری سیاسی از موضوع هم هستند. جمهوری خواهان دمکراتها را متهم به قصد به بالا بردن مالیات می کنند که از نظر مردم امری ناپسند است (به اصطلاح سیاستی ضد پوپولیستی است) و دمکرات ها جمهوری خواهان را متهم به قصد حذف بیمه های درمانی مانند مدیکید می کنند که این یکی هم از نظر عامه و مخصوصا بازنشستگان امر بدی است. به عبارتی، هر دو حزب امریکا، به جای آنکه به دنبال حل مسئله باشند به دنبال این هستند که چگونه از این بحران می توان بهره برداری سیاسی کرد. در این میان، تاریخ رسیدن روزی که دولت امریکا دیگر قادر به پرداخت تعهدات خود نخواهد بود به سرعت نزدیک می شود و اگر توافقی صورت نگیرد و به اصطلاح امریکا به سمت تکنیکال دیفالت برود (نمی دانم ترجمه دیفالت چیست، ورشکستگی کلمه خوبی به نظر نمی آید) یعنی از پرداخت بدهی های خود حتی به مدت کوتاهی سرباز زند در ان صورت ممکن است که فاجعه ای بسیار بزرگتر از بحران مالی سال 2008 پیش بیاید. ریسک این دیفالت به حدی بزرگ است که فرض بازار و اقتصاددانها بر ان است که کنگره چنین حماقتی را مرتکب نمی شود. تصور من این است که افراد عاقلند ولی گاهی جمع تصمیم گیر چنان حماقتی می کند که از نظر افراد خود جمع هم بعید به نظر می رسیده است. از نظر من، اقتصاد امریکا هم اکنون هم در حال پرداخت خسارت به دلیل بازی های سیاسی واشنگتن است.

جامعه سیاسی ایران هم از این قاعده عمومی تضاد منافع سیاست گذار و اقتصاد مستثنی نیست. موانع سیاسی توسعه اقتصادی در ایران هم، اخیرا و به شدت رشد کرده اند. وضعیت دولت به این ترتیبی که هست خود مانع عمده ای برای رشد اقتصادی است. فقط کافی است که نحوه تصمیم گیری درباره ادغام وزارتخانه ها دقت کنیم. ظن آن است که ادغامها به صورتی انتخاب شدند که وزرای خاصی از کابینه حذف شوند. یا تحریمهای اخیر که واقعا برای اقتصاد مضر بوده اند و انکار آن واقعیت را مخدوش نمی کند. یا مثلا سفر ایرانیان به امریکا را در نظر بگیرید. اینکه کنسولی در ایران موجود نیست که بتواند به ایرانیان ویزار بدهد خود هزینه ویزا گرفتن برای هر ایرانی را چیزی در حدود 1500 دلار افزایش می دهد. پولی که عمدتا به جیب کشورهایی می رود که چندان عاشق ایران هم نیستند. در اینجا بحث ارتباط هم نیست. بحث این است که شهروندان ایران هزینه ذهنی و اقتصادی می پردازند که هیچ ضرورتی ندارد. و هزاران مثال دیگر. به صورت خلاصه اینکه اقتصاد ایران با موانع متعدد سیاسی روبروست. برای کاهش هزینه های اقتصادی، گام اول بحث درباره ارتباط بین این دوست.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ تیر ۴, شنبه

استدلال سلاحی برای غلبه است یا راهی برای فهم حقیقت

نیویورک تایمز اخیرا مقاله ای متاثر از کار کسی به اسم هوگو مرسیر نوشته که مدعی است استدلال بیش از آنی که وسیله ای برای یافتن حقیقت باشد سلاحی برای غلبه بر دیگران در بحث است. بگذریم از اینکه خود این بحث دارای تناقض ساختاری است به این دلیل که نویسندگان برای اقناع کردن ما، که گفته اشان می تواند درست باشد، استدلال می کنند. به هر حال نتیجه جالبی است. پی آمدهای جالبی هم دارد. یک پیامد این است که گاهی تلاش برای قانع کردن کسانی که نظر متفاوتی با شما دارند، به این دلیل که طرف اصلا دنبال حقیقت نیست بلکه به دنبال استدلال کردن برای به اصطلاح به کرسی نشاندن حرف خود است، آسان نیست. و البته من و شما همیشه حقیقت را می گوییم:)

ه‍.ش. ۱۳۹۰ خرداد ۳۰, دوشنبه

استراوس خان و فرض های اولیه اقتصادی

تقریبا تمام اقتصاد بر اساس دو فرض اساسی بنا شده است: اینکه افراد و بنگاهها به دنبال حداکثر کردن منفعت شخصی هستند (افراد مطلوبیت خود را حداکثر می کنند و بنگاهها سود خود را،) و اینکه افراد در انتخاب خود عقلایی عمل می کنند. عقلایی عمل کردن به این معنی است که افراد (به صورت ساده) در انتخاب خود اشتباه نمی کنند. اقتصاددانها حتی قانون شکنی را هم در این چهارچوب تحلیل می کنند. مثلا، ممکن است که شما تصمیم بگیرید که ماشین خود را در جایی پارک کنید که احتمال جریمه شدن آن می رود. چنین رفتارهایی، از نظر اقتصاددانها، کاملا عقلایی و در جهت حد اکثر کردن منافع فردی است.

اگر چنین چیزی درست است، در آن صورت انتظار می رود که اقتصاددانی که خودش در همه عمر با توجه به این اصول نام می خورده و علم اقتصاد می آموخته است هم عقلایی و هم در جهت منافع فردی خود رفتار کند. که این مسئله ما را می رساند به قضیه استراس خان که رئیس صندوق بین المللی پول بود و کاندیدای جدی ریاست جمهوری آینده فرانسه. استراس خان، همان طور که احتمالا می دانید، در ماه گذشته و به دنبال اقدام به تجاوز به خدمتکاری افریقایی در هتلی در نیویورک دستگیر شد. سوال این است که با توجه به آنچه که استراس خان بدست آورده و آنچه از دست داده، کجای کار این اقتصاد دان عقلایی بود و کجای کار این فرد حداکثر کردن منافع شخصی؟

پ. ن. البته من جوابی برای این سوال خودم دارم که خیلی از آن راضی نیستم. برای همین آن جواب را اینجا نمی نویسم.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ خرداد ۲۵, چهارشنبه

چرا تورم در چین و هند بالاتر از امریکاست؟

من فقط قصد دارم که به یک نکته اشاره کنم و آنهم سهم غذا و انرژی در سبد مصرفی خانوار در این کشورهاست. سهم غذا در مصرف خانوار در امریکا در حدود 7 درصد، در چین در حدود 32 درصد و در هند در حدود 35 درصد است. (در ایران این سهم در حدود 25 درصد باید باشد اگر درست به خاطر بیاورم.) قیمت مواد غذایی در سال گذشته به شدت افزایش یافته است و کشورهایی که خانواده ها سهم بیشتری از درآمدشان را خرج مواد غذایی می کنند این گرانی را بیشتر احساس خواهند کرد. این امر یکی از دلایل بیشتر بودن تورم در چین و هند در مقایسه با امریکا در حال حاضر است. عوامل دیگری هم البته وجود دارند.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ خرداد ۲۲, یکشنبه

آمارهای من درآوردی در ایران

شنیده اید که فرمانده پلیس تهران گفته که آمار زنان خیابانی در تهران 100 نفر است. به این آمار می گویند آمار بی خاصیت، نه ضرر دارد و نه فایده. دلیلش هم این است آمار را آنقدر پیچانده اند که هیچکس این آمار را باور نمی کند تا جایی که حتی سایت الف هم بر علیه این آمار سازی مطلب نوشته است. مشکل آنجا پیش می آید که کسی آماری را بگوید و دیگران بدون تحلیل آن را هم تکرار و هم قبول کنند. مثلا این خبر که در سایتهای مختلف انعکاس وسیعی داشته است:" دکتر قرایی رییس انجمن جامعه شناسی ایران مهمان میز گرد کافه خبر است این میز گرد در مورد بحث پدیده زنان خیابانی است .دکتر قرایی معتقد است که در حال حاضر سن روسپی گری در ایران حدود 8-10 سال کاهش یافته و از سن 20 تا 30 سال به 12 تا 18 سال رسیده است . او البته این کاهش سن را مربوط به افزایش برخی آسیب های اجنماعی نظیر افزایش طلاق ،تنوع طلبی مرد ها ،عدم امکان ازدواج ،اعتیاد ،بیکاری و .... می داند ."

من معنی جمله "سن روسپی گری در ایران... به 12 تا 18 سال رسیده است . " را نمی فهمم. 12 تا 18 سال نمی تواند سن متوسط روسپی گری باشد، چون متوسط یک عدد است و نه رنج عددی. نمی تواند مد یا میانه هم باشد. نمی تواند حداقل یا حداکثر سن روسپی گری هم باشد که حتما روسپی بالای 18 سال در تهران پیدا می شود. پس این عدد چیست؟

جمله دیگر ایشان هم ایراد اساسی دارد. ایرادش این است که جمله اش (به احتمال بسیار بسیار زیاد) از هیچ مطالعه ای که بر اساس آمار باشد بیرون نیامده و به همین دلیل نمی تواند علمی باشد. برای اینکه این جمله علمی باشد، حداقل کار یک رگرسیون بین سن روسپیگری و انواع متغیر مورد ذکر ایشان لازم است. بعید می دانم چنین کاری کرده باشند. دلیلش این است که گر چه آمار(هر چند ناقص) برای افزایش طلاق، اعتیاد ،بیکاری.. وجود دارد، آماری درباره تنوع طلبی مرد ها ،عدم امکان ازدواج موجود نیست. (گر چه پروکسی گرفتن ممکن است اما کار آسانی نیست.) دوم آنکه مگرتنوع طلبی مرد ها چیز جدیدی است یا تغییر عجیبی در این تنوع طلبی مرد ها رخ داده است که تغییر در روسپی گری را توضیح دهد؟

رگرسیون به تنهایی هم کافی نیست. شما باید توضیج دهید که چرا این رابطه معقول است....

مشکلی در فضای اینترنت و مطبوعات ایران وجود دارد و آن اینکه به دلیل دیوار بی اعتمادی به آمار های دولتی، آمار های منفی به راحتی قابل باور شده اند (درست بر عکس آنچه دولت می خواهد)، آمارهای مثبت هم به این دید نگریده میشوند که آمار دولتی اند (درست بر عکس آنچه دولت می خواهد). همین مسئله آمار را در ایران بی استفاده کرده است. اگر آمار از دست سیاست بازان خارج شود همه ما نفع خواهیم کرد.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ خرداد ۲۰, جمعه

تغییرات عمده در بازار گاز طبیعی

بازار گاز در حال تغییر جدی است. ده سال پیش شرکتهای امریکایی در حال تاسیس مجتمع های بزرگ گاز مایع در بنادر این کشور به منظور آماده سازی خود برای واردات گاز مایع (ال ان جی) از کشورهایی مانند قطر بودند. امریکا (با 22 درصد) بزرگترین مصرف کننده گاز طبیعی در جهان است و تنها روسیه (با 13 درصد) مصرفی قابل مقایسه با امریکا دارد. پس از آنها، ایران با 4 درصد رتبه سوم مصرف گاز در جهان را دارد. اتفاقی که در دهه گذشته افتاد پیدایش تکنولوژی جدیدی در استخراج گاز بوسیله شرکتهای امریکایی بوده است. با این روش جدید که فراکینگ نامیده می شود، استخراج گاز از لایه هایی که شیل (گیاه سنگ؟) نامیده می شود ممکن می گردد. اکتشاف این روش باعث افزایش عمده تولید در امریکا شده بطوری که قیمت گاز در امریکا به مراتب ارزانتر از قیمت گاز در آسیا و اروپا شده است. قیمت گاز در امریکا در زیر 5 دلار بر mmBtu است در حالی که قیمت همین گاز طبیعی در ژاپن در حدود 14 دلار بر mmBtu است. این در حالی است که قیمت گاز در امریکا و اروپا و ژاپن در گذشته بسیار نزدیکتر به یکدیگر بوده است. همین تفاوت قیمت بسیار بالا باعث شده است که عده ای از شرکتهای امریکایی به فکر صادرات گاز طبیعی افتاده اند. حالا بعضی از شرکتهای امریکایی در حال تاسیس مجتمع های گاز طبیعی در بندرگاهها به منظور صادرات گاز به آسیا هستند. با روش جدید استخراج گاز در امریکا، تخمین زده می شود که این کشور بتواند نه تنها تا حدود یک قرن دیگر گاز مورد نیاز خود را از منابع داخلی تامین کند بلکه تبدیل به یک صادر کننده عمده گاز هم بشود.

بازیگران بزرگ دیگر بازار گاز هم در حال توسعه نفوذ خود در این بازارند. به عنوان مثال، قطر تولید خود در سال گذشته را بیش از سی درصد افزایش داده است. تولید گاز قطر همانطور که می دانید البته منحصر به تولید در حوزه گازی مشترک بین ایران و قطر است.

در طرف تقاضای گاز طبیعی هم اتفاقات عمده ای در حال رخ دادن است. رقبای گاز در حال از میدان به در رفتنند. ذغال سنگ به عنوان انرژی بسیار کثیف و ضد محیط زیست در نظر گرفته می شود و انرژی هسته ای هم، به ویژه بعد از اتفاقات ژاپن، با معضل جدی ایمنی مواجه است. انرژی های نو هم در آغاز راهند و از نظر اقتصادی رقیب جدی با گاز تلقی نمی شوند. نفت هم با محدودیتهای جدی در تولید مواجه است. به نظر می رسد که گاز تنها منبع انرژی است که امکان گسترش زیاد و اقتصادی را دارد.




ه‍.ش. ۱۳۹۰ خرداد ۱۷, سه‌شنبه

بن بست امید

تنها

در انتهای کوچه بن بست

ایستاده ام رو به دیوار به حیرت


پشت سر آزادی

پشت سر گرمی و سرگرمی است


من ولی در پی آن فکر پریشانم

سایه نیمرخ وحشی آن سرو بلند

انحنای تن مست شبهش در ذهنم


آن نشانی که به من داد همین جاها بود

این خیابان، کوچه ، شهر

و پلاک سیصد


آخرین نمره این کوچه بن بست ولی

عدد یکصد و ده

شوخی تلخ مرا

ته این کوچه کشاند


پشت دیوار کسیست که به من می خندد.



شعر رو برای دوستم زهرا نوشتم.


ه‍.ش. ۱۳۹۰ خرداد ۱۴, شنبه

سیاست و اقتصاد در خاور میانه

در حال گوش کردن به صحبتهای توماس فریدمن هستم که به تازگی از خاور میانه برگشته. به دو نکته بسیار جالب اشاره می کنه که یکی مربوط به سیاست در خاورمیانه هست و دیگری به اقتصاد مربوط می شه. چون این نکات رو می شه به همه خاور میانه تعمیم داد به نظرم درس آموزند.

نکته سیاسی اینه که در خاور میانه، تقریبا هر کسی یا هر جناحی می خواد که صاحب شما باشه. صاحب فکر و اندیشه و راه و طریق و مرام و سیاست و ... و اگه نتونه صاحب شما باشه سعی می کنه شما رو نابود کنه. فحش می شنوی زندان می ری کافر می شی .....این قضیه قابل تعمیم به ایران هم هست البته..

نکته اقتصادی اینه که تقریبا تمام سرمایه گذارهای خارجی و داخلی در کشوری مثل مصر در حالت انتظارند. ریسک سیاسی در این کشورها باعث افزایش ریسک اقتصادی شده. یک مزیت سرمایه گذار در کشورهای غربی اینه که معمولا این سرمایه گذارها فقط باید به فکر ریسک اقتصادی باشن. در بعضی کشورهای در حال توسعه ریسک سیاسی کسب و کار معمولا از ریسک اقتصادی بزرگتره. همین مساله یکی از مهمترین موانع رشد و ایجاد اشتغال در این کشورهاست.