ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۱, جمعه

تو رای نمی دهی پس مهم نیستی!

فیلم همه مردان شاه "All the King's Men" با همین عبارت "تو رای نمی دهی پس مهم نیستی" یا "if you don't vote, you don't matter" شروع می شود. آیا این عبارت کاربردی در ایران ما هم دارد؟ به نظر من جواب این سوال کاملا مثبت است. چرا؟ جواب به شرح زیر است:
مکانیسم رای دادن در ایران را در نظر بگیرید: از نظر رای دهندگان، ظاهر قضیه این است که بین همین کاندیداهای موجود و تایید شده، یک رای دهنده حق دارد که به یکی رای دهد یا رای ندهد. از نظر رای گیرندگان یا همان کاندیداها، راه رای گرفتن (از میزان کافی از مردم برای انتخاب شدن) آن است که نظر اکثریت مردم را در مورد مسائل گوناگون بدانند و در تبلیغات انتخاباتی خود لحاظ کنند. مثلا اگر اکثریت مردم توزیع ثروت نفت می خواهند کاندیداها همان را شعار می کنند. چندان مهم هم نیست که فیلتر شورای نگهبانی وجود دارد، همین که کاندیداها برای جلب نظر مردم شروع به تبلیغات و رقابت کنند کافیست که کاندیداها را مجبور کند که خواست اکثریت مردم را بیان کنند.
حال گروهی از مردم را در نظر بگیرید که به هر جهت تصمیم گرفته اند که رای ندهند. هیچ کاندیدایی خود را ملزم به این نخواهد دید که برای جلب نظر این گروه، خواستها و نظرات آنان را در شعارهای خود منعکس کند. این گروه به دلیل اینکه تصمیم گرفته است که از فرایند رای گیری به کنار بماند خود را بی اهمیت کرده است.
حرفهایی از قبیل اینکه اگر رای دهیم نظام (یا رژیم یا هر چه که می خواهید اسم آن را بگذارید) تقویت می شود هم هیچ اعتباری ندارند. با صرف رای دادن نه نظام تقویت می شود و نه تضعیف. اگر شما مثلا اصولگرا باشید بیشتر دوست دارید که اصولگراها رای بدهند و اصلاح طلب ها رای ندهند. اگر گفتن اینکه رای دادن تقویت نظام است باعث دلسردی عده ای از اصلاح طلب ها به رای دادن شود شما همین را هم خواهید گفت تا آنها را از رای دادن دلسرد کنید و شانس کاندید خود را اضافه کنید. برعکس قضیه هم ممکن است.
خود کاندیداها هم البته مهمند، از دید رای دهندگان و به قول امریکاییها، کاندیدا باید presidential material باشد به عبارت خودمانی باید قد و قواره رئیس جمهور را داشته باشند. این ویژگی را مثلا معین در دور قبل نداشت.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۲, سه‌شنبه

روند تحول جمعیت ایران و سوالی ساده

اول به چند واقعیت زیر توجه کنید:
جمعیت ایران در سال 1200 و قبل از حمله مغول 2.5 میلیون بوده است.
چمعیت ایران در سال 1800 کمتر از 5 میلیون نفر بوده است. به عبارت دیگر، جمعیت ایران در طول 6 قرن فقط دو برابر شده است.
در طول یک قرن بعد و تا سال 1900، سه میلیون نفر به جمعیت ایران اضافه شد. تحولات بعدی جمعیتی در جدول زیر خلاصه شده است.
متوسط امید به زندگی در بدو تولد در ایران و در قرن نوزدهم چیزی در حدود 25 سال بوده است.
امید به زندگی در ایران هم اکنون بیشتر از 70 سال است و جمعیت ایران به بیش از 72 میلیون رسیده است.
نکته بدیهی آن است که مردم ایران در سالهای پیش از سال 1900 کنترل جمعیت نمی کرده اند، بلکه زنان تا می توانسته اند بچه به دنیا می آورده اند. پس چرا جمعیت ایران برای قرنها تقریبا ثابت مانده بوده است؟ دلیلش آن است که ما در دنیای مالتوزینی زندگی می کرده ایم. میزان غذای تولیدی ما فقط می توانسته است که همین مقدار جمعیتی که موجود بوده است را تغذیه کند.
سوال ساده ای که پیش می آید این است که چه اتفاقی افتاد که متوسط عمر ما از 25 سال به بیش از هفتاد سال رسید؟ و به چه دلیل جمعیت ایران به صورت انفجاری اضافه شد؟
اگر جواب این سوالات را به درستی بدهیم آنگاه شاید در دید خود نسبت به جهان بیرون کمی تجدید نظر خواهیم کرد و به جای متهم کردن همه دنیا برای هر مشکلی که داریم، شاید کمی متواضع تر بودیم. و شاید دنیای بیرون از ایران را منشاء خیر هم می دیدیم.





ه‍.ش. ۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۷, پنجشنبه

مبارزات شکست خورده با مواد مخدر

در بین کشورهای غربی، هیچ کشوری قاطع تر از امریکا با مواد مخدر مبارزه نکرده است. این مبارزه اما، چندان موفقیت آمیز نبوده است. کسانی که اقتصاد خوانده اند می دانند که حذف کامل مواد مخدر از یک جامعه نه ممکن است و نه بهترین انتخاب. راستی های افراطی امریکا به این چیزها چندان باور ندارند و موافق مجازات شدید بر علیه کسانی هستند که مواد مخدر مصرف می کنند. در ایران هم تقریبا همین داستان است. از انقلاب ایران تا کنون، حدود سه هزار نفر به علت قاچاق مواد مخدر اعدام شده اند که احتمالا بیشترین در دنیاست. نتیجه این مبارزه شدید اما چیزی جز شکست نبوده است. منظور من این نیست که نظام جمهوری اسلامی نمی خواسته با مواد مخدر به صورت واقعی مبارزه کند، منظور من این است که نتیجه این مبارزه کاهش توزیع و مصرف مواد مخدر نبوده است. شاید وقت آن است که استراتژی مبارزه با مواد مخدر به کلی عوض شود.
سوال این است که سمت و سوی استراتژی جدید چه باید باشد؟ و آیا کشوری در دنیا هست که با تغییر جهت برنامه های مبارزه با مواد مخدر خود به نتایج مطلوبتری رسیده باشد؟ جواب این سوال مثبت است و کشور پرتغال با گزینش سیاست های آسان گیرتر در رابطه با مواد مخدر به نتایج خوبی دست پیدا کرده است.
پرتغال و در سال 2001 اولین کشور اروپایی بود که مالکیت شخصی مواد افیونی مانند ماریجوانا، کوکائین و هروئین را غیر جنایی اعلام کرد. معتادان از این پس به جای زندان به تراپی (روانی و فیزیکی) فرستاده می شوند. دو دلیل برای این سیاست جدید ذکر شده است: اول، کم خرج تر بودن تراپی در مقایسه با زندان و دوم اینکه ترس از زندان معتادان را به مخفی گاههایشان می کشد و همین درمان آنها را مشکل تر می کند.
همه آمارهای مختلف مرتبط با مواد مخدر در پرتغال نشان از موفقیت این برنامه دارد. مثلا گسترش ایدز در اثر استفاده از مواد مخدر 17% کاهش یافته، مصرف هروئین در بین جوانان 16 تا 18 سال کاهش 28% داشته، تجربه استفاده از مواد مخدر در بین دانش آموزان سال هفتم تا نهم از 14% به 10% کاهش یافته است و غیره.
پ.ن.1. آمار 3000 اعدام در ایران به جرم مواد مخدر را در جایی دیده ام که به خاطر نمی آورم.
پ.ن.2. اطلاعات کشور پرتقال را از مقاله ای اخیر از مجله تایم گرفته ام.