ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۶, چهارشنبه

بیشتر مردم فکر می کنند که از متوسط جامعه بهترند

یکی از فروض اولیه اقتصاد این است که رفتار مردم عقلایی است. یک معنی این حرف این است که مردم برداشت درستی از جهان اطراف خود دارند. این فرض البته از این جهت فرض خوبی است که اگر این فرض را غلط در نظر بگیرید آنگاه با این سوال فلسفی مواجه می شوید که چگونه می توان رفتار غیر عقلایی را تحلیل کرد. از فلسفه این بحث که بگذریم، این فرض باعث فهم بهتر رفتار مردم شده است اما درست تا جایی که پندار و رفتار مردم غیر عقلایی می شود. مثلا آمار نشان می دهد که ۹۴ درصد اساتید دانشگاهها به این باورند که درس دادنشان بهتر از سطح متوسط تدریس در دانشگاهها است. چیزی که البته از نظر ریاضی ممکن نیست. آمار جالب دیگر این است که حدود ۹۰ درصد مردم تصور می کنند که مهارت رانندگی شان بهتر از متوسط مهارت دیگر رانندگان است. مثالهایی از این دست که در اساس مخالف فرضیه عقلایی بودن مردم است زیادند.
دفعه بعد که فکر می کنید باهوشتر از متوسطید و یا بهتر از دیگران رانندگی می کنید و یا بهتر از دیگران درس می دهید، بد نیست یادی از این نوشته کنید.
البته اگر تلقی به خودستایی نشود درس دادن من واقعا از متوسط درس دادن در دانشگاهها خیلی بهتر است و رانندگی من هم که حرف ندارد.:)

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۴, دوشنبه

اقتصاد نویس های سیاسی کار

آدم گاهی واقعا می مونه که چی بگه از دست این اقتصاد نویس های داخلی. مثلا به این نوشته نگاه کنید. آدم نمی دونه بخنده یا گریه کنه. حالا شاید بگین که این کی هست اصلا که نوشته اش ارزش لینک دادن داشته باشه. ( البته توجه به این نکته ضروریه که من به نوشته اش حمله می کنم نه به خودش). مسئله اینه که این طرز تفکر طرفدارای خودش رو در ایران داره. وقتی احمدی نژاد خیال می کنه که دلار فقط یک جور دارائی کاغذیه و بنابراین دارائی واقعی نیست، آدم رو به این فکر می ندازه که نکنه احمدی نژاد از چنین نوشته هایی تاثیر می پذیره. یا به این نوشته سایت الف توجه کنید که در اون شخصی به نام سیاح از خودش نوشته در کرده. یکی نیست به آقا بگه که به قول مولانا: این چه ژاژ است و چه کفر است و فشار پنبه ای اندر دهان خود گذار.
شاید بگین که اینها اقتصاد نخوندند. اما آدم های اقتصاد خونده چرند باف از این جور آدم ها بی ربط نویس خطرناکترند که: چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا. دلیلش هم اینه که این آقایون حرفهای درست اقتصادی رو با حرفهای غلط به هم می گورونند یه جوری که کسی که اقتصاد نخونده خیال می کنه که آقا حرف درست و حسابی زده. بالاخره آقا دکترای اقتصاد داره. مثالش این نوشته ست که البته دوباره از سایت الف هست (انصاف رو رعایت کنیم سایت الف گفته که نظرات ایشون نظرات سایت نیست.)
ممکنه که بگین آقا جواب داری جواب بده. جواب من اینه که آقا این جور آدمها توی مملکت زیادند. یکی دو تا نیستند. تمام انرژیت رو باید صرف کنی که به یکی جواب بدی. بقیه رو چکار کنی.
نه اینکه چرت و پرت گوی اقتصادی در خارج کمه. همین برادر پاول کروگمن خودمون که پارسال جایزه نوبل هم بهش رسید؛ همین آقا اخیرا چندین مقاله نوشته که واقعیات اقتصادی رو با نظرات ایدولوژیکش به هم گورونده. اگه اقتصاد خونده هم باشی گاهی نمی فهمی که بعضی از چیزهایی که این بابا داره می گه بیشتر سیاسیه تا اقتصادی.
انصاف رو رعایت کنیم بعضی از اقتصاد دونهای دست راستی امریکا هم اخیرا کم گند نزدند. مثلا پارسال و از ترس اینکه دولت در بازار دخالت کنه بعضی هاشون هر گونه ربطی بین بازارهای مالی و تولید رو رد کردند.
اما مشکل داخل اینه که چرت و پرت گو ها نسبتشون زیاده. در مکانیزم تصمیم گیری داخل هم نفوذ زیادی دارند. توی امریکا، چرت و پرت می گن اما خودشون هم می دونند که بعضی از این حرفها رو فقط برای دلخوشی مردم باید زد. وقت تصمیم گیری، نگاه می کنند به واقعیتهای دنیا. هیچکس تصمیمی بر علیه آزادی تجارت مثلا نمی گیره. با وجودی که این همه حرف بر علیه تجارت آزاد هست. یا هیچکس رو تو وال استریت خفه نمی کنند با این که این همه بر علیه وال استریت حرف می زنن. دولت امریکا حتی نمی تونه جلوی پاداشهای کلان وال استریت رو بگیره. چون اگه این کار رو بکنه مخالف بازار آزاد عمل کنه و البته قانون هم بهش اجازه این کارا رو نمی ده. توی امریکا روی تصمیمات اصولی شوخی موخی و جناح بازی و ایدولوژی بازی ندارن. به مردم یه چیزی می گن گاهی ککه دل مردم خوش شه. در عمل تصمیم گیری های مهم به دست آدمهای باکفایته نه سیاسیون پوپولیست. مثلا همین برنانکه که رییس فدرال رزرو هست برای این رییس هست که واقعا اقتصاد می فهمه و با اینکه جمهوری خواه هست دوباره بوسیله اوباما برای 5 سال دیگه به عنوان رییس فدرال رزرو انتخاب شده. ریگان هم که خودش جمهوری خواه بود ولکر دمکرات رو مجددا به عنوان رییس فدرال رزرو انتخاب کرد گر چه ولکر دمکرات بود و بی تعارف از ریگان خوشش هم نمی اومد و ریگان هم اینو می دونست.
تو داخل چرت و پرت بُرد داره و اینه که گفتن حرفهای غلط واقعا برای مملکت هزینه ایجاد می کنه. تحلیل های اقتصادی هم اکثرا شدند سیاسی و ایدولوژیک و برباد هوا.


ه‍.ش. ۱۳۸۸ مهر ۱۶, پنجشنبه

کاش نوبل اقتصاد را به هیچکس ندهند!

واقعا دلم خنک می شه اگه چند روز دیگه بیدار شم و خبر کنند که آکادمی علوم سلطنتی سوئد اعلام کرده که ببخشید اقتصاددونها، ولی به دلیل اینکه در زمانی که اقتصاد دنیا در حال سقوط بود شما عاجز از پیش بینی بودید و اجازه دادید که این بلا سر این همه مردم بیاد و به دلیل اینکه در زمانی که باید همت می کردید که از این فاجعه جلوگیری بشه داشتید به سوراخ سمبه های تئوری بازیها و اقتصاد رفتاری ور می رفتید و هنوز هم نمی تونید واقعا بگید که چه بلایی سر همه ما اومده، ما تصمیم گرفتیم که جائزه نوبل اقتصاد رو به هیچ کس ندیم....آی حال می کنم و آی می خندم.
پ. ن. یه عده می گن که پیش بینی این واقعه خارج از توان علم اقتصاده و اساس حرفشون بر پایه تئوری بازارهای کارآمد هستش. من کاملا باهاشون مخالفم و دلیلش اینه که حد اقل دو نفر این بحران رو پیش بینی کردند. یکی روبینی از دانشگاه نیویورک و دیگری شیلر از دانشگاه شیکاگو. اما این دو نفر هم اونقدر شاخص نیستند که نوبل بگیرند.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ مهر ۱۴, سه‌شنبه

هزینه اعدام در کالیفرنیا: 250 میلیون دلار به ازاء هر نفر

اونهایی که با اقتصاد کالیفرنیا آشنا هستند می دونند که دولت کالیفرنیا در مرز ورشکستگی قرار داره. این ایالت، به دلیل کمبود بودجه، بسیاری از خدمات اساسی رو کنسل کرده. اما در همین ایالت، به طور متوسط، 250 میلیون دلار به ازاء هر اعدام خرج می شه. و این خرج البته هزینه فرصت هست. یعنی خرج مازاد بر مخارجی است که ایالت متحمل می شد اگه متهم رو به حبس ابد محکوم می کرد. هزینه اضافی اعدام در ایالتهای دیگه هم سرسام آوره. مثلا کالورینای شمالی کمی بیش از دو میلیون دلار خرج هر اعدام می کنه و مریلند به ازاء هر اعدام 37 میلیون دلار خرج کرده. این خرج اضافی از اونجا می یاد که ایالتها معمولا محکومین به اعدام رو به دادگاههای تجدید نظر می فرستند و پروسه تجدید نظر معمولا 15 تا 20 سال طول می کشه. هزینه نگهداری محکومین به اعدام هم به مراتب بالاتر از حبس ابدی هاست.
حالا بحث بر سر اینه که آیا این همه هزینه کردن برای یک اعدام کاری اخلاقی هست یا نیست. از یک طرف نمی شه که جون انسان رو سرسری گرفت و اگه اعدامی هست باید مطمئن بود که اشتباهی در کار نیست، و از طرف دیگه این همه پول اگه در این راه خرج نشه می تونه جون بسیاری از انسانها رو نجات بده.